عنوان: دیه اعضاء
شرح:

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.

    مسائل دیه نفس بالتسبیب یا بالمباشره تمام شد از امروز به بعد مسائل دیه اعضاست و قبل از آن که وارد بحث بشویم دو تا قاعده درباره دیه اعضا هست که در همین جا دو تا قاعده یکی را مرحوم محقق و دیگری را مرحوم صاحب جواهر فرموده‌اند.

    قاعده اول این است که اگر تقدیر در دیه عضو باشد مثل این که مثلاً اگر کسی دست کسی را قطع کند باید نصف دیه یا دو تا دست را قطع کند یک دیه کامله، خب در روایات آمده در قرآن هم آمده لذا اگر تقدیری باشد طبق آن تقدیر عمل می‌شود و اما اگر تقدیری در کار نباشد مربوط به حکومت می‌شود یعنی ارش اما مربوط به حکومت و اصلاً همین ارش را اسمش را گذاشته اند حکومت لذا بمایراه الحاکم آن چه صلاح بداند حکم می‌کند لذا اگر تقدیری است تقدیر اگر تقدیر نیست رأی حاکم نظر حاکم این قاعده اول که این را مرحوم محقق فرموده‌اند.

    قاعده دوم که مرحوم صاحب جواهر فرموده‌اند این است که یک قاعده کلی اعضای بدن اگر دو تا باشد دیه کامل اگر یکی باشد تمام دیه مثلاً اگر کسی زبان کسی را قطع کند یک دیه کامل اما اگر یک چشم یک کسی را کور کند نصف دیه و اگر دو تا چشم را کور کند یک دیه کامل. این هم یک قاعده کلی که اعضای بدن گاهی تک است مثل زبان گاهی جفت است مثل چشم در آن جایی که تک باشد اگر کسی زبان کسی را قطع کرد دیه کامل باید بدهد و اما اگر جفت باشد اگر کسی چشم کسی را کور کرد نصف دیه باید بدهد البته بعضی اوقات می‌مانیم و دیگر باید این قاعده را تخصیصش بزنیم مسائل بعدی است که می‌آید.

    راجع به آن مسئله‌ای که مرحوم محقق فرمودند صراحتاً روایت نداریم اما اگر یادتان باشد. در بحث ها این فرمایش مرحوم محقق به خوبی استفاده شد آن جا که تقدیری نبود آن جا که گیر می‌کردند می‌گفتند که بمایراه الحاکم و شاید از اول که شروع کردیم این باب حدود و تعزیرات و قصاص را بیش از ده بیست جا روایت داشت این که بمایراه الحاکم چون تقدیری در کار نبود می‌گفتند بمایراه الحاکم که عرض کردم از بس قول واضح است از نظر اجماع و نص و امثال این‌ها اصلاً آن جاهایی که باید ارش بدهد اسمش را گذاشته‌اند حکومت.

    اما راجع به قاعده‌ای که صاحب جواهر فرموده‌اند همین جا باب اول راجع به دیات اعضا دو تا روایت صحیح السند ظاهر الدلاله داریم که دلالت بر فرمایش مرحوم صاحب جواهر می‌کند.

    روایت 1 از باب 1 ابواب دیات الاعضا محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام روایت از نظر سند خیلی بالا خیلی عالی است بزنطی هم که در روایت است از اصحاب اجماع است قال ما کان فی الجسد منه اثنان ففیه نصف الدیه مثل الیدین و العینین قال قلت رجل فقأت عینه ؟ قال نصف الدیه قلت فرجل ذهبت احدی بیضتیه ؟ قال ان کانت الیسار ففیها الدیه قلت و لم؟ چه فرقی کرد شما فرمودید نصف الدیه این جا می‌گویید تمام دیه؟ قلت و لم الیس قلت ما کان فی الجسد منه اثنان ففیه نصف الدیه چرا این جا گفتید که و فیها الدیه؟ فقال لان الولد من البیضه الیسری در حقیقت بیضتین یک بیضه است حالا این مورد بحث ما نیست ولی علی کل حال آن که مورد بحث است یک قاعده کلی از صدر روایت از ذیل روایت استفاده می‌کنیم که اعضایی که جفت هستند اگر هر دو قطع بشود یک دیه کامل اگر یکی از آنها قطع بشود نصف دیه اما اعضایی که تک هستند اگر قطع بشود دیه کامله که من مثال زدم مثل زبان و مثل چشم، زبان را قطع بکند دیه کامل چشم را قطع بکند دو تا چشم را کور بکند دیه کامل یک چشم را کور بکند نصف دیه.

