اين فصل که فوقالعادّه ارزشمند نيز ميباشد، در مورد وصيّتي است که اميرالمؤمنين% در شب بيست و يکم ماه مبارک رمضان
بيان فرمودند([1]) و بعد از آن، به
شهادت رسيدند. معلوم است وقتي فصيح و بليغي مانند اميرالمؤمنين% در حسّاسترين موقعيّت، اين وصيّت
را ايراد کرده باشند، بايد بهترين وصيّتها باشد.
اين وصيّتنامه يک منشور الهي ـ سياسي است و مرکّب از ده فصل
ميباشد که به طور فشرده آن را بررسي خواهيم کرد.
1. تقوا
فصل اوّل در مورد سفارش به تقوا است که دو مرتبه بر آن
پافشاري کردهاند. ابتدا خطاب به فرزندانشان امام حسن و امام حسين' ميفرمايند:
«أُوصِيكُمَا بِتَقْوَي اللَّهِ»
و در دو سطر بعد دوباره ميفرمايند:
«أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ
كِتَابِي بِتَقْوَي اللَّهِ»
شما را و همة فرزندانم و کسانم و آن کسي را که اين نامة من به
او برسد، سفارش ميکنم به تقواي الهي.
اميرالمؤمنين% در نهج البلاغه
در مورد تقوا بسيار صحبت کرده و بر روي آن بسيار پافشاري دارند. تقوا يعني اينکه يک
مسلمان بايد به واجباتش اهميّت بدهد، مخصوصاً نماز و مخصوصاً حجاب براي خانمها. به
مستحبّات اهميّت بدهد به اندازهاي که ضرر به دنيايش نخورد، مخصوصاً نماز شب، نماز
اوّل وقت، نماز جماعت در مسجد، خواندن قرآن، سر و کار داشتن با دعا و مهمتر از همة
اينها خدمت به خلق خدا. از گناه هر چند کوچک باشد، اجتناب کند و اگر گناهي از او
سر زد، فوراً توبه کند. به اين ميگويند تقوا. و اميرالمؤمنين% در مورد اين تقوا، که تفسيرش بيان
شد، خيلي اصرار دارند. اوّلين چيزي هم که در اين وصيّتنامه به آن متذکّر شدهاند،
همين تقواست.
قرآن هم روي تقوا بسيار پافشاري دارد. از نگاه قرآن اصلاً
بهشت براي متّقين ساخته شده است. ميفرمايد:
>وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَةٍ
مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمتّقين<([2])
و براى نيل به آمرزشى از پروردگار خود، و بهشتى كه پهنايش [به
قدر] آسمانها و زمين است [و] براى پرهيزگاران آماده شده است، بشتابيد.
در جاي ديگر ميفرمايد:
>إِنَّ الْمتّقينَ في جَنَّاتٍ
وَنَهَرٍ! في
مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَليكٍ مُقْتَدِر<([3])
در حقيقت، مردم پرهيزگار در ميان باغها و نهرها، در قرارگاه
صدق، نزد پادشاهى توانايند.
مقام عنداللّهي که بالاترين مقام است، مخصوص متّقين است.
از ديدگاه قرآن کريم، کساني هم که در دنيا زندگي شيرين و بدون
غم و غصّه و اضطراب خاطر ميخواهند، بايد به تقوا رو بياورند. ميفرمايد:
>فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ
أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ! الَّذينَ
آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ
مُهْتَدُونَ<([4])
پس اگر مىدانيد، كدام يك از [ما] دو دسته به ايمنى سزاوارتر
است؟ كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالودهاند، ايمنى از آنِ آنان
است و ايشان راه يافتگانند.
>الَّذينَ آمَنُوا وَ لَمْ
يَلْبِسُوا إيمانَهُمْ بِظُلْمٍ< تعبير ديگري از متّقين
است.
متّقي حتماً امنيّت دل دارد؛ چون دست عنايت خدا همراه اوست و
هر کس دست عنايت خدا با او باشد، معلوم است که غم و غصه و نگراني در او راه ندارد.
بالأخره وعده ميدهد و ميفرمايد:
>وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ
يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ! وَ
يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ<([5])
و هر كس تقواي الهي پيشه كند، [خدا] براى او راه بيرونشدنى
قرار مىدهد و از جايى كه حسابش را نمىكند، به او روزى مىرساند.
