اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.
مرحوم محقق در مسأله ی چهارم که مربوط به مژهی چشم است یعنی راجع به موهای سر موهای صورت و راجع به ابرو صحبت کردند یا حالا در سر فقط مویی که مانده است راجع به مژهها میفرمایند که فی الحداف تردد یعنی آن موهایی که از پلک چشم روییده میشود که ما فارسی ها به آن میگوییم مژه این را میفرماید تردد است قال شیخ فی المبسوط و الخلاف الدیه ان لم ینبت و این یعنی دیهی کامل است در همهی موهای دو چشم را بکند که دیگر در نیاید فرمودند که یک دیهی کامل است و فیها مع الجفان دیتان اما اگر علاوه بر اینکه آن موها را میکند جای موها هم که ما اسمش را میگذاریم پلک، جفن عرب میگوید گفته اگر این دو بشود دو دیه باید بدهد دو دیهی کامل یک دیه برای اجفان یک دیه برای احلاف میفرمایند که شیخ در مبسوط در خلاف این را فرمودند بعد آن تردد را فتوی میدهند میگویند و الاقرب السقوط حال الاجماع آن موها با پلک از بین رفت یعین پلک و پلک چشم را وارونه کرد یا از بین برد کند دیگر خواه ناخواه موهای روی اجفان هم کنده میشد میگوید اگر با هم باشد روی آن موها دیگر چیزی روی اجفان بعد صحبت میکنیم میفرمایند که و فیها مع الجفان الدیتان اما و الاقرب السقوط حال الاجتماع و الارش و حال الانفراد اما اگر موها راکند حالا یا مثلاً شوهر از دست زنش لجش گرفت و موهای مژگان را همه را قیچی کرد میفرمایندکه دیه باری این نیست برای اینکه در روایات چیزی نداریم بنابراین قاعدهی کلی دست دادیم گفتیم آنجا که مقدری از طرف شارع باشد آن تقدیر میکنیم و آنجا که نه، حکومت دیگر به نظر حاکم باید از این دیه بگیرند حالا دیه را آن دیه هر چه صلاح بداند شاید روی جوانی و پیری تفاوت بگذارد روی زیبایی و غیر زیبایی تفاوت بگذارد روی اینکه در بیاید دیگر یا درنیاید تفاوت بگذارد و علی کل حال میدهیم دست حکومت او هر چه میخواهد بکند و اما اینکه شیخ طوسی گفتند دیه این مشکل است انسان قائل بشود مخصوصاً اینکه بگوید که پلک و مژگان اگر دو تا را دیگر معمولاً وقتی پلک در آمد آن مژگان که نمیشود باقی بماند آن مسلم در میآید بگوییم دو تا دیه است میفرماید این ها وجهی ندارد نمیشود گفت دلیلی هم روی این احداف هیچی لذا روی پلک بعد میآییم صحبت میکنیم اگر کسی پلک چشم کسی را وارونه کرد یا در آورد یا پاره کرد بعد میآییم میگوییم که دیهاش چیست اما این روی این پلک را یعنی مژهها را اگر این مژهها را درآورد چه در بیاید دیگر چه درنیاید چون که روایتی روی آن نداریم باید بگوییم حکومت آن قاعدهی کلی که اول دست دادیم خب و حرف خیلی خوب دیگر و ما عدا ذلک من الشأن لاتقدیر فیه این استناداً الی البرائه الاصلیه .
