عنوان: قنوت نماز آیات
شرح:

أَعُوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي وَاحْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِي يَفْقَهُوا قَوْلِي.

 

مسأله امروز درباره قنوت نماز آیات است. می‌فرمایند مستحب است برای هر دو رکعت یک قنوت خوانده شود. رکعت دوم قبل از رکوع، رکعت چهارم قبل از رکوع، رکعت ششم قبل از رکوع، رکعت هشتم قبل از رکوع، و بالاخره رکوع رکعت دهم قبل از رکوع، قنوت پنجم، این مستحب است.

می‌فرمایند می‌شود یک قنوت هم  در آخر بخوانند. و  می‌فرمایند می‌شود یک قنوت در رکعت پنجم ، یک قنوت در رکعت دهم بخوانند.

راجع به اینکه در هر دو رکعت قبل از رکوع یک قنوت، قاعده اقتضا می‌کند اشکال ندارد، صحیحه رهط هم که دیروز خواندیم دلالت بر مطلب دارد.  اما اینکه در آخر یک قنوت بخواند ، آن هم وجه پیدا می‌کند اینکه جزء آن پنج قنوت است.

لذا چهار قنوت نمی‌خواند ولی آن قنوت آخر را می‌خواند و بجا خوانده است و روایات هم دلالت دارد بر اینکه در رکعت آخر یک قنوت خوانده شود. در این باره هم هست.

و اما فرمایش ایشان که می‌فرماید می‌شود یک قنوت قبل از رکوع پنجم، یک قنوت قبل از رکعت دهم بخواند، این وجهی برای آن نیست.

اما از صاحب وسائل یک روایت نقل کرده اند که صاحب من لایحضرالفقیه گفته است روایت داریم که می‌تواند یک قنوت بخواند قبل از رکعت پنجم و یک قنوت بخواند در آخر.

اما اصحاب عمل به این روایت نکرده اند برای اینکه در کتب روایی نیامده است. و صاحب فقیه نقل روایت می‌کند. می‌فرماید فی خبر، این که یک قنوت قبل از رکوع پنجم خوانده شود و یک قنوت در  آخر.

 روایت در کتب روایی نیامده اما صاحب من لایحضرالفقیه هم مرد بزرگی است و نقل روایت، آن هم در مستحبات، سزاوار نیست آن را اهمیت ندهیم .

لااقل تسامح در ادله سنن، یعنی قنوت مستحب است، این روایت والا نتوانیم سند خوبی هم برایش درست کنیم  اما قانون تسامح در ادله سنن می‌گوید اگر روایتی نقل شده باشد در مستحبات و ما عمل به آن روایت بکنیم بجا بوده است.

لذا قانون تسامح در ادله سنن بگوییم که حرف مرحوم صاحب سرائر بجا است، حرف مرحوم سید هم که متابعت از صاحب سرائر کرده است هم بجا است.

اما توجه به این مطلب داشته باشیم که قول شاذ، کسی از قدما، متأخرین و بزرگان مثل شیخ طوسی ها، و امثال اینها نفرموده­اند.

ولی علی کل حال، همینطور که مرحوم سید فرموده اند: 

یستحب فی کل قیام ، فی کل قیام ثان بعد القراء قبل الرکوع قنوتٌ، فیکون فی مجموع الرکعتین خمس قنوتات، و یجوز اجتزاء بقنوتین احدهما قبل الرکوع الخامس و الثانی قبل العاشر. و یجوز الاختصار علی الاخیر منهما.

مرحوم سید درست فتوا می‌­دهد قول اول، قول مشهور، قول بجا و قول سوم، قول مشهور  و  بجا، برای اینکه آن قنوت آخر از جمله قنوت­های پنجگانه است. اما اینکه قبل از رکوع پنجم دیگر قول نیست اما سید می‌­فرماید یجوز اجتزاء بقنوتین، قبل الرکوع الخامس و قبل العاشر.

صحیحه رهط، روایت 1 از باب 7 از ابواب صلاة آیات، وسائل الشیعه، جلد 7، صفحه 492:

عن ابی عبدالله علیه السلام:

و القنوت فی الرکعة الثانیة قبل الرکوع، اذا فرغت من القراءة، ثم تقنت فی الرابعه مثل ذلک، ثم فی السادسة، ثم فی الثامنة، ثم فی العاشرة.

