اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.
بحث راجع به دیه موی سر اگر کسی موی سر کسی را زایل کند که دیگر روییده نشود بالاخره رسیدیم به این جا که دیه کامل باید بدهد و اگر ریش کسی را از بین ببرد که دیگر روییده نشود آن هم دیه کامل و اما اگر روییده بشود راجع به ریش روایت داشتیم ثلث دیه باید بدهد راجع به سر روایت نداشتیم گفتم اگر کسی بتواند الغاء خصوصیت بکند مثل ریش میشود و اما اگر کسی الغاء خصوصیت نتواند بکند دیگر خواه ناخواه دلیل برایش نداریم بر میگردد به آن قاعده کلی که راجع به جنایتی اگر دلیل نداشتیم حکومت، ارش به نظر حکومت.
بحث امروز ما راجع به موی سر زن است آیا مثل موی سر مرد است یا نه ؟
قاعده اقتضا میکند که تفاوتی نداشته باشد بلکه انسان اولویت هم درست بکند همه زینت مال زن آن هم مال موهایش لذا اگر در مرد بگویید دیه کامل دیگر در زن باید به طریق اولی بگویید دیه کامل.
راجع به سر زن اگر موهایش را بریزد اما دو دفعه مو در بیاورد آیا چه؟ خب قاعده اقتضا میکند همین طور که در سر مرد گفتیم ارش حکومت در این جا هم بگوییم ارش، حکومت و دیگر نظر حاکم باید ببینیم که راجع به این موی سر که دو دفعه روییده شده چقدر باید آن جانی دیه بدهد ارش بدهد این قاعده، الا این که یک روایت داریم روایت از نظر دلالت خوب است میگوید مهر المثل از نظر سند هم خوب است الا این که یک اختلافی در روایت هست حالا عرض میکنم.
روایت 1 باب 30 از ابواب دیات الاعضا
محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن الحسن الصفار عن ابراهیم بن هاشم عن محمد بن سلیمان المنقری عن عبدالله بن سنان، اشکالی که هست در این محمد بن سلیمان منقری است ما این جور لفظی در رجال نداریم منقری سلیمان است اما نه محمد بن سلیمان لذا گفته اند که روایت مجهوله است ضعیفه است برای این که محمد بن سلیمان منقری در رجال نداریم اگر کسی بگوید که این منقری در کلمات مرحوم شیخ طوسی یعنی روایت را که از آن جا بگیریم این منقری را ندارد و معلوم میشود صاحب وسایل یا آن کسی که کتاب را نوشته ناسخ آن یک منقری اضافه کرده چون سلیمان منقری داریم این هم سلیمان بوده یک منقری پهلوی آن گذاشته گفته محمد بن سلیمان منقری، برای این که در کافی در تهذیب در فقیه محمد بن سلیمان است، نه محمد بن سلیمان منقری، بنابراین این هم اشکال پیدا نمیشود برای این که صاحب وسایل خب حالا خودشان یا دیگری این اشتباه را کرده آن وقت گفته اند خیلی خوب منقری هیچ محمد بن سلیمان این در رجال نیست در حالی که محمد بن سلیمان بزرگان هم گفته اند هر کجا مطلق باشد دیلمی است لذا این محمد بن سلیمان منقری محمد بن سلیمان دیلمی است نه منقری آن وقت محمد بن سلیمان دیلمی را مرحوم ابن ولید و این ها توثیقش کردهاند در سند کامل الزیارات آمده در سند نوادر الحکمه هم آمده و این ها توثیقش کرده اند لذا محمد بن سلیمان اگر به طور مطلق در روایات ما بیاید محمد بن سلیمان دیلمی است.
گاهی هم اسم میآورند در روایت ها دیلمی را هم میآورند محمد بن سلیمان دیلمی، خب روایت میشود صحیح السند یعنی اگر به نسخه صاحب وسایل اهمیت ندهیم که باید اهمیت ندهیم چون اصل، این منقری را ندارد روایت میشود صحیح السند اصل روایت مرحوم کلینی در فروع مرحوم شیخ در تهذیب مرحوم صدوق در فقیه این ها همه همه روایت را این جور گفته اند محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن الحسن الصفار عن ابراهیم بن هاشم عن محمد بن سلیمان دیگر این را که نمیتوانیم بگوییم چون صاحب وسائل منقری آورده بنابراین روایت مجهول است خب صاحب وسائل اشتباه کردهاند منقری را آورده اند بی خود آورده اند لذا کاری به وسایل نداشته باشید برای این که روایات وسائل وقتی درست میشود که روایات تهذیب استبصار و فقیه و کافی درست شود بنابراین روایت محمد بن سلیمان است بدون منقری این محمد بن سلیمان محمد بن سلیمان دیلمی است که توثیق شده.