این را برای چی میخواهیم مشکل میشود دیگر برای اینکه ما میدانیم این ارش دارد یعنی معلوم است که مژگان یکی را ولو قیچی کنند ولو اینکه بکنند که دیگر درنیاید خوب ما یقین داریم که باید حاکم جبران خسارت کند وقتی باید حاکم جبران خسارت کند خوب خودتان فرمودید که هر چه حاکم بگوید یا حالا ما برویم روی برائت دیگر هیچ بحث نداریم ولی آن حاکم ممکن است بعضی اوقات با برائت جلو بیاید اصاله عدم ضمان سابقاً اولی که میخواستیم بحث کنیم یک قاعده دست دادیم به نام اصاله عدم ضمان هر کجا شک کردیم ضمان هست یا نه؟ ضمان زیادی هست یا نه؟ اصاله عدم ضمان میگوید ضمان نیست آن حاکم ممکن است اگر شک بکند که آیا مثل شیخ طوسی که میگویند دیه بده دیه کامل بگیرد آیا دیه ناقص باید بگیرد یا اینکه نه جبران خسارت باید بکند حالا مژگان این را مثلاً شوهرش لج کرد برای اینکه العیاذ بالله نشان نامحرم میداده است حالا قیچی کرد حالا این خسارت بگیرد شکی نیست باید خسارت بدهد باید تعزیر بشود و اما دیه مرحوم شیخ طوسی گفتهاند نه لذا اگر شک بکند حاکم اضاله عدم ضمان را جاری میکند اما این فرمایش ایشان درست نیست که قال المحقق فی الاحداف ایشان میفرمایند که وفی الاحداف تردد قال الشیخ فی المبسوط و الخلاف الدیه یعنی یک دیهی کامل برای هر دو مثل دو تا چشم ان لم ینبت و فیها مع الاجفان دیتان شیخ گفته است که خودش مستقل است هم اگر پلک چشم را کند وارونه کرد دیگر خواه ناخواه موهایش هم از بین رفته است گفتند دو تا دیه ایشان میفرمایند و لاضرب السقوط مع الاجتماع اگر پلک را درآورد که دیگر مو در نمیآورد با اجتماع شد دیه روی اجفان است که بعد میآییم صحبت میکنیم و اما این دیگر دیه داشته باشد نه سقوط الدیه است مثل اینکه دست یک کسی را بکنند یک موهای زیبایی هم داشته باشد آن موهای زیبا کنده شود دیگر آن موهای زیبا هیچی آن دست را کنده دیگر باید پانصد دینار به آن بدهد لذاو لاقرب السقوط مع الاجتماع خیلی عالی است و الارش حال الانقرا این هم خیلی عالی است برای اینکه خودشان میفرمایند که و ما عدا ذلک من الشعر لاتقدیر فیه .
چونکه تقدیری ندارد قاعدهی کلی هر کجا که چیزی از اسلام داشته باشیم طبق آن و الا حکومت التقدیر به آن تقدیر عمل بکنیم عدم تقدیر حکومت ارش که وقتی وارد بحث شدیم همین طوری درست کردیم خوب تمام شد دیگر لذا و ما عدا ذلک من الشعر لاتقدیر فیه .
دیگر دیه نیست اما لاتقدیر فیه خوب مسلم است به نظر حاکم ارش است و باید عرش را بگیرد و الارش حال الانفراد این ها همه خیلی عالی است یعنی هیچ اشکالی در آن نیست فقط اشکالی که استناداً الی البرائه الاصلیه این دیگر نه این دیگر مربوط به مسئله گو نیست مربوط به ما نیست ما مسئله اش را گفتیم گفتیم که آنجا که چیزی نباشد مربوط است به حکومت است لذا فرمایش ایشان استناداً الی البرائت الاصلیه این درست نیست ما باید فتوی بدهیم حکومت است که باید روی قواعد خودش گاهی شک میکند حاکم که آیا دیه برای این قرار بدهم یا نه کم قرار بدهم زیاد قرار بدهم آن شک میکند برائت جاری میکند کم میگیرد گاهی هم صلاح میداند زیادتر از دیه میگیرد گاهی هم به اندازهی دیه میگیرد هر چه به نظرش برسد اگر شک بکند او برائت جاری میکند و اما ما بخواهیم برائت جاری کنیم و بدهیم دست حکومت بگوییم این وظیفهی تو نمیشود ظاهراً این طوری است لذا فرمایش مرحوم محقق تا اینجاها بسیار خوب است این جملهی استناداً الی البرائت الاصلیه را هم نمیخواستیم این هم مسئلهی چهارم.
مسئلهی پنجم مال دو تا چشم است که اگر کسی العیاذ بالله دو تا چشم کسی را کور کرد حالا یا درآورد یا کور کرد میفرمایند که یک دیهی کامل باید بدهد برای اینکه سابقاً ما یک بحثی داشتیم و این این بود که این اعضای بدن تک تک یک دیه کامل جفت جفت جفتش یک دیه ی کامل لذا میفرمایند العینان دیتها الدیه و فی کل و احده نصف الدیه اجماعاً من الفریقین.