دلالت روایت عالی است. اگر روایت هم نبود قاعده عالی است. اختصار به آخر هم قاعده عالی است. برای خاطر اینکه آن قنوت آخر از آن قنوت هایی است که در صحیحه رهط آمده است. و اما این حرف پنجم خلاف قاعده است یعنی حرف سوم اینکه یک قنوت قبل از رکوع پنجم خلاف قاعده است.

اما صدوق «رضوان الله تعالی علیه» در فقیه فرموده است،

جمله فقیه اینست: و ان لم یقنت الا فی الخامسه و العاشره فهو جائز لورود الخبر به.[1]

این فتوای مرحوم سید و فتوای خیلی از بزرگان، جمله مرحوم صدوق است، که در من لا یحضره می‌فرماید لورود الخبر به.

و اگر شما جازمات صدوق را حجت بدانید، که ما حجت می‌دانیم و می‌گوییم یک روایت صحیح السند است. و اگر جازمات صدوق را حجت ندانید قانون تسامح در ادله سنن، و علی کل حال ما بخواهیم از این فتوای قنوت قبل از رکعت پنجم دست برداریم سزاوار نیست، و ما بخواهیم  به واسطه ارسال روایت من لا یحضره اهمیت به روایت ندهیم سزاوار نیست.

هم برای آن قاعده ای که ما قبول داریم که من لا یحضر اگر روایتی در آن باشد و مرحوم صدوق اطمینان به آن روایت داشته باشد این روایت به منزله روایت صحیحه است. مرحوم صدوق «رضوان الله تعالی علیه» در اول ما یحضر می‌فرماید که آنچه در اینجا آورده ام حجت بینی و بین الله است.

فتلخص مما ذکرنا این که حرف مرحوم سید ، حرف بجا و حرف با دلیل ولا خلاف قاعده است. اینکه قنوت قبل از رکعت پنجم هیچ وجهی ندارد مگر تعبد آن هم تعبد به واسطه روایت من لا یحضر.

ولی علی کل حال، از همه اینها که بگذریم تسامح در ادله سنن به خوبی دلالت دارد اینکه حرف مرحوم سید تمام است.

یستحب فی کل قیام ، فی کل قیام ثان بعد القراءة قبل الرکوع قنوتٌ، فیکون فی مجموع الرکعتین خمس قنوتات، و یجوز اجتزاء بقنوتین احدهما قبل الرکوع الخامس و الثانی قبل العاشر. و یجوز الاختصار علی الاخیر منهما.

مثل اینکه حرفهایی که من زدم ، مرحوم سید هم جازم به این حرفها هستند لذا به طور جزم فتوا داده اند به این حرفی که خلاف قاعده است.

بحث بعدی مسئله 9 راجع به خسوف و کسوف:

در میان اصحاب مشهور است که در باب خسوف و کسوف اگر اهمال کرده است و نخوانده است مطلقا باید بخواند. اما اگر فراموش کرده است، اهمال نیست یا مثلا می‌خواسته است بخواند و خوابش برده است معلوم است که باید قضای آن را بخواند، اما یک تفضلی ائمه طاهرین علیهم السلام فرموده اند و آن تفضل این است که اگر می‌دانسته که ماه می‌گیرد و یادش رفته است یا خوابش برده است و بالاخره ضرورت پیش آمد و نخواند ، اگر همه ماه و خورشید گرفته شده باشد باید قضا بخواند و اما اگر همه خورشید یا ماه گرفته نشده باشد دیگر قضا لازم نیست.

مثل اینکه مثلا اصلا نمی‌دانسته و بعد متوجه شده است که خورشید گرفته است یا ماه گرفته است اگر همه خورشید و یا ماه گرفته باشد باید قضا بجا بیاورد. قضا را باید فوری بجا آورد. و اما اگر همه ماه و یا همه خورشید نگرفته باشد و فردا متوجه شود که خورشید یا ماه بعضی از آن گرفته شده، قضا ندارد.

