جستجو :
اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَن صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً وَ ناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً
امروز: ۱۴۰۵ سه شنبه ۱۹ خرداد


 
  • پیام در پی ارتحال آیت‌الله العظمی فیاض «قدّس‌سرّه‌الشّریف»
  • درس اخلاق؛ انسان در قرآن، جلسۀ هجدهم: سعادت و شقاوت انسان- 2
  • عرضه آثار و تألیفات معظّم‌له در نمایشگاه مجازی کتاب
  • پیام به مناسبت اربعین شهادت رهبر و قائد امّت اسلامی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه ای«قدّس‌سرّه»
  • پیام در پی شهادت سیاستمدار خردمند و متعهّد، شهید دکتر علی لاریجانی«رضوان‌الله‌علیه»
  • پیام در خصوص انتخاب رهبر جدید جمهوری اسلامی ایران
  • پیام در پی فاجعۀ شهادت اسفناک رهبر معظم انقلاب اسلامی«قدّس‌سرّه‌»
  • آیت‌الله العظمی مظاهری به سبب تشدید بیماری کلیوی در بیمارستان‌ بستری شدند. 1404/12/9
  • درس اخلاق؛ انسان در قرآن، جلسۀ هفدهم: سعادت و شقاوت انسان- 1

  • -->

    عنوان درس: اقرار ذواليد بر نفع يكي از مدعي ها
    موضوع درس: خارج فقه
    شماره درس: 9
    تاريخ درس: ۱۳۸۳/۹/۲۸

    متن درس:

    اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.

    مسئله 17:

    مسئله 17 اين بود كه اگر كسي بر خانه اي ذواليد بود و دو نفر ديگر بر آن خانه ادعا داشتند و آنكه ذواليد است اقرار مي كند به نفع يكي از آنها (چه قسم خورده باشد يا نه وچه قبل از دعوي نزد حاكم باشد يا بعداز آن)حال كه اقرار كرد در متون فقهيه چنين آمده من جمله شرايع اگر آن دو نفر هر دو نفر هر دو به يك سبب ادعا ميكنــندمثلا هر دو برادرنــد ومي گويند به ما ارث رسيده است در اين صورت اقرار براي يكي اقرار براي ديگري هم هست پس خانه را از ذواليد  مي گيرند وبه اين دو برادر مي دهند واما اگر سببها متعدد باشد مثلا يكي مي گويد نصف خانه به ارث به من رسيده است وديگري مي گويد نصف خانه را من خريده ام در اين صورت اقرار ذواليد بر يكي باعث مي شود كه او شريك در نصف خانه شود اما نصف ديگر هنوز در ملك ذواليد باقي است چون اقراري براي آن نكرده است و با قسم از خودش مي شود.

    حال اگر اقرار ذواليد به نفع يكي با اجازه ديگري بود باعث مي شود اولي مالك نصف خانه شود.ولي اگر بدون اجازه او بود اولي مالك ربع خانه مي شود و مابقي در ملك ذواليد باقي مي ماند. صاحب جواهر هم بعد از دو صفحه و نيم همين نتيجه را مي گيرند و به آن اقرار مي كنند ((لو ادعي اثنان داراً في يد قالق بسبب موجب للشركه بينهما كالميراق فصدق المدعي عليه (يعني ذواليد )احدهما بمقدار حقه دون الاخر كان ذلك مشتركاً بينهما و لا يختص به المقر)). ((و حينئذ فاذا صالحه علي ذلك النصف الذي اقر به بعوض فان كان باذن صاحبه و لو لا حقا ً صح الصلح في نصف اجمع و كان العوض مشتركا بينهما)).