روایات فراوانی در مسئله داریم از جمله روایات روایات باب 1 از دیات اعضاء حالا روایت 1 و 3 و 4 را میخوانم دیگر مابقی خواندن ندارد روایت خیلی داریم روایت 1 از باب 1 از ابواب دیات الاعضاء محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن عبدالله بن سنان روایت سندش بسیار عالی قال ما کان فی الجسد منه اثنان ففیه نصف الدیه مثل الیدین و العینین.
روایت 3 : وراه ایضا باساینده الا یته الی کتاب ظریف که روایت صحیح السند است و کذا الصدوق الا ان فی روایتها فالدیه فی النفس الف دینار و فی الانف الف دینار والضوء کله من العینین الف دینار و البهج الف دینار و اللسان اذا استوصل الف دینار که دو تا چشم را اگر کور بکند دیه کامله.
روایت 4 : و عنه عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله علیه السلام روایت صحیح السند است فی الرجل یکسر ظهره قال فیه الدیه کامله و فی العینین الدیه و فی احدیهما نصف الدیه و فی الاذنین الدیه و فی احدیهما نصف الدیه.
نظیر این سه تا روایت در همین باب یک زیاد روایت دارد در ابواب دیگر هم زیاد روایت دارد مسئله ظاهراً بین شیعه و سنّی هم آیهی شریفه میفرمایند العین بالعین اختلافی هم در میان عامه است لذا سنّی و شیعه روی مسئله اتفاق دارند مخالفی هم در مسئله دیده نمیشود یک جملهای مرحوم محقق دارند که صاحب جواهر و دیگران هم امضا میکنند میفرمایند ولافرق بین الناقصه الصحیح این یه قدری مشکل میشود لافرق بین صحیحه و المعیوبه آنجا که مثلاً مثل چشم های یک کسی دیدش اصلاً عینک نمیخواهد یکی چشمهایش چهار – پنج است خوبه یا مثلاً یک کسی چشمش خیلی زیباست یک کسی چشمش خیلی زشت است دیگر دیهی آن و این را مثل هم میبینیم و اما اگر یک کدام ناقص است دیگری کامل اینجا بخواهیم بگوییم که مثل هم نمیشود بعد هم میآییم دربارهاش صحبت میکنیم یک تناقضی در کلمات مرحوم محقق و کلمات اصحاب است که اینجا همهی آن ها میفرمایند که ولافرق بین الناقصه و الصحیح یک مقدار جلوتر برویم میفرمایند که فرق بین ناقصه و صحیحه است چشم یک کسی لوچ است یک کسی این چشم لوچ را در میآورد میگویند دیهی کامل ندارد اما اینجا میفرمایند دیهی کامل دارد خیلی خوب بنابراین فرمایش ایشان که لافرق بین الناقصه و الصحیحه باید آنجا ببریم که عرف بپسندد اما آنجا هایی که عرف نپسندد مثل لوچ مثل یک کسی که مژههایش اصلاً زده نمیشود یک کسی که چشمش به قول این ها راست مانده است یک کسی که مثلاً دید دارد اما نصف آن سیاهی چشمش از بین رفته است نمیدانم سفیدی بیشتر از سیاهی است سیاهی بیشتر از سفیدی و امثال این ها حالا بحث ما که خیلی بحث مشکلی شده است و اگر مطالعه کرده باشید سه، چهار صفحه مرحوم محقق در آن بحث کرده است مربوط ه اجفان است یعنی پلکهای چشم که حتی مثلاً مرحوم محقق اگر مطالعه کرده باشید دو سه تا قول نقل میکند روی انتخاب قول مشکل آن ها است انتخاب کنند همین طور گذاشتند رد شدند و خیلی مسئله مسئله مشکلی شده است در فقه در حالیکه از نظر ما خیلی مسئله آسان است چرا آسان است؟ برای اینکه یک روایت صحیح السند ظاهر دلاله داریم بر طبق این روایت باید عمل بکنیم دیگر همهی نزاع ها هم رفع میشود و نمیدانم باید مطالعه کرده باشید چرا اینقدر مرحوم محقق اینطرف و آن طرف زدند تو مسئله مانده بودند چونکه مرحوم شیخ طوسی پناه همه است مخصوصاً مثل مرحوم محقق خیلی اهمیت به شیخ طوسی میدهد لذا از شیخ طوسی نقل میکنند دو دفعه نقل میکنند سه دفعه انتخاب میکنند چهار دفعه با تردید از مسئله رد میشوند در حالیکه یک روایت داریم هم صحیح السند است هم ظاهر الدلاله است هم مورد عمل اصحاب هم است این روایت را مرحوم محقق هم نقل کرده است اما چه طور شده است این اختلاف دیگر میدانم چطور شده است لذا مسئله از نظر ما خیلی آسان و واضح است روایتش را بخوانم طبق این روایت ما فتوی میدهیم بدون اینکه ان قلت قلت روی آن بکنیم.