اميرالمؤمنين% در حقيقت در
ابتداي اين وصيّتنامه ميفرمايند: شيعيان من، اگر دنيا ميخواهيد، تقوا. اگر آخرت
ميخواهيد، تقوا. اگر علي% را ميخواهيد،
تقوا. اگر رفتن به بهشت و آب کوثر از دست علي% نوشيدن را ميخواهيد،
تقوا.
2. قرآن
فصل دوّم مربوط به قرآن است. ميفرمايند:
«وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْقُرْآنِ لَا يَسْبِقُكُمْ
بِالْعَمَلِ بِهِ غَيْرُكُمْ»
دو مرتبه ما را به خدا قسم ميدهد که قرآن را فراموش نکنيم.
کار به آن جا نرسد که غير مسلمانان به قرآن عمل کنند و شما عقب بمانيد. به قرآن
اهميّت بدهيد. اهميّت به قرآن هم به اين است که صبح و شب قرآن بخوانيم. خواندن
قرآن فقط مخصوص ماه مبارک رمضان نباشد؛ هميشه با کتاب خدا انس داشته باشيم. سر کار
قرآن بخوانيم. شب وارد خانه ميشويم، قرآن بخوانيم. به رختخواب که ميرويم، قرآن
بخوانيم. مسابقة قرآن برگزار کنيم. قرآن را حفظ کنيم. و مهمتر از آن، تفسير آن را
بدانيم. و کم کم برسيم به آنجا که خودمان از قرآن برداشت و فهم داشته باشيم. و بالاتر
از همة اينها، به قرآن عمل کنيم.
قبلاً در بحث روايت ثقلين آمد که پيامبراکرم- در مواقع خاص ميفرمودند: قرآن و عترت را در بين
شما گذاشتم. اگر هدايت ميخواهيد، با تمسّک به اين دو، حاصل ميشود. قرآن کتاب
قانون اسلام است که مانند آن تا به حال نيامده است. بالاترين معجزة پيامبر- است و همه چيز هم دارد.
>وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ
الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُديً وَ رَحْمَةً وَ بُشْري
لِلْمُسْلِمين<([6])
و اين كتاب را كه روشنگر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود
و رحمت و بشارتگر است، بر تو نازل كرديم.
مرحوم کليني) در اصول کافي،
کتاب فضل قرآن، روايتي از پيامبر اکرم- نقل کرده است که
بسيار پر معناست. حضرت فرمودند:
«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَيْكُمُ الْفِتَنُ كَقِطَعِ
اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرْآنِ»
وقتي غم و غصّهها و بلاها مثل شب تاريک بر شما هجوم آورد،
وقتي مشکلات و گرهها يکي پس از ديگري برايتان اتّفاق افتاد، به قرآن تمسک کنيد تا
مشکلاتتان رفع شود. در ادامه ميفرمايند:
«فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ وَ مَاحِلٌ مُصَدَّقٌ»
همان طور که اهل بيت( در روز محشر
شفاعت ميکنند، قرآن هم شفاعت ميکند؛ شفاعت کساني را که به آن عمل کرده باشند.
همچنين نفرين ميکند به کساني که با آن سر و کار نداشتهاند و نفرين او هم پذيرفته
ميشود.
«وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَمَنْ
جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَي النَّار»([7])
اگر کسي قرآن را سرمشق زندگياش قرار دهد، بهشت او از همان جا
شروع خواهد شد؛ يعني دنيايش هم بهشت است تا به بهشت موعود برسد. از طرف ديگر، اگر
کسي به قرآن پشت کند، جهنّمش از همان جا آغاز ميشود تا به جهنّم موعود برسد.
لذا به همة شما سفارش ميکنم با قرآن سر و کار داشته باشيد،
قرآن بخوانيد، تفسير قرآن بخوانيد و به دستورات آن عمل کنيد. اگر به قرآن عمل
کنيد، چشم بصيرت پيدا ميکنيد و ميتوانيد نور آن را ببينيد. قرآن نور دارد. خدا
رحمت کند مرحوم کربلايي کاظم را. در زمان استاد بزرگوار ما، حضرت آيت الله العظمي بروجردي! به قم آمد. سواد الفبا نداشت، امّا
با عنايت امام زمان«ارواحنافداه» حافظ قرآن شده بود. اين شخص، نور قرآن را ميديد؛
يعني کلمات قرآن را در بين جملات ديگر از همين نورش تشخيص ميداد.