در این باره روایات داریم یکی از آن روایات اینست:

روایت 1 از باب 10 از ابواب صلاة آیات، وسائل الشیعه، جلد 7، صفحه 499:

صحیحه محمد بن مسلم عن ابی عبدالله علیه السلام: أتقضی صلاه الکسوف و من اذا اصبح فعدم. فقال علیه السلام ان القرصان ان احترقا کلاهما قضیت و ان کان  انما احترق بعضهما فلیس علیک قضاؤه.

چند روایت مثل این روایت در باب 10 هست روایت 5 و 6 و 9 و 10 از ابواب نماز آیات است. بنابراین در این باره حرفی نیست اگر قاعده هم اقتضای قضا بکند این روایتها حکومت دارد بر آن قاعده که می‌گوید اگر نخواندی قضا است. و  این روایات تفسیر می‌کند آن روایات را، اینکه قضا است به شرط اینکه بعد بفهمد ماه یا خورشید بعضی از آن گرفته شده است، و اما اگر متوجه شود که همه آن گرفته شده است باید قضایش را بجا آورد. این راجع به خسوف و کسوف است.

اما سائر کسوف و خسوف نظیر زلزله، می‌فرماید:

و اما فی سائر الآیات فمع تعمد التاخیر یجب الاتیان بها ما دام العمر و کذا اذا علم و نسی.

درباره زلزله اینطور است که اگر می‌دانسته اهمال کرده است معلوم است باید قضا بجا آورد. و اما اگر نمی‌دانسته و بعد به او گفته اند آیا قضا دارد یا نه؟ مرحوم سید «رضوان الله تعالی علیه» نتوانسته فتوا بدهند لذا فرموده اند اما صوره عدم العلم ثم علم بعد المضی این واجب نیست اما احتیاط واجب این است که و فی وجوب بعد العلم اشکال لکن لا یترک الاحتیاط بالاتیان بها مادام العمر فورا ففورا .

دلیلی برای مطلب نداریم، برای اینکه او اصلا نمی‌دانسته است که  ماه گرفته است، مثلا یک جوانی متوجه شده و می‌خواهد قضاهای نمازهایش را بخواند و آن موقعی که زلزله آمده اصلا توجه به این مطلب نداشته است قضا دارد یا نه؟ مرحوم سید نتوانسته اند جزما فتوا بدهند می‌فرمایند احتیاط واجب این است که قضا بجا آورد. وجهی برای قضا نداریم الا استصحاب، بگوییم فی نفسه امر والواقع برای این واجب بوده و الان که متوجه شده و واجبی از بین رفته است باید قضا بجا آورد.

اما از آن طرف هم در آن موقعی که زلزله آمده او توجه به آن نداشته است لذا واجب منجز برایش نبوده است. و چون واجب منجز برایش نبوده است بگوییم که نمی‌دانیم آیا برایش الان واجب است یا نه اصل اقتضا بکند که واجب نیست. مگر اینکه کسی بگوید استهزا به اقتضایی ، استصحاب تعلیقی، به این معنا که اگر او توجه داشت برایش واجب بوده و منجز بود، ولی الان که توجه نداشته برایش واجب منجز نیست اما فی نفسه الامر و الواقع برایش واجب است. و الان نمی‌داند آن واجب اقتضایی به واسطه علمش منجز شد یا نه، استصحاب بکند. اما همینجور که مرحوم سید گیر در مسئله هستند و احتیاط واجب می‌کنند جداً باید بگوییم که دلیلی بر وجوب نداریم و اگر این فهمید که در جوانیش نماز آیاتش از بین رفته است دلیل بر اینکه او قضا بجا آورد نداریم. معلوم است همینطور که مرحوم سید احتیاط واجب کرده اند ما احتیاط مستحب بکنیم و بگوییم مستحب است اینکه نماز آیات فراموش شده را و نماز زلزله یا مخوفه را قضا بکند. قاعده اقتضا می‌کند عدم وجوب اقتضا می‌کند، احتیاط اقتضا می‌کند وجوب، اما احتیاط واجب که مرحوم سید کرده اند ظاهراً نمی‌شود درست کرد مگر با یک تمحلاتی نظیر استصحاب تعلیقی و امثال آن و علی کل حال اصل اقتضا  می‌کند عدم وجوب را.

و صلّی الله علي محمّد وَ آل محمّد

 



[1]. من لایحضرالفقیه،‌ ج 1، ص 347،‌ ح 1534.