بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِیمِ
«رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ
عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یفْقَهُوا قَوْلِی»
در جلسات قبلی درس اخلاق با موضوع «انسان در قرآن»، فهمیدیم که
انسان موجودی دو بعدی، مشتمل بر دو بعد روحی و جسمی است؛ اگر بعد روحی او بر بعد
جسمی غلبه یابد و بهعبارت دیگر، اگر روح او جسمش را مرکب و وسیله قرار دهد و بر
آن سوار شود، میتواند بهسعادت دست یابد. چنانکه اگر جسمش سوار بر روح شود و آن
را بهخدمت بگیرد، یعنی اگر بعد روحی تضعیف شده، در اختیار بعد جسمی قرار گیرد،
سقوط میکند و سرنوشتی جز شقاوت و بدبختی نخواهد داشت.
در جلسۀ قبل بیان شد که انسان خلق شده است تا با تسلط روح بر جسم،
حرکت معنوی خویش را آغاز کند تا به عرش خدا برسد، به لوح و قلم برسد، و در نهایت به
محضر خدا برسد. اگر کسی خودش صراط مستقیم را بپیماید، به محضر خدا خواهد رسید و
چنانچه در این باره، کوتاهی ورزد و در مسیر حرکت متوقف شود، بالاخره او را بهپیشگاه
الهی میرسانند.
طبق تصریح بعضی از آیات قرآن کریم، همۀ بندگان، مؤمن یا کافر، به
سوی خداوند تعالی باز میگردند. مثلاً میفرماید: «إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً»؛ یعنی هر بندهای، چه مؤمن و متقی باشد و چه كافر و فاسق و فاجر،
وقتی از دنیا رفت، باید بهمحضر خداوند برود. از آنجا جهنّمیان، بهجهنّم و
بهشتیان، بهبهشت فرستاده میشوند.
پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» در حدیثی، بهروایت امام باقر«سلاماللهعلیه» میفرمایند:
زمانی که تمام آفریدگان از اوّلین تا آخرین، آشکارا در محضر خداوند حاضر میشوند،
جهنّم را میآورند، در حالی که دارای خشم و خروش است و نعرههای سهمگین و هولناکی
میکشد. در آن هنگام زبانهای عظیم از آن بیرون میآید و تمام خلائق از نیکوکاران
و بدکاران را در برمیگیرد. سپس صراط بر روی جهنّم نهاده میشود؛ پلی که از لبۀ
شمشیر نیز باریکتر است. آفریدگان از آن عبور میکنند و گذرگاههای آن را پشت سر
میگذارند تا سرانجام بهپیشگاه پروردگار عالم میرسند. این همان معنای سخن خداوند
است که فرمود: ««إِنَّ
رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»[2].
مردم افتان و خیزان بر روی صراط حرکت میکنند
و گروهی از آنان مانند پروانه که در آتش فرومیافتد، از همانجا در جهنّم سقوط میکنند. گروهی نیز با تکیه بر
رحمت خداوند نجات یافته، از صراط عبور میکنند و پروردگار جهانیان را سپاس میگویند.
در آیهای از قرآن کریم راجع به اهل جهنّم میخوانیم: «وَ سِيقَ الَّذِينَ كَفَرُواْ إِلىَ جَهَنَّمَ زُمَرًا»؛
کافران را دسته دسته، بهسوى جهنّم میرانند. در خصوص اهل بهشت نیز
میفرماید: «وَ سِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْاْ
رَبهَّمْ إِلىَ الْجَنَّةِ زُمَرًا»؛ و افراد با تقوا را دسته دسته بهسوی بهشت میرانند.
رفتار ملائکه با بدبختانی که در حال سقوط در جهنّماند، رفتاری غضبآلود،
تحقیر آمیز و همراه با توبیخ و سرزنش است. بهقول قرآن کریم، آنها درشتگو، خشن و
سختگیرند: «عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ
شِدادٌ»[6].
بندگان بهشتی امّا، بهجز تکریم و احترام از فرشتگان الهی نمیبینند.
آنها به استقبال مؤمنین و متقین میآیند و میگویند: «ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنينَ»[7]؛ با سلامت و امنیّت داخل باغهای
بهشتی شوید. به آنان خطاب میشود: «كُلُوا وَ
اشْرَبُوا هَنيئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ»[8]؛ گوارایتان باد! این نعمتها را خودتان از پیش فرستادهاید. نیز
به ایشان میگویند: «ادْخُلُوا الْجَنَّةَ
أَنْتُمْ وَ أَزْواجُكُمْ تُحْبَرُونَ»؛ شما
با همسرانتان در نهایت شادمانی وارد باغهای بهشتی شوید.