>قَدْ جاءَكُمْ مِنَ اللَّهِ
نُورٌ وَ كِتابٌ مُبين<([8])
قطعاً براى شما از جانب خدا روشنايى و كتابى روشنگر آمده
است.
ما کور هستيم و الاّ نور قرآن را ميديديم. خلاصه، قرآن را در
خانههايتان و در جامعه زنده کنيد.
3. نماز
حضرت در فصل سوّم وصيّتنامه مي فرمايند:
«وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الصَّلَاةِ فَإِنَّهَا عَمُودُ
دِينِكُمْ»
شما را به خدا، شما را به خدا، به نماز اهميّت بدهيد؛ چون اين
نماز ستون دين شماست.
اگر يک خيمه ستون وسط نداشته باشد، سر پا نميايستد و ميافتد.
ستون خيمة اسلام، نماز است. هر کس نماز نخواند و يا آن را سبک بشمارد، مسلمان
واقعي نيست. به نماز اهميّت بدهيد؛ اوّل وقت، در مسجد و به جماعت بخوانيد. قرآن
کريم ميفرمايد:
>فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ! الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ<([9])
پس واى بر نمازگزارانى كه از نمازشان غافلند.
عايشه ميگويد: تا قبل از اين که وقت نماز شود، ما با پيامبر
صحبت ميکرديم و او هم با ما صحبت ميکرد، امّا همين که وقت نماز ميشد، ديگر نه
او ما را ميشناخت و نه ما او را ميشناختيم.([10])
امام صادق% به نقل از امام
زين العابدين% در توصيف امام
حسن مجتبي% ميفرمايند:
«وَ كَانَ إِذَا قَامَ فِي صَلَاتِهِ تَرْتَعِدُ فَرَائِصُهُ
بَيْنَ يَدَيْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَل»([11])
و چون به نماز ميايستاد، برابر خداوند لرزه بر اندامش
مىافتاد.
دانشگاه، حوزه، بازار، همه و همه موقع نماز بايد بگوييم: نماز
و نه چيز ديگر. موقع نماز بايد فداي نماز شويم. معنا ندارد اوّل وقت نماز، مشغول
کار ديگري شويم. اين با مسلماني سازگار نيست. همه چيز بايد فداي نماز شود.
4. جهاد
حضرت در ادامه، در فصل چهارم ميفرمايند:
«وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي الْجِهَادِ بِأَمْوَالِكُمْ وَ
أَنْفُسِكُمْ وَ أَلْسِنَتِكُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ»
شما را به خدا، شما را به خدا، با اموالتان، جانتان و زبانتان
در راه خدا جهاد کنيد.
در ادامه، مصاديق جهاد را بر ميشمرند:
«وَ عَلَيْكُمْ بِالتَّوَاصُلِ وَ التَّبَاذُلِ وَ إِيَّاكُمْ
وَ التَّدَابُرَ وَ التَّقَاطُعَ»
بر شما باد به يکديگر پيوستن و به هم بخشيدن. مبادا از هم روي
برگردانيد و پيوند ميان خودتان را قطع کنيد.
اگر ديديد معروفي دارد از بين ميرود يا منکري زنده شده، امر
به معروف و نهي از منکر کنيد. اينها همه يک نوع جهاد است.
«لَا تَتْرُكُوا الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيَ عَنِ
الْمُنْكَرِ فَيُوَلَّي عَلَيْكُمْ شِرَارُكُمْ ثُمَّ تَدْعُونَ فَلَا يُسْتَجَابُ
لَكُمْ»
امر به معروف و نهي از منکر را ترک نکنيد که اگر اين دو را فراموش
کنيد، اشرار بر شما مسلّط خواهند شد و در آن زمان هر چه دعا کنيد، مستجاب نميشود.
قرآن کريم ميفرمايد:
>كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ
أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر<([12])
شما بهترين امّتى هستيد كه براى مردم پديدار شدهايد: به كار
پسنديده فرمان مىدهيد، و از كار ناپسند باز مىداريد.
جامعهاي که امر به معروف و نهي از منکر در آن مرده باشد،
جامعة اسلامي نيست؛ جامعهاي است بي تفاوت که دنياي آن جهنّم است چه رسد به آخرتش.
مگر ميشود در يک جامعة اسلامي، علناً گناه کنند، ظلم کنند و بقيّه بگويند: به من
چه؟! متأسّفانه شبيه اين جملات الآن در جامعة ما پيدا شده است. اين بالاترين
بلاهاست. ديگر نياز نيست دشمن زحمت بکشد و ما را نابود کند؛ سرانجامِ همين بي
تفاوتي، نابودي است.