یک اشکالی که پیدا میشود این است که مرحوم صاحب وسائل من تازه ندیده ام میگویند که مرحوم فیض در نظرشان بوده که هر سه تا یعنی مرحوم شیخ طوسی و مرحوم صدوق و مرحوم کلینی محمد بن سلیمان نقل کردهاند الا این که مرحوم فیض میگویند مرحوم شیخ طوسی این روایت را یک جای دیگر از سلیمان منقری نقل کرده و مرحوم صاحب جواهر و امثال این ها میگویند خیلی خوب دو تا روایت است یک روایت از سلیمان بن داوود منقری یک روایت از محمد بن سلیمان است بنابراین دو تا روایت است روایت صحیح السند است. این مشکل میشود برای این که اگر این جا عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام بود این حرف را میتوانستیم بزنیم بگوییم دو تا روایت است یکی را عبدالله بن سنان نقل کرده یکی را سلیمان بن داوود منقری اما این جور نیست هر دو از عبدالله بن سنان است یکی را سلیمان بن داوود یکی را محمد بن سلیمان بگوییم دو تا روایت این دیگر مشکل میشود، دو تا روایت نیست لذا این حرف صاحب جواهر را هم که بخواهیم بگوییم دو تا روایت است نمیشود الا این که این حرف میشود که بگوییم که این محمد بن سلیمان باشد یا سلیمان بن داوود باشد هر دو توثیق شده اند وقتی هر دو توثیق شده اند روایت صحیح السند است این ظاهراً عرض من بهتر از فرمایش مرحوم صاحب جواهر باشد که این روایت یک اشتباه در این محمد بن سلیمان آمده و آن این که مثلاً مثل شیخ طوسی یک جا محمد بن سلیمان نقل کرده یک جا سلیمان بن داوود منقری نقل کرده خب حالا این دو تا هر کدام باشند موثق هستند روی عرض من که گفتم محمد بن سلیمان در سند کامل الزیارات و در سند نوادر الحکمه یعنی به عبارت دیگر ابن ولیدها ابن قولویه ها صدوق ها این روایت را توثیقش کرده اند دیگر روایت میشود صحیح السند حال اگر کسی این ها را قبول نکرد باز هم این مضمون روایت اجماع روی آن است بنابراین بر میگردد این روایت ولو ضعیف السند ولو مجهول مورد عمل اصحاب است و به مضمون این روایت که همین یک روایت را داریم به مضمون این روایت قدماء و متأخرین هر دو عمل کرده اند دیگر این ظاهراً مِن ندارد و میشود این روایت صحیح السند، به عبارت دیگر مصححه، ولو این محمد بن سلیمان ضعیف باشد ولو ندانیم محمد بن سلیمان است یا سلیمان بن داوود است اما عمل اصحاب روی مضمون روایت است نمیتوانیم هم بگوییم عمل اصحاب شاید یک روایت دیگر باشد نه این ها مضمون روایت را هم قدماء هم متأخرین به آن عمل کرده اند و این دیگر مسلم پیش اصحاب است ندیدم کسی حتی مثلاً مثل شهید در مسالک که خیلی تند و تیز هستند در رد کردن روایات قبول دارند میفرمایند عمل اصحاب طبق این روایت است روایت صحیح السند است این سند روایت، دلالت روایت قال قلت لابی عبدالله علیه السلام جعلت فداک ما علی رجل وثب علی امرأه فحلق رأسها؟ قال یضرب ضرباً وجیعاً و یحبس فی السجن المسلمین حتی یستبرء شعرها فان نبت اخذ منه مهر نسانها و ان لم ینبت اخذ منه الدیه کامله خب دلالت روایت هم خیلی واضح است و آن این است که اگر کسی سر زنی را تراشید یا جوری کرد که دیگر در نیامد دیگر مثل سر مرد را اگر این کار بکند آن جا دیه کامل این جا دیه کامل بلکه اولویت هم میتوانیم بگوییم .