    روایت 12 وباسناده عن الحسین بن سعید عن محمد بن خالد عن ابن ابی عمیر عن هشام بن سالم روایت بسیار روایت خوبی است و ابن ابی عمیر هم در سند است قال کل ما کان فی الانسان اثنان ففیها الدیه و فی احدیهما نصف الدیه و ما کان فیه واحد ففیه الدیه دیگر دلالتش هر دو خیلی خوب است سند هم هر دو خیلی خوب است.

    مرحوم محقق می‌فرمایند 18 به حالا کم و زیادش را بعد می‌فهیم، ایشان می‌فرمایند 18 تا عضو است در بدن که این 18 تا عضو مقدر است یعنی از امام علیه السلام هست که دیه آن چه مقدار است ولو الان دیگر ما فارغ شدیم یعنی وقتی که قاعده کلی به ما گفت که این عضو را ببین اگر دو تا هستند یکی از آنها قطع بشود نصف دیه اگر یکی است فقط، تمام دیه، بنابراین دیگر معمولاً این 18 تا قاعده کلی آن گفته شد چشم دو تاست اگر دو تا را قطع بکند یک دیه اگر یک کدام را قطع بکند نصف دیه گوش دو تاست اگر یک کدام را کر بکند نصف دیه اگر دو تا را کر بکند تمام دیه، دست دوتاست پادوتاست زبان یکی است آلت رجولیت آلت انوثیت یکی است اگر قطع بشود دیه کامله.

    این 18 تا که مرحوم محقق در این‌جا آورده‌اند معلوم است مفید است دیگر باید روی هر کدام یک بحث مستقل بکنیم.

    بحث اول که مرحوم محقق کرده‌اند راجع به موی سر است که اگر موی سر را مثلاً آب داغ بریزد روی سر پوست سرکنده بشود دیگر موی سر از بین می‌رود دیگر مویش هم لم ینبت است دیگر نمی‌شود روییده بشود اگر نشود روییده بشود خب تک است فرموده‌اند دیه کامله، برای این مسئله یک روایت داریم روایتش را بخوانیم ببینیم که چه باید بگوییم.

     روایت 2 از باب 37 از همین دیات الاعضا و عنهم یعنی محمدبن یعقوب عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن علی بن خالد عن بعض رجاله عن ابی عبدالله علیه السلام روایت ضعیف السند است برای این که آن علی بن حدیه که این جا علی بن خالد هم آورده این علی بن حدید از بعض رجاله عن ابی عبدالله علیه السلام آن بعض رجال معلوم نیست کیست پس روایت مهمله است عن ابی عبدالله علیه السلام قال قلت الرجل یدخل الحمام فیصب علیه صاحب الحمام ماءً حاراً فیمتعط شعر راسه فلا ینبت که من مثال زدم که مثالش باید همین جور باشد آب داغ را ریخت روی سرش یا کاسه آب گوشت را ریخت روی سرش و این پوست سر کنده شد پوست سر کنده بشود دیگر معلوم است مو روییده نمی‌شود فلا ینبت فقال علیه الدیه کامله روایت ضعیف السند است اما به سند دیگر روایت می‌شود صحیح السند .