5. حجّ
فصل پنجم وصيّتنامه، سفارش به خانة خدا و حجّ است:
«وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي بَيْتِ رَبِّكُمْ لَا تُخَلُّوهُ مَا
بَقِيتُمْ فَإِنَّهُ إِنْ تُرِكَ لَمْ تُنَاظَرُوا»
شما را به خدا، شما را به خدا، به خانة پروردگارتان اهميّت
بدهيد. تا زندهايد آن را خالي نگذاريد؛ که اگر حرمت آن را نگاه نداريد، به عذاب
خدا گرفتار خواهيد شد.
اهميّت به خانة خدا به اين است که آن را زنده نگه داريم و به
حج، آن طور که خدا از ما خواسته و مد نظرش بوده، توجه کنيم. هدفمان از حج تفريح
نباشد. حجّ موقعيّتي براي اجتماع و اتّحاد مسلمانان عليه استکبار جهاني است.
6. اصلاح ميان مسلمانان
سفارش ششم اميرالمؤمنين% به اصلاح ميان
مسلمانان است:
«أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ
كِتَابِي بِـ... صَلَاحِ ذَاتِ بَيْنِكُمْ فَإِنِّي سَمِعْتُ جَدَّكُمَا- يَقُولُ صَلَاحُ ذَاتِ الْبَيْنِ
أَفْضَلُ مِنْ عَامَّةِ الصَّلَاةِ وَ الصِّيَامِ»
شما و همة فرزندانم و كسانم و آن را كه نامة من به او رسد،
سفارش مىكنم به ... آشتى با يكديگر، كه من از جدّ شما- شنيدم
كه مىگفت: «آشتى دادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزة ساليان».
«اصلاح ذات البين» دو معنا دارد:
يکي اين که همه با هم متّحد شويم و جناحبندي و اختلاف و کينهتوزي
ميان ما نباشد. که قرآن کريم در اينباره ميفرمايد:
>قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلي
أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ
أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً وَ يُذيقَ بَعْضَكُمْ بَأْسَ بَعْضٍ<([13])
بگو: «او تواناست كه از بالاى سرتان يا از زير پاهايتان عذابى
بر شما بفرستد يا شما را گروه گروه به هم اندازد [و دچار تفرقه سازد] و عذاب بعضى
از شما را به بعضى [ديگر] بچشاند.
و هميشه يکي از نقشههاي استکبار همين تفرقه انداختن ميان
مسلمانان بوده است. در مورد فرعون آمده است:
>إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي
الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ
أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدين<([14])
فرعون در سرزمين
[مصر] سر برافراشت، و مردمِ آن را طبقه طبقه ساخت؛ طبقهاى از آنان را زبون
مىداشت: پسرانشان را سر مىبريد، و زنانشان را [براى بهرهكشى] زنده بر جاى
مىگذاشت، كه وى از فسادكاران بود.
اصلاح ذات البين يعني اين که همه با هم برادر باشيم و به جاي
کوبيدن يکديگر، در کنار هم باشيم. مصداق اين فرمودة قرآن باشيم که:
>وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ
اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا<([15])
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد.
در ادامة همين آيه ميفرمايد:
>وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ
اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ
فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً وَ كُنْتُمْ عَلي شَفا حُفْرَةٍ مِنَ
النَّارِ فَأَنْقَذَكُمْ مِنْها<
و نعمت خدا را بر خود
ياد كنيد، آن گاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد، پس ميان دلهاى شما الفت انداخت، تا
به لطف او برادران هم شديد؛ و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد.
اگر اختلاف و دشمني آمد، مثل اين است که لب درّهاي نشسته
باشيد که مشرف بر آتش است. به راستي اگر مسلمانان به اين آيه عمل ميکردند، الآن
کارشان به اين جا نميرسيد که يک عدّه قليل به نام حزب صهيونيست آنها را ذليل
کنند. سر چشمة همة اين بدبختيها اختلاف و دشمني ميان خود مسلمانان است.
معناي ديگر اصلاح ذات البين اين است که اختلاف و تبعيض و
تفاوت بين طبقات جامعه نباشد. جامعه به گونهاي باشد که حداقل همه از ضروريات
زندگي بهرهمند باشند.
