عنوان: ضمانت حالّ یا مؤجّل
شرح:

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی.

مسئله 8(1):

راجع به مسئله 8 که یک مشکلی است لذا- چون متارکه هستیم در این چند روزه– مسئله را از رو بخوانیم ببنیم چه باید گفت.

می فرمایند:«اذا ضمن الدین الحالّ مؤجّلاً» یک کسی یک میلیون بدهکار است، الان باید بدهد. یک کسی ضامنش می شود اینکه یک ماه دیگر بدهد. دین حالّ را به طور مؤجّل ضامن می شود« باذن المضمون عنه» هم مضمون له اجازه این کار را می دهد و حتی مضمون عنه هم اجازه این کار را می دهد این« باذن المضمون عنه» در مقابل مسئله 12 است که اگر بدون اجازه مضمون عنه شد چه؟ حالا فرض مسئله اینجاست که هم ضامن راضی است. مضمون له راضی است، مضمون عنه راضی است، که یک میلیون حالّ را این آقای ضامن یک ماه دیگربدهد.

مرحوم سید می فرمایند«فلاجل للضمان لا الدین» این اجل برای آن ضمان است نه از برای دین. نتیجه چیست؟« فلو اسقط الضامن اجله و ادّی الدین قبل الاجل یجوز له الرجوع علی المضمون عنه» نتیجه اش این است. گفته یک ماهه می دهم اما 10 روز گذشت و یک میلیون را داد به مضمون له. این حالا می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید یک میلیون تومان را بده برای اینکه این شرطی که آمده– یک ماه دیگر- این شرط مال ضمان است نه مال دین، دین حالّ بوده الان هم حالّ است.

مرحوم صاحب جواهر شرایع هم همین جور فرموده، مرحوم صاحب جواهر ادعای شهرت می کنند که مسئله همین باید باشد و خود صاحب جواهر هم و همچنین محشین بر شرایع مثل صاحب مسالک- شهید دوم- همین جورها فرموده اند که مسئله این است: یک میلیون مدیون بدهکار به کسی است وقتش هم رسیده و باید بدهد، یک کسی می آید و می گوید من ضامن این می شوم یک ماه دیگر بدهم زیادهم اتفاق می افتد برای خاطر اینکه مضمون عنه ندارد پول را بدهد میخواهند بگیرند زندانش بکنند، چکش واخواست کنند این آقا پشت چک راامضاء می کند و می گوید من یک ماه دیگر می دهم زیاد اتفاق می افتد حالا مسئله مشهور که در عرف هم زیاد اتفاق می افتد این ضامن گفته یکماهه می دهم اما 10 روزه داد خب در اینکه می تواند بدهد که شکی نیست برای اینکه گفته یک ماهه می دهم، 10 روزه داده است. و در اینکه مضمون له باید قبول بکند خب آن هم حرفی نیست. اما حرف اینجاست که حالا که این ضامن پول را داده آیا مضمون عنه باید بدهد یا نه؟ یا یک ماه میتواند صبر بکند؟ مرحوم سید می گویند نه. این ضامن می تواند مراجعه بکند به مضمون عنه و بگوید من پول را ردّ کرده ام، پول را بده ضمان بالعوض است دیگر- در مقابل ضمان تبرعی که آن حرف ندارد حالا آن را بعد می آییم ودرباره اش صحبت می کنیم- فعلاً ضمان بالعوض است.