آن روایت مرد را میگفت دیه کامل برای زن هم این روایت میگوید دیه کامل اگر هم آن قاعده را بخواهیم بیاوریم آن قاعده هم خیلی خوب است هر جا که تک است دیه کامل هر کجا گفته از اعضا نصف دیه در این جا تک است بنابراین دیه کامل، فقط این که اگر هم کسی به روایت عمل نکند راجع به این است که اگر موهای سر را زایل کرد اما بعد از یک سال موی سر درآمد، مو پیدا کرد خب اگر این روایت را کسی به آن عمل نکند بر میگردد به حکومت به ارش هر چه حکومت بگوید هر چه نظر حکومت باشد لذا با آن قاعده هم میتوانیم بیایم جلو مطلب صاف است فقط مطلب ناصاف که از نظر ما دیگر با این مقدمات که عرض کردم ناصاف هم نیست راجع به آن جاست که مو روییده بشود اگر روایت را نداشتیم میگفتیم مثل سر مرد باید حاکم هر چه گفت پذیرفته بشود و معمولاً حاکم زیادتر میگوید موهای سر مرد را از بین ببرند یا موهای سر زن را از بین ببرند حتماً حاکم بیش از این ها دیه میگیرد بیش از این ها زندان و جریمه و امثال این ها میکند دیگر حالا به نظر حاکم هر چه صلاح میداند و اگر به روایت عمل کردیم باید بگوییم مهر المثل اصحاب چه قدماء چه متأخرین به روایت عمل کردهاند گفته اند اگر موی سرش درآمد این کار بی جایی که این مرد یا زن به سر این زن آورده اند باید مهر المثل جریمه بشوند لذا دیه از مقدرات میشود مقدراتش مهر المثل است و دیگر مهرالمثلش را هم باید تعیین کند که مهریه این خانم در میان مردم چقدر است.
روایت بیش از این ها میگوید میگوید اصلاً بکارت زن و موی سر زن این دو تا مثل هم میبیند و همین جور که اگر یک زنی بکارت نداشت شب عروسی فهمیدند بکارت ندارد دیگر مهرش بر میگردد به مهر المثل لااقل مهرش نصف میشود اگر کسی العیاذ بالله به زور بکارت زنی را برداشت چقدر باید دیه بدهد؟ مهرالمثل، این روایت میگوید که موی سر زن هم مثل بکارتش میبیند همین طور که آن مهرالمثل است این هم مهرالمثل است اما یک اجمالی در ذیل روایت پیدا میشود و آن این است که این بکارت دیگر بر نمیگردد مگر زمان ما دیگر همه چیز لعنتی شده رفع بکارت هم لعنتی شده میروند میدوزند و دیگر تمام میشود دختر چهار پنج مرتبه بکارتش برده میشود شب عروسی هم بکر است حورالعین است لذا قبلاً همین جور بوده دیگر بکارت برود رفته تمام شده این از آن جا ها میشود که مو را تراشیده دیگر مو در نیاورده اما امام علیه السلام در این جا بکارت را با موئی که در بیاید با هم گفته یکی است مهر المثل است لذا روایت ذیلش از این جهت این اشکال را پیدا میکند قوم متعرض این اشکال من نشده اند دیگر شما فکر کنید ببینم باید چه کرد؟ وقتی که نتوانستیم این مثال را و این تمثیل و این تشبیه را درست بکنیم دیگر روایت از کار میافتد.