روایت 3 از باب 2 از ابواب دیه اعضاء ص 218 جلد 19 وسائله و عنهم عن سهل عن الحسن بن ظریف عن ابیه ظریف بن ناصح عن عبدالله بن ایوب عن ابن عمرو امتطبب قال عرضته.
در این باب 2 چهار پنج تا روایت داریم با سندهای مختلف یکی این سند است و همهی سندها صحیح و مورد عمل اصحاب است ولو گفته اند مثلاً سهل بن زیاد موثق نیست ولی همین جا همان کسانی که گفتهاند سهل موثق نیست عمل به این روایت ها کرده اند عمل به همین روایت کرده اند لذا روایت صحیح السند است و اشکال در سند نداریم قال عرضته علی ابی عبدالله علیه السلام قال افتی امیرالمؤمنین (ع) قضاوت هم نیست فتوی است فکتب الناس فتیاه مردم فتوی امیرالمؤمنین را برداشت کردند فکتب به امیرالمؤمنین(ع) الی امراته و رؤوس اجناده حتی نوشتند به سران قوم به این فتوی من عمل شود فهما کان فیه ان اصیب شفر العین الاعلی فشتر .
اگر آن پلک بالای چشم را درید یا وارونه کرد فدیته ثلث دیه العین و ثلث الدیه العین را هم معنا میکنند مأه دینار و سته و ستون دیناراً و ثلثا دینار وان اصیب شفر العین الاسفل فشتر فدیته نصف دیه العین مأتا دینار و خمسون دیناراً و ان اصیب الی جب فذهب شعره کله فدیته نصف دیه العین مأتا دینار و خمسون دیناراً اصیب منه فعلی حساب ذلک خیلی و این ظاهر الدلاله خیلی عالی و آن این است که اگر پلک های بالا را این درآورد درید این تفاوت میکند با اینجا که پلک های پایین را در بیاورد یا اینکه وارونه بکند شتر به معنای وارونه کردن است به معنای از بین بردن است اگر آن پلک های بالا باشد ثلث دیه البته ثلث دیه عین که ثلث پانصد دینار است ولی اگر آن پلکهای پایین باشد دیه نصف الدیه العین برای اینکه ظاهراً امیرالمؤمنین (ع) دیدند که پلک های چشم بالا اینقدر معیوب نمیکند گفتند مال پلکهای چشم های بالا ثلث پانصد دینار یعنی ثلث دیه عین اما آن پایینی ها نصف دیه است طبق همین فتوی میدهیم و روایت هم صحیح السند و ظاهرالدلاله است ومعارض هم ندارد و هیچ اشکالی در مسئله ما نمیبینیم نه روایت ضعیف السنداست نه دلالت غیر ظاهر است نه معارض دارد خوب وقتی که معارض نداشت روایت صحیح السند بود روایت ظاهر الدلاله بود چرا به آن عمل نکنیم این ان قلت قلت ها چرا و دیگر جوابش را به من فردا بگویید چرا؟ آنکه ما چرا در آن نداریم این است که روایت صحیح السند ظاهر الدلاله بلا معارض به ما میگوید پلکهای چشم بالا ثلث دیه اما پلکهای چشم پایین نصف دیه است بنابراین این مسئله را هم ما از روی آن رد میشویم تا فردا اگر کسی حرفی داشته باشد آن وقت از طرف آن آقا حرفش را میزنیم.