یكی از علمای علم اخلاق میگفت: شبها از عالم ملکوت من را بیدار میكردند،
اما مختلف صدا میزدند. یک شب میگفتند: آقا بیدار شو و روز دیگر میگفتند: فلانی و
با اسم خطابم میکردند. گاهی نیز من را با نام مصغّر صدا میکردند. سپس میفرمود:
بعد از مدتی فهمیدم که تفاوت در نحوۀ صدا زدن من در عالم ملكوت، به اعمال روزم
بستگی دارد. یعنی اعمال روز من در شکل صدا كردن شب توسط اهل عالم ملکوت، سرایت داشت؛
اگر روز از گناهان و مکروهات اجتناب کرده بودم، در عالم ملكوت آقا بودم و با
احترام فراوان صدایم میكردند. اگر در روز متوسط بودم، با احترام متوسط مورد خطاب
قرار میگرفتم و در حالت ضعیفتر، با سرزنش و بدون احترام خطاب میشدم.
حتی در آسمان و در عالم ملکوت، افراد گناهکار، با اسامی خاصی
نامیده میشوند که از نظر اهل زمین توهینآمیز و زشت است، ولی با اعمال و افکار
زشت آن افراد، تناسب دارد. مثلاً در بعضی روایات از قول پیامبر اکرم«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» آمده است: در عالم ملکوت و بین اهل آسمان، مردی که راضی باشد
همسرش با آرایش از خانه خارج شده، زینت و زیبایی خود را در مقابل نامحرم بهنمایش
بگذارد، با فلان اسم نامیده میشود.
آن نام در عرف جامعه، نوعی فحش و ناسزا است.
به هر حال، همۀ خلائق بهسوی خداوند برمیگردند، حال اگر انسان، از
بعد مادی، بهعنوان مرکب و براق برای بعد معنوی استفاده کند، یعنی با مسلط ساختن
روح بر جسم حركت كند، بهجایگاه معنوی مورد نظر و بهمقصود متعالی و نهایی خواهد
رسید. امّا اگر بُعد مادی، بعد معنوی را استثمار كند، یعنی جسم بر روح غلبه یابد،
حرکت او به مسیر و بهمقصد بدی منتهی خواهد شد. آن حرکت که در آن، روح مرکب جسم میشود،
حركت سقوطی است و سرانجامی جز شقاوت در پی ندارد. ابتدای حرکت، شقاوت او زیاد
نیست، ولی رفته رفته سقوطش شتاب میگیرد و به جایی میرسد كه تمایلات، روح را به
رنگ خود درآورده، تا انتهای جهنّم او را بهسوی خود میکشاند.
بنابراین گاهی بهجای آنكه روح انسان سوار بر بُراق جسم شود و حرکت
کند تا بُعد مادی به محضر خدا برود، روح به پایین افتاده، چنان سقوط میکند تا به
اعماق جهنّم برسد. بهقول قرآن کریم: «إِنَّ
الْمُنافِقينَ فِي الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ»[10]. هرچه شقاوت و بدبختی بیشتر گردد، عمق سقوط او در جهنّم نیز بیشتر
خواهد شد؛ بعضی اوقات در طبقۀ اوّل جهنّم، گاهی در طبقۀ دوم یا سوم میافتد، در
برخی موارد نیز مانند منافقین، تا طبقۀ هفتم جهنّم پایین میرود. چنین بندۀ
بدبختی، بهجایگاه پستی میرسد که جدّاً از کشتن افراد بیگناه و از خون ریختن لذت
میبرد. این لذّت، از غفلت او سرچشمه گرفته است. چنانکه قرآن کریم میفرماید: آدم
غافل، گویا برای جهنّم خلق شده، راه جهنّم را در پیش گرفته، دوان دوان بهسویش میشتابد:
«وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً
مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ
أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ
كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ»[11]؛ آن افراد غافل، نه قلب و دل برای نیک فهمیدن دارند، نه از چشم
بینا برای دیدن حقیقت برخوردارند و نه گوششان توان شنیدن حرف حق را دارد. آنها
مانند حیوانات، بلگه گمراهتر از آنانند.
جنایتکاران و ظالمپیشگان تاریخ همیشه جزو همین بندگان غافل بودهاند،
آنان با تقویت بعد مادی و جسمی، بعد معنوی و در واقع، روح و فطرت خویش را کشته و
با جنایت و خونریزی، دوان دوان بهسوی جهنّم شتافتهاند. نقل میکنند حجاج بنیوسف
ثقفی از جایی رد میشد، یک نفر از دیگری پرسید: او كیست؟ خود حجّاج جواب داد: من آنم
كه صد و بیست هزار نفر از شیعیان را بهجرم تشیّع كشتهام. در زمان حاضر نیز استكبار
جهانی و رژیم ضهیونیستی از كشتن و به خون کشیدن مظلومان لذت میبرند. فوج فوج از
انسانها در کشورهای مختلف، بهخصوص از مسلمانان میکشند و از خونریزی و تجاوز
خود لذت میبرند.