روایت را بخوانیم فرمود که فان نبت اخذ منه مهر نسائها ، و ان لم ینبت اخذ منه الدیه کامله تا این جا خیلی خوب است اشکال نداریم اشکالی که هست این جاست قلت فکیف صار مهر نسائها ان نبت شعرها فقال یا بن سنان ان شعر المرأه و عذرتها شریکان فی الجمال فاذا ذهب باحدهما وجب لها المهر کملاً وقتی که یکی از این ها از بین رفت دیگر مهر کامل، در حالی که مهر کامل نیست دیگر لذا روایت تشبیه میکند موی سر را به بکارت خب اگر موی سر در نیاید تشبیه کردن به بکارتش خوب است و اما اگر موی سر در بیاید تشبیه کردنش به بکارتش خوب نیست درست نیست برای این که بکارت مثل آن جاست که دیگر مو روییده نمیشود وقتی مو روییده نشد آن وقت تشبیه خیلی خوب است و اما این آقا که سئوال کرد راجع به این بود که این مو در میآید، حالا شما گفتید مهر المثل چرا گفتید مهر المثل لذا روایت را نمیشود درستش کنیم روایت این بود که ما علی رجل وثب علی امرأه فحلق رأسها قال یضرب ضرباً وجیعاً ویحبس فی سجن المسلمین حتی یستبرأ شعرها فان نبت اخذ منه مهر نسانها اگر روییده شد مهر المثل و ان لم ینبت اخذ منه الدیه اما اگر دیگر روییده نشد دیه کامل باید بدهد دیه زن 500 دینار است این هم باید 500 دینار بدهد تا این جا روایت هم صحیح السند است بنابر قول ما، هم ظاهر الدلاله به آن عمل میکنیم اشکال هم ندارد لذا تا این جا هیچ اشکالی نیست که گفته موی سر زن مثل موی سر مرد است اگر در نیاید،ی اما اگر در بیاید راجع به مرد روایت نداشتیم گفتیم مقدر این جا روایت داریم گفت مهرالمثل ببینیم مهریه این در میان مردم چقدر است؟ همان مقدار باید دیه بدهد در حالی که در میآید فرض آن جاست که در میآید فان نبت اخذ منه مهر نسائها و ان لم ینبت اخذ منه الدیه کامله خیلی دلالت خوب است فقط چیزی که اشکال است بعدش است قلت فکیف صارمهر نسائها ان نبت چه جوری میگویید که مهر المثل این قدر دیه بالا اگر این روییده بشود؟ ان نبت شعرها فقال یابن سنان ان شعر المرأه و عذرتها شریکان فی الجمال آقایان همین تشبیه را قبول کرده اند و دیگر درباره اش هم صحبت نکرده اند و گفتند آقا موی سر زن و بکارت زن مثل هم میبیند لذا چون در بکارت میگفتیم مهرالمثل در این جا هم میگوییم مهر المثل آقایان گفته اند و تمام شده یابن سنان ان شعر المرأه و عذرتها شریکان فی الجمال فاذا ذهب با حدهما وجب لها المهر کملا اگر یکی از این ها از بین رفت مهریه باید بدهد کامل، در حالی که مهریه نباید کامل بدهد برای این که خود حضرت فرمودند که مهر المثل بدهد اما حالا میفرمایند که مهریه باید بدهد در بکارتش مهریه کامل در این موی سر هم که روییده میشود مهریه کامل در حالی که مسلم مهریه کامل نیست دیگر، لذا این ذیلش را نمیشود درست کرد هیچ جور برای این که اولاً فرق است بین بکارت و بین موی سر یک جورش را میشود درست کرد که آن را هم نگفته اند فقهاء بگوییم که مثل هم است آن جا که دیگر در نیاید ولی آن جا که در نیاید حضرت فرمودند دیه کامل باید بدهد در بکارت هیچ کس نگفته مسلم اگر این زن بکارت نداشت یا بکارتش را برداشتند گفتند مهرالمثل نگفتند دیه کامل، لذا بخواهیم بگوییم که حضرت آن جا را گفتند که مو دیگر در نمیآید باز هم جور نمیآید بخواهیم بگوییم حضرت آنجا را فرمودند طبق سئوال که مو در میآید باز هم دیه کامل نیست لذا ذیل روایت این اشکال را دارد نمیشود حلش بکنیم مثل صاحب جواهر و امثال صاحب جواهر و هر کسی تمسک به این روایت شریف کرده دیگر توجه به ذیلش نکرده و گفته است که روایت تا این اندازه به خوبی دلالت دارد که فرمود فان نبت اخذ منه مهر نسائها و ان لم ینبت اخذ منه الدیه کامله و اما ذیل روایت که نمیشود درستش کرد هیچ جور دیگر صدر روایت که دلالتش خیلی خوب است به صدر روایت عمل میکنیم خب این هم راجع به شعر المرأه.
اما راجع به ابرو یعنی تا این جا مرحوم محقق هر چه مو در بدن انسان است دیهاش را فرموده اند راجع به موی سر فرمودند راجع به موی صورت فرمودند و راجع به موی سر زن فرمودند دیگر حالا باقی ماند حاجب ، ابرو، در ابرو مسلم پیش اصحاب است این که اگر دو تا ابرو را بتراشد که دیگر در نیاید گفته اند نصف دیه اگر یک ابرو را بتراشد که دیگر در نیاید گفته اند ربع الدیه لذا فی الحاجب دیته نصف دیه العین بعد معنا میکند مأتا دینار و خمسون دیناراً یک ربع و فی الحاجبین نصف الدیه یعنی مثل خود چشم یک چشم کور بشود نصف دیه در این جا هم دو تا ابرو نصف دیه خب این مسلم پیش اصحاب با آن قاعده جور نمیآید آن قاعده این بود که آن چیزهایی که در بدن انسان است اگر تک باشد دیه کامل اگر جفت باشد نصف دیه و در این جا گفته اند نه اگر تک باشد ربع دیه اگر جفت ها را از بین ببرد نصف دیه به عبارت دیگر آن جا که نصف دیه است ربع دیه فرموده اند آن جا که دیه کامل است نصف دیه گفته اند چرا این جور است؟ روایت داریم لذا باید بگوییم آن قاعده کلی که درست کردیم از اول گاهی تخصیص میخورد من جمله این جا تخصیص خورده.