    با سناده باز مرحوم کلینی هم مرحوم صدوق و هم مرحوم شیخ هر سه و باسناده عن محمدبن الحسن الصفار عن محمد بن الحسین عن جعفر بن بشیر عن هشام بن سالم عن سلیمان بن خالد روایت صحیح السند است لذا همه هم گفته‌اند صحیحه سلیمان بن خالد قال قلت لابی عبدالله علیه السلام و ذکر نحوه یعنی به جای آن بعض رجاله بگذارید این سلیمان بن خالد عن ابی عبدالله علیه السلام قال قلت الرجل یدخل الحمام   فیصب علیه صاحب الحمام ماءً حاراً فیمتعط شعر رأسه فلا ینبت فقال علیه الدیه کامله لذا مسئله تمسک هم به این روایت شده شهرت هم روی مسئله هست آن قاعده کلی هم هست برای این که آن قاعده کلی به ما می‌گوید موی سر تک است پس باید دیه کامل بدهد آن روایت ضعیف السند می‌گوید باید دیه کامل بدهد این روایت صحیح السند هم می‌گوید باید دیه کامل بدهد فقط اشکالی که هست این است که مرحوم شیخ در تهذیب یک «واو» هم دارند آن که در تهذیب است این جوری است که عن ابن عبدالله علیه السلام قال قلت الرجل یدخل الحمام فیصب علیه صاحب الحمام ماءً حاراً فیمتعط شعر رأسه ولحیته این و لحیته دارد فلا ینبت فقال علیه الدیه کامله یک تعارض می‌شود بین آن روایت یعنی بنابر نقل صدوق کلینی و بنابر نقل مرحوم شیخ طوسی لذا مرحوم صاحب جواهر احتمال می‌دهند می‌فرمایند که این روایت که می‌گوید فیمتعط شعر رأسه فلاینبت این «او» بوده «واو» نبوده لذا این جور می‌شود فیمتعد شعر رأسه او لحیته می‌گویند این «او» بوده خب می‌شود هم که بگوییم جمع بین این دو تا روایت آن «واو» بوده و این هم «واو» بوده یک الف زیادی مثلاً این جا آمده این احتمالی است دیگر اگر این احتمال را قبول نکنیم و بگوییم نمی‌شود که از جیب خودمان روی آن بگذاریم و بگوییم این جور بوده و جمع بین روایات بکنیم، نمی‌شود که بگوییم که دوران امراست بین نقل کلینی و شیخ طوسی کلینی مقدم بر شیخ طوسی است این مشهور است اما این را هم من هنوز نتوانسته‌ام درستش بکنم که مرحوم کلینی مقدم بر مرحوم شیخ طوسی باشد برای این که آن دقتی که آن داشته این ندارد این یک جسارت به مرحوم شیخ طوسی است و نمی‌شود انصافاً این جور جسارتی بکنیم ولی علی کل حال مشهور در میان اصحاب است که مرحوم کلینی مقدم بر شیخ طوسی است حالا اگر کسی این جسارت را بپذیرد دیگر می‌گوییم آن نقل شیخ طوسی هیچ و نقل کلینی نقل صدوق به حال خود باقی می‌ماند.