پيامبر اکرم- ميفرمايند:
«الْمُؤْمِنُ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ
إِذَا اشْتَكَي تَدَاعَي عَلَيْهِ سَائِرُ جَسَدِهِ»([16])
مؤمن نسبت به مؤمنان چون سر نسبت به تن است؛ وقتى از دردي
شکايت کند، اعضاى تنش همديگر را به يارى او خوانند.
و شبيه مضمون اين روايت در ميان روايات، بسيار است. اين شعري
که سعدي گفته، از همين روايت گرفته است:
|
بني آدم اعضاي يکديگرند
|
|
که در آفرينش ز يک گوهرند
|
|
چو عضوي به درد آورد روزگار
|
|
دگر عضوها را نماند قرار
|
|
تو کز محنت ديگران بي غمي
|
|
نشايد که نامت نهند آدمي
|
7. سفارش نسبت به يتيمان
سفارش هفتم اميرالمؤمنين% در مورد يک مصداق
خاص از سفارش قبلي است. ميفرمايند:
«اللَّهَ اللَّهَ فِي الْأَيْتَامِ فَلَا تُغِبُّوا
أَفْوَاهَهُمْ وَ لَا يَضِيعُوا بِحَضْرَتِكُم»
شما را به خد ، شما را به خدا در مورد يتيمان. آنان را گاه
گرسنه و گاه سير نداريد و پيش خود ضايعشان مگذاريد.
نگذاريد گرد يتيمي بر چهرة يتيمان مخصوصاً خانوادة شهدا
بنشيند. قرآن کريم ميفرمايد:
>أَ رَأَيْتَ الَّذي
يُكَذِّبُ بِالدِّينِ ! فَذلِكَ
الَّذي يَدُعُّ الْيَتيم<([17])
آيا كسى را كه [روزِ] جزا را دروغ مىخواند، ديدى؟ اين همان
كس است كه يتيم را به سختى مىراند.
کسي را که به حال يتيمان رسيدگي نکند، نامسلمان ميشمارد. همة
مردان مسلمان بايد براي يتيم مانند يک پدر مهربان و همة زنان بايد براي او مانند
يک مادر مهربان باشند.
8. سفارش نسبت به همسايه
سفارش هشتم هم مصداق خاصي است از اصلاح ذات البين.
«وَ اللَّهَ اللَّهَ فِي جِيرَانِكُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِيَّةُ
نَبِيِّكُمْ مَا زَالَ يُوصِي بِهِمْ حَتَّي ظَنَنَّا أَنَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ»
شما را به خدا، شما را به خدا، به همسايگان خود توجه داشته
باشيد که سفارش شدة پيامبر شمايند. آن قدر در مورد همسايه سفارش ميکرد که گمان
کرديم براي آنان ارثي تعيين خواهد کرد.
در روايتي، پيامبراکرم- حد همسايگي را
چهل خانه از هر طرف تعيين کردهاند.([18])
حالا کار به جايي رسيده که تا چهار خانه آن طرفتر را نميشناسيم، چه رسد به آن که
بخواهيم به حال آنان رسيدگي کنيم.
9. حقگويي و کمک به مظلوم
حضرت در فراز نهم وصيّتنامه ميفرمايند:
«وَ قُولَا بِالْحَقِّ وَ اعْمَلَا لِلْأَجْرِ وَ كُونَا
لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً»
حق را بگوييد و براي پاداش آن جهان کار کنيد. با ستمکار در
پيکار باشيد و ستمديده را يار. مواظب باشيد به خاطر منافع گروهي ناحق نگوييد.
قرآن کريم ميفرمايد:
>يا أَيُّهَا الَّذينَ
آمَنُوا كُونُوا قَوَّامينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ وَ لَوْ عَلى
أَنْفُسِكُمْ أَوِ الْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبينَ إِنْ يَكُنْ غَنِيًّا أَوْ
فَقيراً فَاللَّهُ أَوْلى بِهِما فَلا تَتَّبِعُوا الْهَوي أَنْ تَعْدِلُوا وَ
إِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ كانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرا<([19])
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، پيوسته به عدالت قيام كنيد و
براى خدا گواهى دهيد، هر چند به زيان خودتان يا [به زيان] پدر و مادر و
خويشاوندان [شما] باشد. اگر [يكى از دو طرفِ دعوا] توانگر يا نيازمند باشد، باز
خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس، از پىِ هوس نرويد كه [در نتيجه از حق]
عدول كنيد. و اگر به انحراف گراييد يا اعراض نماييد، قطعاً خدا به آن چه انجام
مىدهيد، آگاه است.