این شهرت با آن مرام انتقال ذمه به ذمه سازگاری ندارد این را چه جوردرستش کرد؟ اگر ما ضمان را ضم ذمه به ذمه بگیریم به آن معنی که عامه می گویند یا ضمان راضم ذمه به ذمه به آن معنای عرفی که گفتیم بگیریم خب حرف شهرت خیلی خوبی است و بجاست ودرست است.دینی بوده حالّ ضم ذمه به ذمه شده و ضامن می گوید که من یک ماه دیگر می دهم خب حالا داد معلوم است که می تواند به مضمون عنه مراجعه کند بگوید دینت را دادم دینم را بده اگر ضم ذمه به ذمه باشد به نحو عامه که گفت به هر کدام می تواند مراجعه بکند یا به حرف ما که گفتیم طولی است اول به مضمون عنه می کند اگر نداشت مراجعه به ضامن می کند بالاخره هر دو ضم ذمه به ذمه است حرف مرحوم سیدعالی است(درباب ضمان مشهور می گفتند مضمون عنه هیچ کاره است و ما می گفتیم درباب ضمان مثلش است هم باید ضامن راضی باشد، مضمون له راضی باشد، مضمون عنه راضی باشد حالا آن حرفها گذشته و بعد هم مسائلش می آید  حالا یک قدر متیقن گیری اینجا هست و آن این است که آن بالا را فرض کرده ایم اینجا، مضمون له راضی است، مضمون عنه راضی است، ضامن راضی است که دین حالّ را یک ماه دیگر بدهد، مؤجل بدهد اینها همه مسلم است  حرف در این است که این ضامن که دین را باید یک ماهه دیگر بدهد 10 روزه داد اگر یک ماه دیگر بدهد خب می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید که دینت را دادم، دینم را بده، اشکالی نیست و اگر هم یک ماه دیگر بدهد مضمون له حق ندارد بگوید زودتر بده حالا فرض مسئله این است که از نظر مضمون عنه و مضمون له و ضامن اشکال نداریم که گفته یک ماه دیگر و همه هم قبول کرده اند اما این 10 روز دیگر داد مشهور من جمله مرحوم سید گفته اند که این به مجردی که پول را داد می تواند مراجعه کند به مضمون عنه وبگوید پولم را بده.

فرض مسئله بر این است که این ضامن می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید پولت را دادم، پولم را بده؟ یا نمی تواند؟ برای اینکه آن مضمون عنه می گوید بابا بنا شد یک ماهه بدهی چرا زودتر دادی؟ مشهور گفته اند می تواند. چرا؟ گفته اند برای اینکه ای شرط مال ضمان است نه مال دین. دین حالّ بوده الان هم حالّ است و چون دین حالّ بوده الان هم حالّ است آن شرط هم هیچ کارش نکرده است پس به مجردی که ضامن پول را داد به مضمون له می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید پولم را بده. خب این مشکل است. شهرت رویش هست اما مشکل است. چرا؟ گفتم اگر ما ضمان را معنا کنیم ضم ذمه به ذمه که مشهور نگفت حتی اگر یادتان باشد درمسئله 5 یا 6 فرمودند کسانی که می گویند ضم ذمه به ذمه درست نیست. حالا اگر ما ضم ذمه به ذمه بگوییم این فرمایش اینها درست است و آن است که این آقای ضامن پشتوانه فقط است و این پشتوانه این است که من یک ماهه می دهم خب این آقای مضمون له همه وقت می تواند مراجعه کند به این مضمون عنه و بگوید پولم را بده، به ضامن هم نمی تواند برای اینکه ضامن گفته من یک ماه دیگر می دهم حالا این ضامن پول را داد خب می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید پولم را بده، دین حالّ است بگوید من ادا کردم و چون ادا کردم بده این روی قاعده ضم ذمه به ذمه. و اما اگر انتقال ذمه به ذمه گفتیم خب این آقای ضامن به مضمون له گفته من این پول را می دهم یک ماه دیگر، منتقل شد دین از مضمون عنه به ضامن و مضمون عنه دیگرهیچ کاره است. وقتی که هیچ کاره شد همه کاره این آقای ضامن است خب این آقای ضامن وقت دارد یک ماه ولی زودتر داد حالا که زودتر داد دینش را ادا کرده حالا بخواهد مراجعه کند به مضمون عنه نمی شود برای اینکه مضمون عنه اجاره داده که این ضمانت بکند یعنی انتقال ذمه از ذمه بشود یک ماهه. و وقتی یک ماهه شد بر می گردد به اینکه این اقای ضامن حق دارد به مضمون عنه مراجعه کند یک ماه دیگر چنانچه مضمون له حق دارد مراجعه کند به ضامن یک ماه دیگر.