البته باید توجه شود که غلبۀ بعد مادی بر بعد معنوی، فقط منجر بهقتل
و خونریزی نمیشود، بلکه در مراتب نازلتر، انسان را دچار حقّالنّاس میکند؛
گاهی اموال مردم را بدون اجازه تصرّف میکند، گاهی نیز با غیبت و تهمت و شایعهپراکنی،
آبروی دیگران را میدرد. وقتی روح و بعد معنوی انسان، تحت سلطۀ جسم و بعد مادی
قرار گیرد، بردن مال و آبروی مردم، نه تنها برایش عذاب وجدان ندارد، بلکه در اثر
تکرار گناه و عادت به گناه، بهتدریج از آن لذّت هم میبرد و اعمال قبیج خود را
زرنگی و کیاست میپندارد. در مراتب پایینتر، ممکن است خودش ظلم نکند و از حقّالنّاس
اجتناب ورزد، امّا در اثر تضعیف بعد روحی، توفیق دفاع از مظلوم را از دست میدهد.
مثلاً خودش غیبت نمیکند، امّا با شنیدن غیبت دیگران ساکت مانده، از شخص غایب دفاع
نمیکند. از غصب و خوردن اموال مردم میپرهیزد، امّا از مستمندان دستگیری نمیکند
و بهفکر نجات نیازمندان از فقر نیست. بعضی افراد متمکّن که سفرۀ رنگینی دارند، با
اینکه از کمبود سفرۀ دیگران مطلعند و میدانند که مثلاً خواهرشان شام ندارد، به
فكر آن خواهر و خانوادۀ او نیستند. برخی سفرهها اگر تقسیم شود، برای اطعام چندین خانواده
كافی است، امّا آن سفره برای دو سه نفر مهیّا شده، اضافۀ آن حیف و میل میشود و به
نیازمندان نمیرسد.
متأسفانه بیشتر مردم غافلند، خیلی هم غافلند. امیرالمومنین«سلاماللهعلیه» که اسوۀ
بشریّت است، یک عمر زندگی كرد و زندگی ایشان چقدر ساده و شیرین بود. به قول امام خمینی«قدّسسرّه» در زمانی که امیرالمومنین«سلاماللهعلیه» حاکم ممالک
اسلامی با وسعتی بیش از ده برابر ایران کنونی بودند، کاخ نداشتند، بلکه با حضرت
زهرا«سلاماللهعلیها» و فرزندانشان در کوخ زندگی میکردند و بركات آن خانۀ کوچک و
محقّر، آن قدر است كه عالم را از نورانيّت پر كرده است.
جهیزیۀ حضرت زهرا«سلاماللهعلیها»، یک دست رختخواب و لباس ساده و چند ظرف سفالی و تعدادی کوزۀ گلی و
لوازم ضروری دیگر بود. رسول خدا«صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم» با دیدن آن لوازم ساده، اشك شوق ریختند و فرمودند: «اللَّهُمَّ بَارِكْ لِقَوْمٍ جُلُّ آنِيَتِهِمُ الْخَزَف»[12]؛
بار خدايا! به این خانواده كه ظرفهاى ايشان
سفالى است، خير و بركت عطا كن!
امیرالمومنین«سلاماللهعلیه»
و حضرت زهرا«سلاماللهعلیها» در آن کوخ
ساده و بدون تشریفات و تجمّلات، فرزندانی مثل امام حسن، امام حسین، حضرت زینب و
امّ کلثوم«سلاماللهعلیهم» تربیت کردند که عالم را تکان دادند و هنوز بشریّت از نور وجودشان
بهرهمند است. به تعبیر امام خمینی«قدّسسرّه»، نورشان از بسيط خاك تا آن سوى افلاك و از عالم ملك تا آن سوى
ملكوت اعلى مىدرخشد.
معاویه امّا، در کاخ و برخوردار از انواع تجمّلات و تشریفات، با
امکانات فراوان، یزید را تحویل جامعه داد که ننگ او هنوز بر دامان بشریّت نشسته
است.
این دنیا میگذرد، چه زندگی انسان در کاخ باشد و سرشار از تجمّلات،
و چه در کوخ و در نهایت سادگی، هر دو میگذرد. بهقول شاعر:
شنیدهایم كه محمود غزنوی شب دی
شراب خورد و شبش جمله در سمور گذشت
گدای گوشهنشینی لب تنور گرفت
لب تنور بر آن بینوای عور گذشت
علیالصباح بزد نعزهای كه ای محمود
شب سمور گذشت و لب تنور گذشت
دنیا میگذرد، امّا نتیجۀ اعمال و بازتاب کردار و گفتار و حتی
افکار انسان، باقی میماند. گروهی از مردم، در اثر اعمال ناپسندشان بهسوی جهنّم
میشتابند: «الَّذينَ يُحْشَرُونَ عَلى
وُجُوهِهِمْ إِلى جَهَنَّمَ أُوْلئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ سَبيلاً»[13]
و گروهی که اعمال نیکشان آنان را نه تنها بهبهشت، بلکه بهسوی
خداوند میبرد و نزد او جایگاه میگیرند: «في مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِرٍ»[14].
