اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.
بحث این بود که اگر کسی به کسی بگوید مالی را خرج کن یا مالی را تلف کن آیا آن آمر ضامن است یا نه؟ مثال زدهاند در کشتی نشستهاند و کشتی میخواهد غرق بشود ناخدا میگوید باید مالتان را بریزید در دریا آنها هم از ترسشان که غرق نشوند مالشان را میریزند در دریا یا مثلا دزد آمده میخواهد اموالشان را ببرد رئیس قافله میگوید که برای این که کشته نشوید مالتان را بریزید در چاه آیا این ناخدا آن رئیس قافله ضامن است یا نه؟ فرمودند نه برای این که مباشر اقوی از سبب است و اینجا سببیت هم ندارد برای این که در سلسله مرتبه علل واقع نشده صرف امر است و صرف امر نمیتواند ضمان آور باشد و کمکم هم مثالش آمد این که مثلا میگوید دین این آقا را ادا کن این فقیر است این بیچاره است یا میگوید دین من را ادا کن در ماندهام ندارم و آن دین را ادا میکند آیا ضامن یا نه؟ و امثال اینها، صرف امر آیا میتواند ضمان آور باشد یا نه؟ فرمودهاند نه دلیلش هم همین که نسبت را به این آمر نمیشود داد و اصلاً سببیت ندارد لذا مباشر اقوی از آن آمر است حالا اسمش را میگذارید سبب، مباشر اقوی از سبب است تا این جاها ادعای اجماع کردهاند ادعای ضرورت کردهاند و اشکالی در مسئله نبود بله بعضی اوقات شاید آن جاها هم آقایان بگویند در یک جاهایی فرض بکنیم که آن آمر قوی تر از مأمور باشد مثلا به سفیه به دیوانه بگوید مال این آقا را آتش بزن یا به بچهاش میگوید مال این آقا را آتش بزن این آقا را بکش آیا ضامن است یا نه؟ این جاها را که آن مباشر ضعیف باشد ممکن است نسبت فعل را به آمر بدهیم اگر مطالعه کرده باشید صاحب جواهر یک اشارهای همان اول بحث اینجا دارند به اینکه مباشر ضعیف نباشد یعنی اضعف نباشد بر میگردد مطلب به اینکه همان قاعده کلی هر کجا سبب اقوی آن ضامن است هر کجا مباشر اقوی آن ضامن است هر کجا مثل هم هستند مرحوم محقق فرمودند مباشر، ما قبول نکردیم گفتیم اشتراک خب تا اینجا معلوم است آنکه نا معلوم بود این که اگر شرط ضمان بکند چی مثل اینکه بگوید دین این آقا را ادا کن من ضامن دین من را ادا کن من ضامن مالت را تلف کن من ضامن، فرمودند ضمان آور است در حالیکه ضمان مالم یجب هم است یعنی آن قاعده در مکاسب که اگر چیزی هنوز به ذمه نیامده کسی ضمانت روی آن بکند این ضمان مالم یجب است و ضمان آور نیست در حالیکه ضمان مالم یجب است فرمودند ضامن است اما تفصیل دادند بین آن جاکه آن آمر از ترس بگوید ترسی که مربوط به مامور هم میشود مثل همان که کشتی میخواهد غرق شود مالتان را در دریا بریزید، من باب الخوف بگوید گفتند اینجا ضامن است و اما اگر آنجا که من باب الخوف نباشد ولو داعی عقلائی روی آن است فرمودند اسم آوردند مرحوم محقق ضمان مالم یجب است و ضمان مالم یجب ضمان آور نیست بنابر این مثال زدند اینکه اگر بگوید مالت را بریز در دریا کشتی الان غرق میشود کشتی سبک بشود یا مثل زمان حضرت یونس یک نهنگی بیاید جلو بگوید که مالتان را بریزید تا این بخورد یا یکی از خودتان را بیندازید تا این ببلعد گفتند اینجاها ضامن نیست اما آن جاهایی که ترس نباشد گفتند که آن آقایی که مالش را بریزد در دریا بیخود میریزد این تفصیل را مرحوم محقق دادند مرحوم صاحب جواهر هم نسبت میدهد به شهرت، خودشان هم انتخاب میکنند که آن جاهایی که از خوف باشد فرمودند که بله آنجا که از خوف نباشد این تفصیل، دیروز ما عرض میکردیم که این تفصیل درست نیست برای اینکه یا ضمان مالم یجب را قبول دارید راجع به هر دو باید بگویید یا ضمان مالم یجب را قبول ندارید به هر دو باید بگویید و اما اینکه اگر از خوف باشد ضمان است اگر از خوف نباشد ضمان نیست در