این که گفتم احتمال قوی هست الف افتاده باشد این حرف خودم است مرحوم صاحب جواهر این جرأت را ندارند که این جور بگویند می‌فرمایند «او»  به معنای «واو» است حرف من شاید بهتر از حرف مرحوم صاحب جواهر باشد من می‌گویم که این یک الف در این جا نیامده مرحوم صاحب جواهر می‌گویند نه همین «او» است الا این که «او» به معنای « واو » است مثلاً به قرینه نقل مرحوم صدوق ولی هر دو جرأت می‌خواهد نمی‌شود هم این حرف‌ها را بزنیم در روایات اگر انسان این حرفها را در روایات بزند همه روایتها همین احتمالها در آن هست بگوییم احتمال دارد این کلمه زیاد است کلمه کم خب اصاله عدم الزیاده اصاله عدم نقیصه این‌ها اصلهای عقلایی است که نمی‌شود ما دستش بزنیم لذا حرف من نه حرف صاحب جواهر هم نه آن قاعده می‌آید جلو که کلینی مقدم بر شیخ طوسی، اگر کسی بتواند این حرف را بزند خیلی خوب و الا این را هم نمی‌شود گفت انصافاً که کلینی مقدم بر شیخ طوسی، در این جا یک چیز دیگر هست مرحوم کلینی و مرحوم صدوق است و مرحوم شیخ طوسی است یک قدری قوی تر می‌شود اما باز هم حالا دو نفر یک نقل یک نفر یک نقل ما بگوییم که نقل شیخ طوسی هیچ، تعارض آن دو نفر را بگیر، نمی‌شود انصافاً مشکل است لذا این ها را هیچ نمی‌شود گفت یک حرف دیگر آیا این را می‌شود زد یا نه؟ بگوییم که آقا شهرت روایی شهرت فتوایی باآن نقل کلینی است و این دو تا با هم تعارض دارند و وقتی تعارض کردند خذ بما اشتهر بین اصحابک این جا می‌آید و تفاوت نمی‌کند گاهی دو تا روایت است گاهی دو تا نقل خذ بما اشتهر بین اصحابک این جا هم شهرت روایی است یعنی روایت شیخ طوسی را نقل نکرده‌اند یا کم نقل کرده‌اند روایت کلینی را هم نقل کرده‌اند از نظر فتوی هم آن چه شیخ طوسی نقل کرده معرض عنها عند الاصحاب است حتی خود شیخ طوسی هم فتوی نداده آن وقت دیگر اعراض اصحاب از آن نقل مرحوم شیخ طوسی این دیگر بر می‌گردد به آن قواعد ثانوی و باب تعارض و امثال این ها لذا ممکن است کسی بگوید آقا بخصوصه ما چیزی نداریم الا بر گردیم به عنوان ثانوی و به عنوان تعارض و به عنوان اعراض اصحاب و امثال این ها اما فرمایش ایشان هم هست که یک قاعده کلی ما دست دادیم اگر هم هیچ نداشته باشیم آن قاعده کلی برای ماکار می‌کند و آن این است که قاعده کلی الان گفتیم روایت خواندیم این‌که اگر اعضای بدن تک باشد دیه کامل اگر جفت باشد نصف دیه اگر هر دو دیه کامل و ما نحن فیه این جور است ما نحن فیه برای این که موی سر تک است دیگر دو تا موی سر نداریم بنابراین آن قاعده مقدم می‌شود درست در می‌آید دیگر این قاعده کلی را هم این جا می‌توانیم بیاوریم حرف خوبی است دیگر، حالا دیگر شما هستید و هر چه صلاح می‌دانید اگر آن حرف من را پسندید که الف حذف شده یا حرف صاحب جواهر «او» به معنای «واو» است خب خیلی خوب اگر این ها را نپسندید باید بگویید نقل کلینی مقدم است که مشهور این جور می‌گویند و اگر این را هم نتوانید بگویید باید بگویید تعارض است شهرت روایی شهرت فتوایی با کلینی است اگر این ها را هیچ کدام نتوانید بگویید دیگر خواه ناخواه  دو تا نقل تعارض ساقط بر می‌گردد قاعده کلی، قاعده کلی  را الان خواندیم باید دیه کامل بدهد این هذا کله راجع به شعر رأس .