    اگر ذواليد آن نصف را كه اقرار كرد براي اولي به عوضي با او صلح كرد و در مقابل نصف خانه پولي به او داد در اين صورت اگر اين صلح به اذن هر دو نفر بود در اين صورت صلح در همه اين نصف صحيح است و پول هم مشترك بين هر دو نفر است. ((وان كان بغير اذنه صح في حقه و هو الربع))اگر صلح با اذن دومي نبود فقط در سهم همان اولي صلح صحيح است يعني ربع خانه چون با اقرار ذواليد براي يكي در حقيقت نصف خانه ملك هر دو آنها شد حالا،الان اين آقاي ذواليد چه مي گويد؟ به يكي از اينها مي گويد تو درست مي گويي بيا قسمت خودت را بفروش به من.خب اين به اشاعه مي خواهد بفروشد بايد اين آقايي كه مي خواهد خانه را بخرد بايد از آن طرف كه اصرار دارد اين خانه به ارث رسيده به هر دو و مشترك است برود از او اجازه بگيرد و بگويد من از برادرت مي خواهم خانه را بخرم اجازه مي دهي يا نه؟اگر گفت نه ربع خانه را مي تواند بخرد،اگر گفت آري نصف خانه را مي تواند بخرد.

    ((فان كان باذن صاحبه و لو لا حقاًً ))اين ولو لا حقاًرا صاحــب جواهر مي آورنــد براي اينكه مي خواهند بگويند كه اذن تفاوت نمي كند اگر اذن قبلي باشد معامله درست است اگر اذن بعدي بوده معامله فضولي بوده بعد اجازه داده درست است حالا مرحوم محقق اين را نگفته اند و فرموده اند اگر با اجازه باشد.

    ((فان كان باذن صاحبه صح الصلح في النصف))اين مصالحه نصفش درست است چرا؟براي اينكه اين دو تا مدعي،مدعي هستند اين خانه مشترك بين ماست و نصفش مال اين است و نصفش مال آن است و يكي از برادرها به برادر ديگر مي گويد من راضي هستم برو خانه را بفروش خب مصالحه كرده به نصف،نصفش درست است و اين دو كه مي گويد اين خانه به ارث به ما رسيده،قسمت خودش را فروخته كه مي گويد اين خانه به ارث به ما رسيده،قسمت خودش را فروخته به ديگري مصالحه كرد به ديگري.((صح الصلح في النصف اجمع و كان العوض مشتركاًبينهما و ان كان بغير اذن صاحبه))اگر اين دو تا مدعي اين صلح و مصالحه را ااجازه نگرفت از يك كدام كه اقرار دارد خانه مال توسـت از آن اجـازه دارد اما از ديگــري اجازه نگرفت((صح في حقه))صلح درست است در حق آن بايع چقدرش؟ربعش ،براي اينكه نصف اين خانه بالا شاعه مال هر دو است اين به صلح خريده است ربعش به مشاعه درست است ربعش هم باطل است ((هذا كله مع التصريح منهما بالسبب المقتضي للشركه))اينها همه روي فرضي است كه آن دو تا مدعي بگو يند اين خانه مال ماست به يك سبب سببش هم اين است كه از پدر ما بوده است و به ما دو تا ارث رسيده است.

    ((اما لو ادعي كل واحد منهما النصف من غير سب موجب للشركه ))دو تا ادعا اين جورياست كه آن مي گويد اين خانه نصفش مال من است و به ارث از پدرم رسيده .

    آن مي گويد اين خانه نصفش مال من است و من خريده ام حالا آن ذواليد است ميگويد هيج كدام هر كدام بينه آورديد مال شماهاست حالا اگر يك از اين مدعي ها بينه آورد نصف خانه مي شود مال او و نصفش هم مال منكر است اگر هــر دو دو بــينه آوردند خــانه را از ذوالــيد مي گيرند نصف را مي دهند به اين و نصف را ميدهند به آن اگر هيچ كدام بينه نياوردند خانه مال ذواليد است با قسم.