حالیکه گفته علی ضمانی این ظاهراً وجهی ندارد و چون ضمان مالم یجب را ما پشمی به کلاهش نمیبینیم لذا میگوییم عقلاء اینجاها را میگوید آن آمر که میگوید علی ضمانی ضمان آور میشود دلیلش هم مرحوم صاحب جواهر راجع به خوف میگفتهاند که کفی بذلک الاجماع ما گفتیم کفی بذلک سیره عقلاء آن سیره عقلاء میآید همه جا اگر گفت که لباس هایت را پاره کن علی ضمانی اما یک داعی عقلایی روی آن است میخواهد مردم را بشوراند اگر گفت که مالت را بریز در دریا یک داعی عقلایی روی آن است برای اینکه کشتی سبک شود میخواهد خوف باشد میخواهد خوف نباشد این علی ضمانی کار میکند ولو ضمان مالم یجب است اما عقلاء میگویند ولو ضمان مالم یجب است اما ضمان آور است مرحوم محقق دلیلشان این بود میفرمایند که دفعا لضرر الخوف که بناشد شما مطالعه کنید و جمله را معنا کنید دفعاً لضرر الخوف، این چه دلیل است دفعاً لضرر الخوف؟ خب بله یعنی این برای این که کشتی سبک بشود لذا چون برای این که کشتی سبک بشود، میترسند همه غرق بشوند میگوید مالت را بریز در دریا، آن هم میریزد حالا که ریخت آن دفعاً لضرر الخوف میگوید این آقا ضامن است میگویم این که دلیل نشد در آنجا هم که میگوید مثالی که مرحوم محقق میزند بعداً میگوید لباس هایت را پاره کن یک داعی عقلائی دارد نه آن قضیه سعدی میگوید که یک متمولی که خیلی مروارید و زر همراهش بود و یک کسی که چیزی همراهش نداشت شب در بیابان منزل کردند ان آقا دید این آقا خوابش نمیبرد گفت چی شده است گفت میترسم دزد بیاید جواهرهایم را ببرد آن آقا بلند شد جواهرش را گرفت ریخت در چاه حالا ما نحن فیه گفت برو جواهرت را بریز در چاه تا راحت شوی رفت جواهرش را ریخت در چاه این راحت دیگر خوابید همین مثالی که الان میزند این دفعا لخوف نیست اما ما بگوییم این ضامن است یا نه؟ داعی عقلایی دارد که این جوان پولدار نباشد میبیند اگر پولدار شود خیلی مصیبت میشود لذا زنش در آن وضعی که حرفش را میشنود میگوید تقاضا داریم از تو این خانه را آتش بزن راحت شویم آن هم بلند میشود خانه را آتش میزند حالا داعی عقلایی دارد برای خاطر اینکه هوو سرش نیاید یک وقت اینکه این خانه موجب نشود که آن العیاذ بالله رفیق بیاورد همهجا بله اگر یادتان باشد میگفتم اگر داعی عقلایی نباشد سفاهت است حرمت است ضمان نمیتواند روی حرمت بیاید ضمان نمیتواند روی سفاهت بیاید آن را قبول داریم که در کتابها نیامده است شما سفاهتش را بفرمایید آن برای اینکه اصلاً روی سفاهت نمیآید حرمتش را بفرمایید برای اینکه ضمان روی حرمت نمیآید میگوید قمار بازی کن اگر باختی علی ضمانی خوب این اصلاً نمیآید برای این که ضمان نمیشود اصلاً روی حرام بیاید روی سفاهت بیاید اما داعی عقلایی است حالا یک دفعه خوف است میخواهد کشتی سالم بماند همه آن ها سالم بمانند یک دفعه هم خوف نیست یک داعی عقلایی دیگر است دواعی عقلایی هم زیاد پیدا میشود و ما بخواهیم بگوییم که ضامن است تفصیل بگذاریم بین خوف آنجا که بترسد و بگوید علی ضمانی و آنجا که نترسد گفتیم هیچ تفاوت ندارد و دفعا لضرر الخوف این داعی است نه دلیل باشد یعنی چرا گفته این مالت را بریزد در دریا؟ داعی لضرر الخوف دفعاً لضرر الخوف داعی که نمیتواند دلیل باشد مصادره به مطلوب است داعی است داعی بعضی اوقات برای این که کشتی غرق نشود بعضی وقتها هم برای این که کشتی را غاصب غصب نکند گاهی هم برای این که آقا پولش باید هدر شود امر میکند پولت را هدر کن و امثال اینها زیاد است لذا مطلقا باید بگوییم عقلاء میگویند اگر بگوید علی ضمانی این ضمان درست میشود ولو ضمان مالم یجب است اما ضمان مالم یجب اینجاها دلیل این است که ضمان مالم یجب خیلی پشمی به کلاهش نیست .