    الان این که مرحوم مفید مرحوم صدوق مرحوم ابن برّاج در حالی که مرحوم صدوق الان گفتیم که در فقیه روایت را نقل کرده طبق همان مرحوم کلینی اما این سه تا گفته‌اند که دیه 100 دینار است و دلیلی در جوامع اولیه نداریم مرحوم کاشف اللثام که خیلی کتاب خوبی است این آقای اصفهانی که اسمش را فاضل هندی گذاشته اند چون که هجرت کرد در هندوستان آن جا برای خاطر دین و فقاهت چند سالی ماند مشهور شده به فاضل هندی و انصافاً این کشف اللثام خیلی کتاب پر محتوایی است ایشان می‌فرمایند که پیدا هم نکردیم چون مسلم درست می‌گویند می‌گویند روایت در فقه الرضا هست که درفقه  الرضا گفته 100 دینار، کتاب فقه الرضا را نمی‌شود مورد اطمینان قرار بدهیم برای این که کتاب فقه الرضا این روایتها ولو این که فقه الرضا از نظر محتوی خیلی کتاب خوبی است یعنی روایات فقه الرضا بدون اغلاق و بدون ان قلت و خیلی صاف و پر محتوی و اما این ها مال حضرت رضا سلام الله علیه باشد یا نه اصلاً نمی‌دانیم این کتاب فقه الرضا مال کیست؟ تا بگوییم روایتها از حضرت رضا سلام الله علیه است. استاد بزرگوار ما حضرت امام احتمال می‌دهند یک آقا رضا یک شیخ رضا یک سید رضا بوده این کتاب را نوشته اسمش را گذاشته فقه الرضا چون اسم این آقا رضا بوده لذا کتابش را گفته فقه الرضا لذا یک فتوی است از یک آقا آن هم یک آقایی که معلوم نیست کیست؟ بنابراین فقه الرضا حجت نیست و این اواخر هم در آمده حالا چه جور شده چه چیزی پیش مرحوم مفید بوده پیش مرحوم ابن براج بوده پیش مرحوم صدوق بوده که این ها به این فتتوی داده اند این هم معلوم نیست لذا مرحوم محقق در همین شرایع می‌فرمایند مفید دیگر نمی‌گویند هم صدوق و ابن براج، می‌فرمایند مفید گفته 100 دینار اما مدرکی برای آن معلوم نیست بنابراین این روایت این جوری هم دیگر باید بگوییم هیچ، هذا کله راجع به موی سر.

    و اما ریش اگر ریش کسی را به جوری بتراشیم که دیگر روییده نشود مثلاً آن که می‌شود نوره بکشند همین بخواهیم مثال بزنیم همین مثال این که آب داغ را ریختند روی سر کسی پوست سر و پوست سر و صورت برداشته شد دیگر خواه ناخواه ریشش از بین رفت دیگر روییده هم نمی‌شود گفته اند این هم دیه کامل مثل همان موی سر.

    قاعده هم همین رامی‌گوید چون موی سر و موی ریش این ها تک هستند بنابراین اگر از بین بردند دیگر باید بگوییم دیه کامله. در این باره بهتر از آن است روایت داریم روایت 1 در باب7 3 همین باب 37 که خواندیم .

    محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن الحسن الشمون عن عبدالله بن عبد الرحمن الاصم عن مسمع عن ابی عبدالله علیه السلام روایت دیروز سندش را نه خودش، سندش را دیروز خواندیم گفتیم قوم می‌گویند روایت ضعیف السند است ضعفش هم برای خاطر شمون و عبدالله بن عبد الرحمن است و دیروز من گفتم که هر دو در سند نوادر الحکمه هست و مرحوم ابن ولید حالا خود محمد بن یحیی هم خیلی بالاست دیگر اما حالا قطع نظر از آن خود ابن ولید که نجاشی و شیخ و این ها به شیخ المشایخ قبولش دارند و همچنین مرحوم صدوق که اهل رجال بوده حسابی هم شاگردیش هم ابن داوود آن هم کتاب رجال دارد همه این ها توثیقش کرده اند لذا روایت از نظر سند پیش ما معتبره است  اما مهمتر از این روایت را مرحوم صدوق از سکونی نقل می‌کند دیگر سکونی را هم نجاشی هم شیخ طوسی توثیق می‌کنند دو تا سند دارد این روایت هم سکونی نقل کرده هم مسمع بن عبد الملک بنابراین روایت را باید بگوییم که موثقه است لااقل موثقه، معتبره حالا صحیحه نه معتبره قال قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی اللحیه اذا حلقت و لم تنبت الدیه کامله فاذا نبتت فثلت الدیه این ظاهراً دیگر قضاوت نیست این قضا در این جا به معنای حکم فتوایی است نه حکم قضاوتی برای این که دارند فتوی می‌گویند دارند حکم الله می‌گویند هم راجع به سر گفتند هم راجع به این لم ینبت و ینبت گفتند بنابراین نمی‌شود بگوییم و قضاوت است دلالت ندارد که دیروز می‌گفتیم قضاوت است فی واقعه حکم فی واقعه نمی‌توانیم از آن ما سرمشق بگیریم این جا فتوی است قضی امیرالمؤمنین فی اللحیه اذا حلقت فلم ینبت الدیه کامله فاذا نبتت فثلث الدیه پس بنابراین روایت از نظر سند اشکال ندارد از نظر دلالت هم اشکال ندارد علاوه بر این اجماع هم در مسئله هست اختلافی در مسئله نیست اگر آن جا مرحوم مفید و امثال این ها اختلاف داشتند دیگر این جا اختلاف هم در مسئله نیست و درست امیرالمؤمنین سلام الله علیه برای ما حکم فرمودند اگر هم روایت نداشتیم باز آن قاعده کلی هم به ما می‌گوید تک است و چون تک است باید دیه کامل باشد خب این روایت یک خصوصیت هم دارد که در آن شعر رأس نبود که می‌گفتیم شعر رأس دیگر باید ارش است اگر روییده بشود در این‌جا اگر روییده شود گفته ثلث الدیه نمی‌دانم چه جور است که مشهور به آن عمل نکرده‌اند و گفته‌اند ارش است هم راجع به شعر الرأس هم راجع به لحیه گفته‌اند اگر روییده نشود دیه کامل اما اگر روییده بشود دیگر ارش است و باید حکومت تعیین بکند در حالی که این روایت لااقل راجع به لحیه آن تقریباً صراحت است این که باید ثلث الدیه باشد اگر قضاوت بود می‌توانستیم بگوییم که در مورد خاصی بوده قاعده کلی این است که روایتی نداریم، حکومت، ارش به نظر حاکم اما با بودن این روایت که فرمود فاذا نتبت فثلث الدیه دیگر باید روی آن فتوی بدهیم آن وقت آیا می‌توانیم از این استظهار بکنیم شعر الرأس هم همین طور؟ الغاء خصوصیت البته بخواهیم بگوییم که در ریش گفته شده ثلث الدیه در سر هم همین طور می‌شود قیاس اما اگر کسی الغاء خصوصیت بکند بگوید خب تفاوتی بین سر و ریش نیست از این جهت که هر دو موی سر است از هر دو جهت این که گفته اند دیه کامل دارد راجع به آن گفته اند ثلث راجع به این هم بگویند ثلث مشکل است که انسان بخواهد الغاء خصوصیت بکند.

    لذا مشکل است انسان الغاء خصوصیت بکند و اما حالا الغاء خصوصیت نکنیم راجع به سر بگوییم ارش حکومت خیلی خوب آن مسئله را صاف می‌کند چنانچه اگر ثلث هم بگوییم باز حکومت است حکومت گفته ثلث آن هم باز مسئله را صاف می‌کند اما این که فقهاء نگفته اند این را هم نمی‌دانم چرا؟

    سند سکونی است به آن عمل کرده اند دیگر، لذا اگر هم بگویید ضعیف السند است می‌گوییم خب ضعیف السند قول ما را قبول نکنید بگوییم محمد بن حسن بن شمون یا عبدالله بن عبد الرحمن را مرحوم شیخ یا مرحوم نجاشی توثیق نکرده پس می‌گویند روایت ضعیف السند است اما ورواه الصدوق باسناده عن السکونی مثله، دیگر آن را که هم نجاشی هم شیخ طوسی هر دو توثیق کرده‌اند لذا نمی‌دانم چه جور بوده اگر ما باشیم و روایت باید بگوییم دیگر، بگوییم که در خصوص لحیه دیه کامل اگر روییده نشده اما اگر روییده شد ثلث الدیه اگر الغاء خصوصیت هم بکنیم راجع به سر هم بگوییم اگر الغاء خصوصیت نتوانستیم بکنیم خب هیچ، راجع به سر هر چه حکومت بگوید راجع به ریش چون مقدر است ثلث دیه دیگر ارش نیست حکومت نیست ثلث الدیه .

وصلی الله علی محمد و آل محمد .