    حالا اگر اقرار كرد قبل از دعوي يا بعد از دعوي فرق نمي كند ذواليد اقرار كرد به آن كسي كه مي گويد خانه ارث پدرم است مي گويد راست ميگويي خب وقتي كه مي گويد راست مي گويي چه مي شود؟اين خانه ميشود سه قسم نصفش مي شود مال آن كسي است كه اقرار براي آن شده است نصفش هم مي شود مال آن كسي است كه اقرار براي آن شده است نصفش هم مي شود مال ذواليد آن آقا هم كه ادعا دارد روي آن نصف هيچ.هـــيچ به معنا كه چون بينه ندارد ذواليد مقدم ميشود اين خانه كه همه اش مال ذواليد بود حالا نصفش مي شود مال آن كسي كه اقرار براي او كرده است حالا مي آيد صلح ميكند ذواليد ميگويد اين خانه همه اش مال من باشد بيا صلح كن به يك ميليون تومان خب هيچ اشكال ندارد خانه را صلح مي كند به يك ميليون تومان و همه خانه مي شود مال ذواليد نصف به مصالحه خريده،نصفش هم به قاعده ذواليد چون ادعا روي آن بينه ندارد و براي آن قسم هم نخورده است.

    ((اما لو ادعي كل واحد منهما النصف اما من غير سبب موجت للشركه))آن مي گويد ارث رسيده آن مي گويد خريده ام ((كما لو قال)) اين مال صاحب جواهر است كه ((لو قال احدهما لي النصف بالارث و الاخر بالشراء مي فرمايد ام يشتركا في ما يقر به لا حدهما)).اينها شريك نيستند در آن چيزي كه براي يك اقرار منكر نصف خانه مي شود مال آن كسي كه مي گويد به ارث به من رسيده.آن نصف چه؟سر او بي كلاه مي ماند يعني آقاي مقر كه منكر است اين خانه نصفش مالش است به قاعده ذواليد و نصفش هم مال مدعي است براي اينكه منكر اقرار كرده كه درست ميگويي ((لم يشركا فيما يقر به لاحدهما))چرا ((لعدم المقتضي لها بعد فرض ان سبب ملك كل منهما غير الاخر و انما الاشتراك قد جاء من جههَ الاشاعه))حالا اگر اقرار نكند آن دو مدعي مي روند كنار براي قاعده ذواليد و اگر آن دو تا بينه بياورند اين آقا را از خانه بيرون ميكنند اگر احدهما بينه بياورد و ديگري بينه نياورد نصف خانه ميشود مال آن كسي كه بينه مي آورد و نصف خانه مي شود مال ذواليد.حالا اگر آن ذواليد اقرار بكند كه نصفش مال آن اســـت خب درســـت مي شـــود اين خانه مي شود مشاع نصفش مال ذواليد براي اينكه يد روي آن دارد و اقرار براي ديگري نكرده و نصفش هم مي شود مال آن كسي كه اقرار براي ديگري نكرده و نصفش هم مي شود مال آن كسي كه اقرار كرده كه نصف خانه مال تو است.حالا اگر صلح و مصالحه كنند چه؟ ديگر مرحوم محقق به وضوح باقي گذاشتند حالا اگر اين ذواليد بگويد بيا اين خانه را بفروش حالا يا مال تو بيا با هم مصالحه كنيم ،مصالحه كرد به مثلا يك ميليون تومان اين خانه باز همه اش مي شود مال ذواليد نصف به صلح نصف هم به قاعده ذولايد براي اينكه يد دارد روي خانه.مرحوم صاحب جواهر اينجا عالي مي فرمايند،مي فرمايند((هذاخلاصه ما يقال في توضيح ما ذكره المصنف و جماعه في القسمين))اين آن چيزي است كه در متون فقهيه آمده و مرحوم محقق فرموده اند و ما توضيح داديم ((و لكن في المسالك))از اينجا شروع مي كند و تقريبا دو ورق ونيم ،بعد از دو ورق و نيم بالاخره نتيجه مي گيرد صاحب جواهر همين را كه فرموده اند همين را كه در متون فقهيه آمده و ايشان توضيح داده است و همين جور كه اول بحث گفتم ظاهرا يك بحث لغزي است يك مسئله اي است و مسئله يك قدري مشكل است اما با يك نظر دقيقي ظاهرا همين طور كه مرحوم محقق فرموده اند اشكالي ندارد.