امیرالمومنین«سلاماللهعلیه» در سخنی سراسر پند و حکمت میفرمایند: «شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ
تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُه»[15]؛ چه اندازه بين دو عمل فاصله است: عملى كه لذّتش از بين میرود و
زيانش ماندگار است و عملى كه رنجش به پايان میرسد و اجرش باقى میماند.
باید توجه شود که انسان برای خوردن و آشامیدن و ارضای غرائز و لذت
بردن از آن، آفریده نشده است، او را خلق کردهاند تا بعد معنوی وجودش را بر بعد مادی
غلبه دهد، روح ملكوتی او به پرواز در آید، روح الله شود، مسجود ملائكه گردد و به
مقام اشرف مخلوقات برسد. خداوند تعالی انسان را در این دنیا مهمان كرده و به او گفته
است عزیزم! بهترین غذاها و بهترین مركبها را در اختیار تو گذاشتم و به تو کرامت و
برتری بخشیدم و امانتم را به تو سپردم تا با بهنریم وجه بهسوی خودم بازگردی.
عرش خدا در درون ما و در دل ما قرار دارد: «أَنَّ قَلْبَ الْمُؤْمِنِ عَرْشُ الرَّحْمَنِ»؛ قلب مؤمن، عرش خدای رحمان است. ما به آن چقدر به آن اهمیت میدهیم؟
كسی كه قلبش عرش خداست، یعنی عرش خدا در درون اوست، عاشق میشود. عاشق
چه کسی؟ عاشق غیرخدا؟ عاشق جنس مخالف؟ خیر، چنین بندهای عاشق خدا میشود و غیر
خدا را در دلش راه نمیدهد.
امام صادق«سلاماللهعلیه»
میفرمایند: هرگاه مؤمن دلش را از دنیا و
محبّت دنیا خالی سازد، رفعت پيدا میكند، بهپرواز درمیآید و چنان شيرينى عشق و
محبّت خدا را میچشد که به غیر خدا به هیچ موجود دیگری مشغول نخواهد شد.
اما اگر محبّت خدا در دل کسی راه نیابد، گاهی عاشق دنیا میشود،
گاهی عشق مجازی او را اسیر میکند و در مدّت عمر در غفلت بهسر میبرد تا از دنیا
برود.
[1]. مائده، 48و105: «بازگشت همۀ شما به سوى
خداست.»
[2]. فجر، 14: «زيرا پروردگار تو سخت در كمين
است.»
[3]. تفسير القمي، ج2، ص421.
[4]. زمر، 71: «و كسانى كه كفر ورزيدهاند گروه
گروه به سوى جهنم رانده شوند.»
[5]. زمر، 73: «و كسانى كه از پروردگارشان پروا
داشتهاند گروه گروه به سوى بهشت سوق داده شوند.»
[6]. تحریم، 6: «بر آن فرشتگانى خشن و سختگير
گمارده شدهاند.»
[7]. حجر،46: «[به آنان گويند:] «با سلامت و
ايمنى در آنجا داخل شويد.»
[8]. حاقة، 24: «بخوريد و بنوشيد، گواراتان باد،
به [پاداش] آنچه در روزهاى گذشته انجام داديد.»
[9]. جامع الأخبار(للشعيري)، ص158.
[10]. نساء، 145: «آرى، منافقان در فروترين درجات
دوزخند.»
[11]. أعراف، 179: «و در حقيقت، بسيارى از جنّيان
و آدميان را براى دوزخ آفريدهايم. [چرا كه] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را]
دريافت نمىكنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمىبينند، و گوشهايى دارند كه با
آنها نمىشنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراهترند. [آرى،] آنها همان
غافلماندگانند.»
[12]. كشف الغمة فى معرفة الأئمة، ج ۱، ص ۳۵۹.
[13]. فرقان، 34: «كسانى كه - به رو درافتاده -
به سوى جهنم رانده مىشوند، آنان بدترين جاى و گمترين راه را دارند.»
[14]. قمر، 55: «در قرارگاه صدق، نزد پادشاهى
توانايند.»
[15]. نهج البلاغه، حکمت 121.
[16]. بحار الأنوار، ج55، ص39.
[17]. الكافی، ج2، ص130؛ مصباح الشريعة، ص192.