لذا اگرانتقال ذمه به ذمه گفتیم ظاهرا حرف مشهور با آن بنایشان جور نمی آید در حقیقت بر می گردد به اینکه این شرط هم مال ضمان است هم مال دین. مال ضمان فقط نیست. در ضم ذمه به ذمه شرط مال ضمان است درست است و اما در انتقال می خواهد تصرف در ذمه این بکند و چون تصرف می خواهد بکند با اجازه گفته خیلی خوب طوری نیست تو دین مارا یک ماه دیگر بده خب این دین را را 10روز دیگر داد حالا برود بگوید من دین را دادم دین را بده می گوید مگر بنا نشد یک ماه دیگر.« یجوز له الرجوع علی المضمون عنه لان الذی علیه کان حالّا» درست است اما تا شرط نکرده باشند و اگر شرط کرده باشند این«و لم یصر مؤجّلاً» را می گوییم یصیر مؤجّلاً بتأجیل الضمان» اگر ضم ذمهبه ذمه باشد بله شرط می شود مختص ضمان فقط و اما اگر انتقال باشد آن حالّ را مؤجّلش می کند این شرط، نظیر این است که خود آن مضمون عنه به مضمون له بگوید که آقا تقاضا داریم یک ماه دیگر صبر بکن آن هم بگوید چشم، یک ماه دیگر صبر می کنم حالا در وسط بیاید بگوید که آقا من صبرم تمام شده دیگر نمی شود این همان است این آقای ضامن که بجای مضمون عنه نشسته بگوید آقا من ضامن می شوم اما یک ماه دیگر، انتقال دین آمده به ذمه ضامن و ضامن شده همه کاره اما ضامن گفته من یک ماه دیگر می دهم حالا اگر 10 روزه داد خب طوری نیست اما بخواهد مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید من دینت را دادم، بده. می گوید نه، دین مؤجّل بوده، 20 روز وقت دارد20 روز دیگر خواهم داد. می گویند« لان الذی علیه کان حالّاً » درست است« و لم یصر مؤجّلاً بتاجیل الضمان» می گوییم یصیر مؤجّلاً بتأجیل الضمان انتقال ذمه الی ذمه . و اما اگر ضمان ضم ذمه به ذمه باشد خب معلوم است نمی تواند چیز حالّ را مؤجلش بکند بلکه ضمان می شود مؤجّل اما دین بحال خود باقی است تصرف در دین نمی کند و اما اگرانتقال ذمه به ذمه باشد همین جور که ضمان مؤجل می شود ما فی الذمه ضامن هم مؤجل می شود لذا این فرمایش مشهور را نمی شود درست کرد و این دلیل صاحب جواهر از مرحوم سید نیست یا از شرایع است الان تردید مال من است. این دلیل یا مال محقق است درشرایع یا مال صاحب جواهر است بعد از آنکه عبارت محقق را نقل می کنند بالاخره از مرحوم سید نیست عین همان دلیل که صاحب جواهر یا مرحوم محقق در شرایع آورده اند ایشان آورده است که دلیل این است« لان الذی علیه کارن حالّاً و لم یصر مؤجّلاً بـتأجیل الضمان» پس بنابراین ضامن اگر با اجازه اش باشد و بگوید که من زودتر دادم و تو باید زودتر بدهی. ولی ظاهراً این شرط یک ماه دیگر، هم برای ضمانت است و هم برای دین است چون انتقال است. انتقال ذمه الی ذمه است آن ما فی الذمه ضامن که حالّ است می شودمؤجّل–

« و کذا اذامات قبل انقضاء اجله و حلّ علیه و اخذ من ترکته یجوز لوارثه الرجوع علی المضمون عنه» این مسئله بعد می آییم درباره اش صحبت می کنیم که ضامن اگر بمیرد اگردین مؤجّل داشته باشد می شود حالّ، از ترکه اش باید بردارند حالا مضمون له از ترکه برداشت. می فرمایند که وارث ضامن می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید پول را بده و بخواهد بگوید یک ماه دیگر، نه، نمی تواند. « و کذا اذا مات قبل انقضاء اجله و حلّ ما علیه» چیزی که مؤجّل بود حالّ شد« و اخذ من ترکته» از ترکه او چون دین است« من بعد وصیّه یوصی بها او دین » دین را از ما ترک برمی دارند، مضمون له پولش را می گیرد می رود حالا ورثه مراجعه کنند به مضمون عنه قبل از آن یک ماه. آیا می شود یا نه؟ می گویند می شود. ورثه مراجعه می کنند به مضمون عنه و می گویندکه بابای ما که ضامن بوده، مرد، پول را که از طرف تو ضمانت کرده بود ردّ کردیم پس تو پول را بده می گویند می شود. باز اینجا اگر ضمن ذمه به ذمه باشد درست است و اما اگر انتقال ذمه الی ذمه باشد خب مضمون عنه هیچ کاره است.حالا این« و احتمال» مال صاحب جواهر نیست صاحب جواهر « و احتمال » را دادند اما به کما تری تمام کردند ایشان هم همین طور، حرف ما را با مسخره گی می گوین درست نیست«و احتمال صیر ورة اصل الدین مؤجّلاً حتی بالنسبة الی مضمون عنه ای ضعیف » صاحب جواهر هم می فرمایند « کما تری»