بحث حالا این است که اگر این طور بگوید این مالت را بریز در دریا من و این افرادی که در کشتی نشستند ضامن هستیم حالا این چند قسمت میشود که به قول مرحوم صاحب جواهر دو تا اصطلاح هم اینجا دارند اصطلاحهایش هم اصطلاحهای خوبی است میگویند ضمان اشتراکی ضمان انفرادی یک دفعه این طور میگوید که من به این کسانی که سوار کشتی هستند گفتهام که تو مالت را بریز در دریا کل واحد ما ضامن هستیم این را میگویند ضمان انفرادی عام بدلی یعنی وقتی که مالش را ریخت در دریا هر کدام اینها میتواند مراجعه کند و بگوید که آقا قیمت مالم را بده که اسمش را در ادبیات میگذاریم عام بدلی در فقه اسمش را میگذاریم ضمان انفرادی و گاهی هم این طور میگوید : میگوید که من به اینها گفتم اینها قبول کردند مالت را بریز در دریا همه ما ضامن، میشود عام مجموعی در ادبیات میشود عام مجموعی در اینجا میشود ضمان اشتراکی یعنی کل واحد مشترک هستند بنابر این وقتی که مالش را در دریا ریخت این ده، بیست نفر که در کشتی بودند همه باید با هم خسارت بدهند دیگر خواه ناخواه آن دفعه اول کل واحد در اینجا نه، مجموع من حیث المجموع خیلی هم تفاوت میکند مثلا اگر عام مجموعی باشد به هر کدامشان مثلاً ده دینار میخورد اما اگر عام انفرادی باشد به کل واحد صد دینار میخورد بله عام بدلی است اگر یک کدام دادند دیگر از گردن دیگران ساقط است علی الظاهر این هم حرف ندارد حالا اگر اختلاف شد آن دیگر بحث ما نیست بحث قضا و شهادت است اگر گفت مالت را بریز در دریا همه ما خسارت میدهیم یا کل واحد خسارت میدهیم آن هم مال را ریخت در دریا رفت به آن ها گفت که خسارت را بدهید گفت ما نگفتیم همان که گفته است برو از آن خسارت بگیر خب میشود باب قضاوت این آقا مدعی است اگر بینه داشته باشد که آن را گفتم بسیار خوب حالا یا به نحو اشتراک یا به نحو انفراد و اگر نه، نوبت میرسد به قسم، آن ما بقی قسم میخورند اگر قسم خوردند دیگر همه را باید آن آمر بدهد اگر قسم نخوردند قسم را رد میکنند او باید قسم بخورد همه آنها بدهند و اگر قسم نخورد دیگر دعوا تمام میشود باز بر میگردد به اینکه قدر متیقن این ضامن است باید ضمانت کل را تقبل بکند .
گفتیم ما قبول کردیم به نحو عام مجوعی خب در اینجا آن آقا باز میگوید نه عام بدلی است، مدعی است دلیل میخواهد اگر بینه آمد، بینه و الا باید آنها قسم بخورند که عام مجموعی بود . اگر قسم نخوردند قسم را باید رد کنند قسم میخورد اگر قسم نخورد باید مال مردم را بدهد، آن دیگر فرق نمیکند .