بله یک حرف دیگر هست من اینجا نوشتم و آن این است که ما اصلاً راجع به این طور چیزها ولو روایت هم داشته باشیم برای اینکه بحث حکومتی است دیگر حاکم باید حکم بکند. خوبه این طور چیزها نظر حاکم را هم جلب بکنیم و بگوییم هر چه حاکم بگوید ولو این روایت هم باشد ولو روایات هم تقدیری باشد ما احتیاطش این است هم روایت هم نظر حاکم اما قطع نظر از این احتیاط دیگر مسئله همین است که گفتیم حاکم همه کاره است یعنی همان جا هم گفته است گاهی حاکم صلاح نمیداند یا صلاح بیشتر میداند منکر نمیشود میگوید صلاح اجتماع این است من این حد را جاری نکنم هیچی دیگر صلاح این است صلاح اجتماع این است من از این آقا که یک چشم کور کرده است دو تا چشمش را کور بکنم صلاح این است که نصف چشم را از بین برده من هم چشمش را از بین ببرم حالا شما نروید روی ولایت فقیه که ممکن است بعضی هاتون شبهه با ولایت فقیه داشته باشید تو اصفهان ما هست دیگر روی ولایت فقیه نروید بروید روی امام (ع) ولایتی ها بروند روی امام (ع) خوب امیرالمؤمنین (ع) هر چه صلاح میداند حالا کسی در مقابل امیرالمؤمنیم (ع) قد علم بکند بگوید در قرآن این طوری است چرا به قرآن عمل نمیکنی اگر خوارج باشد بله و الا اگر شیعه امیرالمؤمنین باشد مسلّم غلط میکند در مقابل امیرالمؤمنین از این حرفها بزند امام صادق (ع) اگر قضاوت را دستش بدند هر چه صلاح میداند چنانچه در روایات ما زیاد است وقتی آقا امام زمان بیایند خیلی کارها میکنند و برای خاطر اینکه میبینند صلاح اجتماع را باید این کارها راکرده باشد لذا یک قاعده خوبی است آن کسانی که ولایت فقیه قبول دارند اصلاً این باب حدود قضاوت و دیات همه همه این ها وابسته ی حکومت است ما اگر حکومت نداشتیم همهی این ها باید تعطیل میشد خوب این هم از این.
چیزی که مسئله را خیلی مشکل کرده این است که مرحوم محقق میفرمایند که اگر دو تا پلک را در آورد که دو تا مژگان هم در میآید این چهار تا دیه باید بدهد و این نمیدانم یعنی چه میگوید ان الاجفان مستقل فاذا اذهب العینان و الجفان فعلیه دیتان.
راجع به آن احداف و اجفان صریح میفرمودند که ولاقرب السقوط حال الاجتماع اینجا میفرمایند و الاقرب عدم السقوط مع الاجتماع اگر چشم را درآورد که پلک آن هم در میآید هم برای چشم هم برای جفن باید دیه بدهد دیه کامل و اصلاً این استحاش میآورد دیگر قرآن شریف ندارد قرآن که میفرماید که کسی چشمی را کور کرد چشمش را کور بکنند کسی چشم کسی را در آورد در بیارند حالا اینکه برای چشمش یک دیه برای پلکش یک دیه ظاهراً نمیشود گفت یا روایات همه همه این روایات این سه تا روایتی که الان خواندم هفت هشت ده تا این روایات را هم داریم همه راجع به این بود که اگر چشم کسی آسیب دید چشم را در آوردند چشم را کور کردند هر چه دیگر یک دیه دارد و اما برای پلکش یک دیه برای خود چشم یک دیه ظاهراً نمیشود چنانچه خودشان راجع به اجفان و احلاف همین را فرمودند یعنی پنج شش سطر بالا فرمودند که و لاقرب السقوط حال اجتماع والارش حال النفرا اینجا هم باید همین را بفرمایند اما به جای اینکه بگویند که السقوط مع الاجتماع میفرمایند که ان الاجفان مستقل فاذا اذهب العینان و الاجفان فعلیه دیتان.
و اما این بحث تمام شد خوب حالا یک مسئله مهم این مسئله را سابقاً خواندیم و آن این است یک کسی یک چشمی است یک کسی آن چشم صحیحش را از بین میبرد گفتند این دیهی کامل باید بگیرد چرا صاحب جواهر میفرماید خوب برای خاطر اینکه کور شد دیگر و چون کور شد بنابراین یک دیهی کامل باید بگیرد اما حالا فرمایش صاحب جواهر که خوب نیست به خودشان نمیخورد حالا چون کور شد باید بک دیه کامل بگیرد اینکه یک استحان است اما در مسئله روایت داریم روایت صحیح السند ظاهر الدلاله بگذارید روایات را فردا بخوانیم انشاءالله .
وصلی الله علی محمد و آل محمد .