    راستي اگر دو نفر ادعا دارند روي يك خانه اي كه آن آقا ذواليد است خب خانه اي كه ذواليد است هيچ مال ان است الا اينكه دو نفر آمده اند و مي گويند اين خانه مال ماست آن ذواليد اقرار مي كند براي يك كدام و مي گويد تو درست ميگويي اگر اين دو تا بگويند اين خانه به ارث به ما رسيده،اقرار احدهمااقرار براي ديگري هم هست چرا؟براي اينكه اقرار العقلاء علي احدهما جايز و اقرار به شيءاقراربه لوازمش است همين است كه مرحوم محـقق فرموده اند ديگر وقتي كه اقرار ميكند كه اين خانه مال اين است ديگر خواه ناخواه بايد بگويد كه خانه مال آن هم است ولو اقرار نميكند اما به ارثش را اقرار ميكند مي گويد بله خانه مال توست و از پدرت ارث رسيده است خب عقلاء مي گويند اگر به اين نصف رسيده نصف ديگرش هم به برادش رسيده است پس بنابراين اين اقرار تو دوقلو است هم اقرار براي اين است هم اقرار براي آن است يك اقرار است و يك لازم الاقرار.

    ولي اگر سبب دو تا باشد آن بگويد كه نصف اين خانه مال من است به ارق و آن ديگري بگويد نثف اين خانه مال من است به شراء حالا اقرار مي كند براي احدهما اقرار به شيء اقرار به لوازم هست اما انيجا لازمه اش اين نيست كه آن خانه كه ارث رسيده نصف ديگرش هم به شراءمال ان است مشتر مي شود با ذدواليد و آن كسي هم كه اقرار براي آن نيسيت بايد يا بينه بياورد يا برود كنار.

    دو تا مسئله در اين باب صلح ماندهاست تا برويم سر ملحقات ان شاءالله .

    و اين دو تا مسئله،مسئله مشهوري است اما ما روي هر دو اشكال داريم حالا عنوان ميكنم مسئله را امروز تا ان شاءالله فردا مسئله 18 و 19 را بخوانيم و آن اين است كه اگر يك كسي روي خانه ادعا دارد روي يك باغ ادعا دارد آن آقا ميگويد بيا مصالحه كنيم به اينكه اين باغ مال تو باشد اما استفاده اش مال من باشد و تو هميشه آبياري كن اينجارا. اين درست است يا نه؟ خب مي گوييم درست است الا اينكه اشكالش اين است كه مي گويند اين مـورد صلــح مجهول است و چون مورد صلح مجهول است ،صلح باطل است.براي اينكه چقدر آب بدهد؟چند ساعت بدهد؟چه جوري بدهد؟و چون مجهول است از اين جهت مصالحه باطل است خود به خود لو خلي و طبعه اشكال ندارد اما براي اينكه مورد صلح مجهول است،صلح باطل است آيا صلح باطل است يا نه؟ ظاهرا صلح صحيح است . جهلي هم در كار نيست .مطالعه كنيم ببينيم كه چرا مي گويند جهل وجود دارد؟

             و صلي الله علي محمد و آل محمد

                                                                                                                                                   

     

    چاپ دانلود فايل صوتي
    احکام
    اخلاق
    اعتقادات
    اسرار حج
    مناسک حج
    صوت
    فيلم
    عکس

    هر گونه استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع می باشد.
    دفتر مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى مظاهری «مدّظلّه‌العالی»
    آدرس دفتر اصفهان: خيابان عبد الرزاق – کوی شهيد بنی لوحی - کد پستی : 99581 - 81486
    تلفن : 34494691 -031          نمابر: 34494695 -031
    آدرس دفتر قم :خیابان شهدا(صفائیه)- کوی ممتاز- کوچۀ شماره 1(لسانی)- انتهای بن‌بست- پلاک 41
    تلفن 37743595-025 کدپستی 3715617365