یک مسئله بغرنجی که آمده است جلو و دو سه روز است هم بحث دارد خیلی هم مسئله بغرنجی است و به اندازهای فقهاء من جمله مرحوم محقق به آن اهمیت دادند اصلاً یک بابی بازکردند و آن باب هم اسمش را گذاشتند مسائل زبیه، زبیه یعنی خانه شیر که آن وقتها این طور بود حالا هم شاید باشد چالهای میکندند یک حفرهای میکندند این شیر میرفت عادت کرده بود کارهایش را میکرد بعد میآمد در این خانه زندگی میکرد مسئله زبیه و این مسئله را مسئله اصل قرار دادند یک چهار پنج تا مسئله دیگر مرتبت بر این کردند و مخالفت عجیب بین مسئله زبیه و مسئله چاه، مسئله این است اطراف این خانه شیر را گرفتهاند یک کسی میافتد در این حفره در این خانه شیر آن وقت که میخواهد بیفتد دست یک کسی را میگیرد آن را هم میکشاند دومی سومی را سومی چهارمی را سه چهار تا میافتند برای شیر خوب میشود هر سه چهار تا را میخورد یا پاره میکند این مسئله است خوب این مسئله که الان نیست آن وقت هم بسیار کم بوده است مسئلهای که خیلی فراوان است این است که یک کسی میافتد در چاه دست یکی را میگیرد آن را هم میکشاند دومی سومی را سومی چهارمی را هم چنین تا آخر یا مثالهای حالا که خیلی زیاد واقع میشود ماشین دارد میرود ترمز میکند آن میخورد به پشت آن، سومی به آن چهارمی همین طور یک دفعه همین چند روز قبل ده بیست سی تا ماشین میخورند به هم یا اینکه یکی از آن بالا میافتد پایین دست یک کسی را میگیرد نیفتد دومی سومی، سومی چهارمی، هر چهار تا میافتند میمیرند مثال هایش خیلی است الا اینکه حالا اسمش را گذاشتند مسئله زبیه مشکل مسئله هم اینجاست که مسئله زبیه را یک تعبد میدانند مشهور در میان فقهاء و آن مسئله غیر زبیه را با مسئله زبیه تفاوت میدانند تفاوت فاحش لذا اگر آن بیفتد در خانه شیر دومی را دستش را بگیرد سومی، چهارمی یک حکم دارد و اما اگر یک کسی از آن بالا بیفتد پایین یا یک کسی بیفتد در چاه دست یک کسی را بگیرد بکشاند دومی سومی، سومی چهارمی یک حکم دیگر دارد در فقه و آن را طبقاً للقاعده آمدند و اما آن مسئله زبیه را یک تعبد میدانند ولی مرحوم محقق الحمد لله فارغ از مسئله شدند در اصل مسئله تعبدش در مسئله زبیه دو روایت داریم مرحوم محقق میفرمایند که یک روایتها صحیح السند است میگیریم یک روایت ها ضعیف السند است طرد میکنیم بعد هم میفرماید آن روایت صحیح السند چون قضاوت امیرالمومنین است فی واقعه نمیتوانیم به آن تمسک بکنیم بنابر این مسئله زبیه را که اصل این هفت هشت تا مسئله است و یک باب برایش درست کردهاند مرحوم محقق سالبه به انتفاء موضوعش میکند میگوید هیچ، برو روی قاعده ببین که چه باید بگوییم لذا حتی روی فرمایش مرحوم محقق مسئله زبیه را هم میگویند طبقاً للقاعده بیا جلو چرا ؟ برای اینکه دو تا روایت داریم یکی از روایتها ضعیف السند است هیچ یکی از روایتها صحیح السند است اما قضاوت امیرالمومنین علیه السلام است اطلاق ندارد برای ما، یک حکمی واقع بوده و چه طوری بوده است نمیدانیم لذا مسئله زبیه و مسئله بئر و مسئله شاهق و امثال اینها مسئله همین ماشین و اینها میگویند طبقاً للقاعده باید عمل بکنیم بعد میافتند در قاعده خیلی درد سر برای خودشان و برای ما درست کردند که قاعده چه اقتضا میکند در حالیکه از نظر ما خیلی مسئله واضح است حالا مسئله وضوحش را من بگویم ببینم شما میپسندید یا نه؟ تا برسیم به مسائلی که قوم فرمودند ببینیم که آنها چه میفرمودند این که مرحوم محقق میگویند ضعیف السند است این ضعیف السند نیست، صحیح السند است حالا چرا ایشان میگویند ضعیف السند؟ نمیدانم لذا روایت ها هر دو صحیح السند است الا اینکه روایتها هر دو قضاوت امیرالمومنین علی علیه السلام است در دوجا، تعارض دیگر ندارد برای اینکه قضیه فی واقعه و میدانیم صلاح در این بوده است یعنی این طور اقتضا میکرده که این طور حکم کنند در آن دفعه دوم هم آن طور اقتضا میکرده که آن طور حکم کنند بنابر این هر دو روایت همانطور که مرحوم محقق به یکی میگویند ما راجع به هر دو میگوییم دو تا قضاوت است ولو تعارض در دو روایت است اما تعارض ندارد برای این که تعارض آنجاست که موردها با هم تفاوت نکند و اینجا موردها با هم تفاوت کرده در تناقض دوازده شرط داریم یکی موضوع باید یکی باشد اینجا موضوع دو تا است بنابر این این روایتها هیچ، مسئله زبیه هم که این قدر سر و صدا روی آن است هیچ ما باید ببینیم اگر این طور قضیه واقع شد چه باید بگوییم و ما میگوییم مسئله خیلی واضح است چرا آن کسی که افتاد در چاه خب اگر مُرد خودش خودش را کشته است آن که هیچ، دست آن را کشیده خب این قتل است یا عمد است یا شبه عمد است لا اقل خطاست باید دیه بدهد این اولی باید به دومی دیه بدهد دومی چه؟ دومی به سومی باید دیه بدهد برای این که دست او را کشیده و او را برده کشته اگر عمد باشد عمد اگر شبه عمد باشد از مال خودش اگر هم خطاست که ما میگوییم خطاست در روایات هم آمده خطاء محض باید دیه را عاقله بدهد خب این هم دومی سومی چه؟ سومی هم همین جور، سومی هم دست یک کسی را گرفته کشانده پایین این را کشته است، خودش مرده اما یکی را هم کشته، معلوم است این هم بایددیه بدهد اگر عمد است عمد اگر شبه عمد است شبه عمد اگر هم خطاست که در روایات همین مسئله زبیه میگویند که دیه بدهد میگوید عاقله بدهد لذا دیه را باید عاقله بدهد چهارم و پنجم و ششم و دهم و هزارم همین است همهاش همین است قتل خطاست اصلاً قتل خطا یعنی همین، تصادف میکند یک کسی را میکشد، اضطراری است دیگر، نسبت قتل را که میشود به او داد اما خطای محض است ما هم میگوییم خطای محض است لذا دست پاچه شده دست دومی را گرفته دومی دست پاچه شده سومی را گرفته سومی چهارمی را گرفته مثل همان ماشین آن به آن زد آن به آن زد همه اش یک جور است و راجع به ماشین هم ما همین را میگوییم، آن ماشین اول که هیچ، زده شده به آن باید دیه بدهد سومی به دومی باید خسارت بدهد باید دیه بدهد همین طور تا دهمی همه باید دیه بدهند، لذا بر میگردد به آن که آن اولی باید دیه بگیرد برای اینکه کاری نکرده آن آخری هم دیه بدهد دیگر نباید دیه بگیرد و مسئله از نظر ما خیلی واضح است چرا در این درد سرها افتادهاند و ما را در درد سر انداختهاند؟ نمیدانیم. این خیلی بغرنج هم هست که چه شده مرحوم محقق بعد از آن که یاد ما دادند و درست یاد ما دادند و روایتها را ازکار انداختند گفتند باید طبقاً للقاعده باشد اما درد سر عجیبی درست کردهاند از جمله درد سرها میگویند که مثلا در همین چاه که آن دست آن را گرفت، آن دست آن را گرفت میگویند آن دست آن را گرفت، که ربع دیه هر کدام خیلی عجیب است لذا میگویند آن اولی که خودش را کشته که هیچ، دیه معنا ندارد اما ربع دیهاش از بین میرود ربع اصل دیه از بین میرود آن وقت دومی ربع دیه و سومی ربع دیه و چهارمی ربع دیه دیگر دیه را این جوری درست میکنند بعد میرسند به آخری نمیتوانند درست بکنند میگویند دیه کامله میگیرد باز دو دفعه قول سوم انتخاب میکنند متأسفانه، انتخاب هم میکنند و بالاخره یک وحدتی درست میکنند یک دیه درست میکنند آن دیه را تقسیم آن وحدت میکنند و میگویند ربع دیه، یک کسی آدم کشته به او میگویند ربع دیه بده و نمیدانیم چه جور است مطالعه میخواهد خیلی از نظر ما همین جور که عرض کردم مسئله خیلی واضح است اصلاً نه سبب داریم نه مباشر اینجا لذا آن اولی دست مردم را گرفته کشانده پایین خودش را کشته مردم را هم کشته خب هیچ میگویند خودت را کشتی هیچ، لذا دومی چه؟ یک آدم کشتی دیه بده آدم کشته دیگر خب دیه بدهد، آدم نکشته؟ سبب بگویید مباشر بگویید هر چه میخواهید بگویید آدم کشته دیه بدهد حالا بگویید سبب کشتن این است مباشر این است هر چه هست بالاخره این اولی که نمیتواند دیه بگیرد برای این که خودش افتاده در چاه اگر هم دست کسی را نگرفته بود میافتاد در چاه میمرد کسی هلش نداده دومی هم هلش نداده اولی دومی را هل داده یعنی به جای هل دادن کشانده خب اولی هیچ دومی میگوییم آقا این دومی کشته شده کی کشته است؟ آن که دستش را کشانده، سومی کشته شده کی کشته است؟ آن که دستش را کشانده چهارمی کشته شده کی کشته؟ آن که دستش را کشانده لذا کل واحد اینها باید دیه بگیرند آن اولی هیچ، آن چهارمی دیه میگیرد بدون این که دیه بدهد آن اولی دیه میدهد بدون آن که دیه بگیرد به عکس آن چهارمی، آن وسطی ها هر طور میخواهند بشوند دو تا سه تا چهار تا باید دیه بگیرند لذا یک مسئله تهاتری هم جلو میآید آن حرف دیگر است که بعد در بارهاش صحبت میکنیم یعنی مثلا اولی دست دومی را کشانده و او را کشت خب باید دیه بدهد اما دومی هم دست سومی را کشانده باید دیه بدهد اگر یک جا باشد میگوییم تهاتر، نه دیه بدهد نه دیه بگیرد اما اگر بخواهد هم بگیرد باید بدهد همان مقدار که میگیرد همان مقدار هم باید بدهد برای این که عاقله است دیگر، قتل عمدی نیست تا بگوییم از مالش تهاتر می شود دیگر خواه ناخواه این جور میشود که دیه کامل را دومی میگیرد اما میدهد به سومی دیه کامل را سومی میدهد به چهارمی همچنین تا آخر تا برسد به آن آخری که چهار تا پنج تا شش تا ، آن آخری چه؟ دیه را میگیرد بدون این که دیه بدهد بالاخره خطاست دیگر، همان ماشین زدن خطاست دیگر مثل تصادف میبیند و مثل تصادف است نسبت قتل را به او میدهند اما میگویند خطا بوده فرق بین خطا و شبه عمد همین است در خطا میخواسته ماشین را براند نمیخواسته آدم بکشد نسبت فعل به این داده میشود فعل قتلی نسبت به این داده نمیشود از آن طرف نسبت قتل را هم به او داده نمیشود اما یک چیز دیگر در مسئله هست و آن این است که مردم میگویند این آدم کشته فرق بین قتل خطا دیگر همین است قتل خطایی مثل تصادفات مثل زدن به یک دیگر اینها همه ضمان خطایی میخواهد اگر آدم کشته خطای محض است باید دیه بدهد اگر هم پای آدم را شکسته باید آن پای شکسته را جبران کند اگر هم به ماشین مردم زده باید جبران کند لذا بروید در مردم همین را میگویند میگویند آقا زدی به پشت باید دیه بدهی، حالا دیگر مخصوصاً طبقاً للقواعد دیگر حالا قاعده راهنمایی باید مراعات بشود آن را ما حرف نداریم که قواعد راهنمایی باید مراعات بشود چون قانون است اما اگر ما باشیم و قطع نظر از قوانین راهنمایی ده بیست تا ماشین که زده به هم اولی هیچ، ما بقی همه همه باید جبران خسارت جلویی را بکنند ولو عمد نبوده شبه عمد هم نبوده اما بالاخره جبران باید بشود لذا مسئله از نظر ما خیلی واضح است حرف هم ندارد اما از نظر قوم و روایات حرف دارد فردا انشاء الله روایاتش را میخوانیم تا بعد ببینیم اعلام چه فرمودهاند .
وصلی الله علی محمد و آل محمد