نمونة خلاف اين مطلب که امروزه زياد به چشم ميخورد، غشّ در
معامله است. همين که مورد معامله را طوري تزيين کنند که ظاهرش زيبا باشد، امّا در
باطن خراب. ميوه را که نگاه ميکني، رويش بهترين ميوه است، امّا زير آن بدترين
ميوهها را گذاشتهاند. در حالي که پيامبر اکرم- ميفرمايند:
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً»([20])
هر کس مسلماني را فريب دهد، از ما نيست.
يا در روايت ديگري ميفرمايند:
«مَنْ غَشَّ الْمُسْلِمِينَ حُشِرَ مَعَ الْيَهُودِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ
لِأَنَّهُمْ أَغَشُّ النَّاسِ لِلْمُسْلِمِينَ»([21])
هر کس مسلمين را فريب دهد، با يهود محشور ميشود؛ چون آنان هم
با مسلمانان بيشترين غش را انجام ميدادند.
10. نظم
دهمين سفارشي که حضرت در اين وصيّتنامه بر آن پافشاري دارند،
نظم در امور است:
«أُوصِيكُمَا وَ جَمِيعَ وَلَدِي وَ أَهْلِي وَ مَنْ بَلَغَهُ
كِتَابِي بِـ... نَظْمِ أمْرِکُم»
انسان در عمرش از لحظهها هم نبايد بگذرد. البته بايد مراقب
باشد که به افراط کشيده نشود.
پيامبر اکرم- دربارة کيفيّت
تقسيم ساعات شبانهروز به ابوذر ميفرمايند:
«وَ عَلَي الْعَاقِلِ مَا لَمْ يَكُنْ مَغْلُوباً عَلَي عَقْلِهِ
أَنْ يَكُونَ لَهُ أرْبَعُ سَاعَاتٍ سَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يُفَكِّرُ
فِي صُنْعِ اللَّهِ تَعَالَی وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِي نَفْسِهِ فِيمَا قَدَّمَ وَ
أخَّرَ وَ سَاعَةٌ يَخْلُو فِيهَا لِحَاجَتِهِ مِنَ الْحَلاَلِ فِي الْمَطْعَمِ وَ
الْمَشْرَبِ»([22])
سزاوار است براى عاقل اگر مغلوب هواى نفس نباشد كه شبانه روز
خود را چهار قسمت نمايد. در يك قسمت با پروردگار خود مناجات کند. در قسمت ديگر
دربارة مخلوقات خداوند به تفکر بنشيند. در قسمت سوم، حساب نفس خود را نمايد تا
ببيند چه کرده. قسمت آخر را هم صرف نيازهاي حلال خود از قبيل خوردنيها و نوشيدنيها
کند.
بايد در زندگي منظّم بود. حضرت امام! قريب به پانزده
سال در نجف اشرف بودند. در اين مدت، هر روز به حرم اميرالمؤمنين% ميرفتند و زيارت «جامعة کبيره»
ميخواندند. مرحوم آيت الله حاج آقا مصطفي! نقل
ميکند: يک شب هوا خيلي بد بود. ديديم امام رأس ساعت هر شب، مهيّاي رفتن به حرم
شدند. گفتيم: آيا اميرالمؤمنين% دور و نزديک
دارند؟ فرمودند: نه. گفتيم: امشب که هوا مناسب نيست، حدّاقل از اين جا زيارت کنيد.
با تبسّم فرمودند: مصطفي، اين عادت عوامانه را از ما نگير و رأس ساعت هر شب به حرم
مطهّر رفتند.
و همة بزرگان که به مقام بالايي رسيدند، در اثر نظم در کارها
بوده است.
در روايتي آمده است که در روز قيامت انسان قدم از قدم بر نميدارد
مگر آنکه از او ميپرسند جوانيات را در چهراهي صرف کردي.([23])
بايد جواب بدهيم.
. نهج البلاغة، نامة 47، ص 421.
. عدة الداعي و نجاح الساعي، ص 152.
. الأمالي (للصدوق)، ص 179.
. شرح نهج البلاغة، ج 14، ص 233.
. من لايحضره الفقيه، ج 3، ص 273.
. إرشاد القلوب، ج 1، ص 140.