روایت 3 از باب2 از ابواب دیات الاعضا.
و عنهم عن سهل عن الحسن بن ظریف عن ابیه ظریف بن ناصح عن عبدالله بن ایوب عن ابن عمرو المتطبب روایت صحیح السند است و از نظر سند اشکال نداریم قال عرضته علی ابی عبدالله علیه السلام قال افتی امیرالمؤمنین علیه السلام فکتب الناس فتیاه و کتب به امیرالمؤمنین علیه السلام الی امرأه و رؤوس اجناده فمما کان فیه ان اصیب شفر العین الاعلی دیه این قدر تامی رسد و ان اصیب الحاحب فذهب شعره کله فذیته نصف دیه العین مأتا دینار و خمسون دیناراً اما اگر نصف ابرو باشد یعنی یک چهار یک ابرو فما اصیب منه فعلی حساب ذلک دیگر آن ابرو را مثلاً اگر یک چهارمش است آن دیه ای که مقدر شده تقسیط بر آن میکنند.
روایت 5 هم همین است و باسناده عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن فضال عن محمد بن عیسی عن یونس جمیعاً عن الرضا روایت سندش بهتر از آن روایت 3 است ولی علی کل حال هر دو روایتها صحیح السند است قالا عرضنا علیه الکتاب فقال نعم هو حق قد کان امیرالمؤمنین علیه السلام یأمر عماله بذلک ثم ذکر مثله حالا آن آخر باز همین است، فان اصیب الحاجب فذهب شعره کله فدیته نصف دیه العین مأتا دینار و خمسون دیناراً فما اصیب منه فعلی حساب ذلک فقهاء همه از این فهمیده اند یک ابرو اما باید بگوییم دو تا ابرو و اصلاً روایت نداریم یک ابرویش را گفته نصف یک ابرو را هم گفته دو تا ابرو اصلاً در روایتها نیامده ما درست بکنیم بگوییم یک ابرو وقتی که ربع دیه باشد دو تا ابرو نصف الدیه این جور باید درستش بکنیم اما البته خلاف مشهور است دیگر نمیشود گفت اگر کسی بگوید مراد از این حاجب مثل لحیه میبینید چه جور آن لحیه را فرض نکرده دیگر این طرف و آن طرف حاجب هم همه حاجب را یک حاجب حساب کرده آن وقت خیلی فرق میکند ظهور روایت هم همین است این را که من عرض میکنم همین جور که در موی سر همهاش را یک جور حساب کرد موی ریش هم این طرف و آن طرف را دیگر حساب نکرد موی حاجب هم این جور است حاجب ابرو یعنی دو تا آن وقت اگر یک ابرو را مویش را ببرد و یک ابرو را نبرد باید این جور بگوییم که یک هشتم دیه اگر یک ابرو را از بین ببرد ظهور روایت این است اما فقهاء نگفته اند و فقهاء این جور فرموده اند اگر یکی از دو ابرو را از بین ببرد نصف دیه چشم یعنی یک چهارم دیه اما اگر دو تا ابرو را از بین ببرد نصف دیه یعنی مثل آن جا که چشمی را کور کرده باشد. روایت با این فرمایش فقهاء نمیخواند الا این که مراد از حاجب را معنا بکنیم یکی از دو حاجب فقهاء این جور فرمودند اگر یکی از دو حاجب ربع دیه تمسک کرده اند به روایت، اگر دو تا گفتند روایت نداریم به قیاس استثنایی درست میکنیم و این که یکی ربع دیه است پس دو تا نصف الدیه علی کل حال این ایراد هست فکرش را بکنید تا روز شنبه اگر این ایراد را بتوانید رفع بکنید خیلی خوب روایت دلالتش خوب است اگر نه باید بگوییم اجماع در مسئله است اجماع در مسئله چنین فرموده است .
وصلی الله علی محمد و آل محمد .