ولی علی الظاهر خیلی قول قوی است ضعیف نیست قول خیلی قوی است و آن این است که اگر ما در باب انتقال ذمه الی ذمه گفتیم که مشهور می گویند یعنی همین صاحب جواهر و مرحوم سید، همه اینها انتقالی شدند . انتقال ذمه الی ذمه. گفتند وقتی ضامن گفت پول را می دهم دیگر مضمون عنه هیچ کاره است می خواهد راضی باشد، می خواهد راضی نباشد مضمون عنه می رود دنبال کارش و این ضامن می شود مدیون، خب اگر این باشد و این ضامن گفت10 روز دیگر و مضمون له هم پذیرفت دیگر این شرط هم مال ضمان است هم مال دین. اصلاً مال ضمان هم دیگر معنا پیدا نمی کند برای اینکه اگر راستی شرط مال ضمان باشد معنایش این است که من یک ماه دیگر ضامن می شوم در حالی که الان ضامن می شود دیگر.

لذا مضمون له آن همه کاره است، آن می تواند بگوید خیر آقا دینم حالّ است باید دینم را بدهی اگر تو هم می خواهی ضامن بشوی باید الان پول را بدهی ، ضمانت الان. اما از مضمون له تقاضا می کند آقا ما تقاضا داریم یک ماه مهلت بده. این را زندان نکن و من هم پول را می دهم، الان ندارم، یک ماه دیگر می دهم و او قبول می کند خب وقتی قبول کرد دین می شود مؤجّل نمی شود روی عرض ما همیشه اگر ضامن شرط کرد به دین می خورد. اصلاً معنا ندارد شرط به ضمان بخورد شرط بخواهد به ضمان بخورد معنایش این است من حالا ضامن نیستم، یک ماه دیگر ضامن می شوم در حالی که الان می گوید ضمنت و ضمان الان واقع شده، بالفعل واقع شده، بله متعلق ضمان مؤجّل است، یک ماه دیگر است و. این را اصلاً یک اشکال ثبوتی به مشهور داریم و آن این است که این که شما می فرمایید این شرط مال ضمان است نه مال دین را می گوییم اگر شرط مال ضمان است معنایش این است که این یک ماه دیگر ضامن بشود نه حالا در حالی که عقدش را الان می خواند منجز می خواند بله متعلق ضمان مؤجّل است نه حالّ خب این هم مسئله 8.دیگر حالا حرف مشهور را می پسندید ان است که فرمودند. اگر عرض مرا می پسندید این که عرض کردم.

مسئله9:

« اذا کان الدین مؤجّلاً» مسئله 8 این بود که ضمن الدین الحالّ مؤجّلاً- این ضمان روی دین مؤجّل است« اذا کان الدین مؤجّلاً فضمنه الضامن کذلک» آن هم گفت که من ضامن می شوم هر وقت که موقعش شد پولش رابدهم مثلاً یکماه دیگر مضمون عنه بدهکار است این آقا ضامن می شود یک ماه دیگر. دین حالّ نیست تا شرط تأجیل بکند. اصلاً دین مؤجّل را این ضمانت تأجیل می کند« و مات و حلّ ما علیه و اخذ من ترکته» الا اینکه این ضامن مرد، وقتی ضامن مرد این آنچه ضمانش مؤجّل بوده حالّ می شود مثل دینش می ماند از ترکه بر می دارند، وقتی از ترکه برداشتند و دادند به مضمون له،- مضمون له می تواند بیاید بگوید پول ما را بده، می گوید نمی تواند. مشهور می گویند نمی شود او هم می گوید نمی شود« فضمنه الضامن و مات حلّ ما علیه و اخذ ما ترکته لیس لوارثه الرجوع علی المضمون عنه الا بعد حلول اجل اصل دین» علت چیست؟ این علت هم باز هم یا مرحوم صاحب جواهر یا مرحوم صاحب شرایع در شرایع دارد« لان الحلول علی الضامن بموته لا یستلزم الحلول علی المضمون عنه» برای اینکه منافات ندارد دین برای ضامن حالّ بشود اما برای مضمون عنه حالِّ نباشد این یعنی چه؟ اگر ضم ذمه به ذمه بگویی باز همین حرفها درست است و اما اگر ضم ذمه به ذمه نگوییم و بگوییم انتقال خب وقتی انتقال باشد مضمون عنه هیچ کاره است واین ضامن بدهکار است که یک ماه دیگر بدهد الان مرده و دینش حالّ شده دین حالّ را مضمونله می آید می گیرد خب آن مضمون له هم تمام شد حالا این ورثه این پول یکه داده اند از کی باید بگیرند؟ از مضمون عنه. حالا از مضمون عنه الان می توانند بگیرند؟ نه. این هم که می گوییم نه باز مسئله مشکل است برای خاطر اینکه الان این آقای ضامن دینش حالّ شده وادا کرده است خب ورثه می توانند بیایند به این مضمون عنه بگویند پول را ردّ کرده ایم پول را بده. ولی مشهور می گویند نه. حالا مشهور اگر می گویند نه در مسئله 9 در مسئله 8 چرا گفته اند که این می تواند به مجردی که ادا کرد مراجعه کند به آن.خلاصه مسئله 9 این است که یک میلیون بدهکارم به زید، عمرو می گوید من این بدهی ترا می دهم اما این دین یک ماه دیگر است این هم می گوید من یک ماه دیگر می دهم به مجّردی که این ضامن مرد می گویند که حالّ می شود- این را ما اشکال داریم وبعد درباره اش حرف می زنیم- خب از ترکه اش بر می دارند و می دهند به مضمون له حالا آیا می توانند مراجعه کنند به این مضمون عنه و بگویند پول ما را بده؟ یا نه؟ در مسئله 8 گفتند آری و در این مسئله 9 می گویند نه. چرا نمی تواند می گویند برای اینکه آنچه به ذمه مضمون عند بوده مؤجّل بوده. می گوییم آقا دیگر ذمه که ندارد. ضم ذمه به ذمه خوب است این حرفها ولی انتقال ذمه به ذمه دیگر اصلاً چیزی نیست به ذمه مضمون عنه به ذمه ضامن. حالا اگر حالّ باید ورثه بدهند اگر هم مؤجّل باشد باید ورثه بدهند آقای مضمون عنه هیچ کاره است.هر وقتی اینها پول را دادند می توانند مراجعه می کنند به مضمون عنه و می گویند پول ما را بده در مسئله 10 و 12 همین را می گویند که هر وقتی که ضامن پول را داد می تواند به مضمون عنه و بگوید پولت را دادم پولم را بده و تا ندهد نمی تواند مراجعه کند. حالا الان ورثه دین پدرشان را که ضامن بوده ردّ کرده اند خب الان ورثه باید مراجعه کنند به مضمون عنه و بگویند دین پدرمان را که ضامن تو بود ردّ کردیم بنابراین تو باید عوضش را بدهی.اگر ما فرض کنیم که این شرطها همه مال ضمان است خب می شود این حرفها را درست کرد و اما اگر بگوییم اصلا ثبوتاً اشکال دارد که شرط مال ضمان باشد نه مال دین. اگر شرط مال ضمان دین هم هست اگر شرط مال دین شد مال ضمان هم هست برای اینکه متعلق است دیگر برای این که  این شرط آمده و جزء متعلقات عقد شده است. در آن مسئله قبلی حالّ بوده مؤجّلش کرده، در اینجا هم مؤجّل بوده حالّش کرده به چه معنا؟ به مجرد مردن آن آقا اصلاً مؤجّل می شود حالّ خب وقتی حالّ شد دین را از ترکه ضامن بر می دارند، از ترکه ضامن برداشتند – یک قاعده کلی- کلما ضامن دین را ادا کرد می تواند مراجعه کند به مضمون عنه و بگوید پول من را بده. نمی دانیم چه جور درستش بکنیم- دیر شد- حالا روی این مسئله 9 یک مقدار فکر کنید ببینیم آیا می شود درستش کرد یا نه؟

وصلی الله علی محمد و آل محمد.