اعوذ بالله من الشیطان الرجیم . بسم الله الرحمن الرحیم. رب اشرح لی صدری و یسرلی امری واحلل عقدﺓ من لسانی یفقهوا قولی.
دیروز عرض کردم یک مسئله بغرنجی جلو آمده است که از نظر قواعد با روایات جور نمیآید و اختلاف عجیبی هم در میان فقهاء واقع شده است و این مسئله را اسمش را گذاشتهاند مسائل زبیه و زبیه یعنی آن حفرهای که میکنند که شیر در آن بیفتد و چرا هم اسمش را مسئله زبیه گذاشتند برای این که دو تا روایت است در مسئله که مربوط به همان حفره الاسد است لذا فقهاء مشهور طبق این دو تا روایت فتوا دادند و مسئله زبیه را جدا کردند از مسئله بئر مثلا فرمودهاند اگر چالهای باشد حفرهای باشد که در آن شیر افتاده است و یک کسی در آنجا بیفتد اما دست دیگری را بگیرد آن دومی دست سومی را بگیرد و اینها بیفتند در آن حفره و شیر آنها را بدرد گفتهاند مثلاً آن اولی باید ثلث دیه بدهد بعضیها گفتند ربع دیه باید بدهد اما اگر چاهی باشد و یک کسی در آن چاه بیفتد در وقت افتادن دست یکی را بگیرد بکشد دومی سومی را سومی چهارمی را نگفتهاند ثلث دیه و البته اختلاف کردهاند اما فرق گذاشتهاند بین حفره الاسد و بین بئر چرا؟ گفتهاند برای این که آن حفره الاسد یک تعبد است و عیجب هم هست حرفشان و اما آن بئر که دیگر تعبد نیست باید طبق قاعده بگوییم و آن حفره الاسد چون که روایت داریم یک تعبد است مثلا گفته ثلث دیه، در زبیه میگوییم ثلث دیه در بئر میگوییم کل دیه چرا؟ میگویند برای این که چیزی که خلاف قاعده است به همان موردش اکتفا میکنیم و اما قاعده مان را در جای دیگر حفظ میکنیم لذا اگر مطالعه کرده باشید مرحوم محقق در شرایع اول میفرمایند که یک ملحقی به بحث ما است بعد میفرمایند مسائل الزبیه و هفت هشت تا مسئله در این ملحق یا ملحقات متعرض میشوند به نام مسائل زبیه و مسئله انصافاً پیش آنها خیلی بغرنج شده است به اندازهای که همان طور که عرض کردم مشهور در میان اینها بلکه اجماع در میان اینها مسئله زبیه را یک مسئله کردهاند و حکم روی آن کردهاند مسئله بئر و مسائل بئر را یکی از آن بالا بیفتد پایین و دست یکی را بگیرد دومی، سومی، چهارمی، آن مسئله را با مسئله زبیه فرق گذاشتند گفتند این دو تا مسئله با هم تفاوت دارند برای اینکه آن روایت دارد و اما بئر روایت ندارد بئر را طبق قاعده میآییم و مسئله زبیه را به خاطر این که روایت است طبق روایت عمل میکنیم دو روایت است که مرحوم صاحب وسایل این دو روایت را در باب 4 از ابواب موجبات ضمان صفحه 175 جلد 19 وسائل مرحوم صاحب وسایل مثل همان فقهاء عنوان میزند باب حکم مالو وقع واحدٌ فی زبیه الاسد فتعلق بثان و الثانی بالثالث و الثالث برابع فافترسهم الاسد باب را این طور عنوان میزنند روایت 1 :
محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن الحسن الشمون عن عبد الله بن عبد الرحمن الاصم عن مسمع بن عبد الملک مرحوم محقق میفرمایند این روایت ضعیف است مرحوم صاحب جواهر میفرمایند ضعفش برای آن سهل بن زیاد است برای محمد بن حسن شمون است برای عبدالله بن عبد الرحمن اصم است و این یک روایت هم نیست هفت هشت ده تا روایت اینها از این مسمع بن عبد الملک نقل میکنند لذا مسمع بن عبد الملک توثیق شده است مرحوم محقق میگویند آن توثیق نشده لذا روایت ضعیف السند است و اما سهل بن زیاد آن که معمولا توثیق شده و لو اینکه مرحوم نجاشی تضعیفش کرده برای غلوش اما در کتب اربعه بیش از هزار جا از این سهل بن زیاد روایت نقل شده است لذا متأخرین مثل مثلا جامع الروات مثل تنقیح مثل مرحوم علامه در خلاصه مثل مرحوم وحید، متأخرین معمولاً این را توثیق کردهاند لذا به قول شیخ بهایی فی السهل سهلٌ در سهل بن زیاد نمیشود حرف زد راستی حرف زدنش جسارت به روات است و اما این بعدش محمد بن حسن شمون، عبد الله بن عبدالرحمن اصم این دو تا اینها در سند نوادر الحکمه واقع شدهاند و مرحوم ابن ولید مرحوم صدوق مرحوم ابی داود این سه تا که ابی داود صاحب رجال هم است این سه تا گفتند که سندهای نوادر الحکمه الا بیست و پنج تا همه اینها موثقاند اینها توثیق روایت هم نکردند توثیق راوی کردند و علی کل حال مثل مرحوم ابن ولید که خیلی سخت گیر هم است و مثل مرحوم صدوق که شاگرد ایشان است در رجال مثل مرحوم ابی داود که خودش اهل رجال است و کتاب دارد در رجال باز شاگرد همین ابن ولید است اینها این محمد بن حسن شمون عبدالله بن عبدالرحمن را توثیق کردند این سند روایت است لذا سند روایت در نظر ما صحیح است و مرحوم نجاشی هم این را نقل کرده است اما به غلو اینها را از کار انداخته اینها غالی هستند و اینها راجع به ولایت غلو کردند و امثال اینها اما مرحوم نجاشی نقل میکند از ابن ولید که ابن ولید اینها را توثیق کرده و هر چه در نوادر الحکمه ابن ولید توثیق کرده باشد مرحوم صدوق هم فرموده است که استاد ما توثیق کرده است درست است ابی داود هم گفته است که بله هرچه در نوادر الحکمه است و استاد ما توثیق کرده الا بیست و پنج تا که استثناء کرده گفتند که بله درست است از نظر راوی یعنی این دو نفر توثیق هستند بنابر این ما از نظر سند اشکال نداریم دلالتش هم واضح است ان قوماً احتفروا زبیه للاسد یک خانهای کندند برای شیر که شیر بیاید و در آن بیفتد بالیمن فوقع فیها الاسد آن چه میخواستند شد و ازدحم الناس علیها آن وقت برای تماشا همه مردم آمدند اطراف آن حفره را گرفتند ینظرون الی الاسد فوقع رجل فتعلق آخر فتعلق الاخر بآخر و الآخر بآخر فجرحهم الاسد فمنهم من مات من جراحه الاسد و منهم من اخرج فمات بیرون آن حفره بالاخره چهار نفر کشته شد فتشا جروا فی ذلک این ورثه به جان هم افتادند حتی اخذوا السیوف به شمشیر و شمشیر کشی رسید فقال امیرالمومنین علیه السلام هلمّوا اقض بینکم بیایید من برایتان قضاوت بکنم فقضی ان للاول ربع الدیه و الثانی ثلث الدیه و الثالث نصف الدیه و الرابع الدیه کاملهً فرموند که آن اولی که خودش هم مرده گفتند ربع دیه باید به آن بدهند دومی ثلث دیه سومی نصف دیه چهارمی یک دیه کامل باید بدهند به ورثه و جعل ذلک علی قبائل الذی از دحموا و قتل را هم قتل خطائی حساب کردند و گفتند دیه را عاقله باید بدهد و جعل ذلک این ربع دیه و ثلث دیه و نصف دیه و دیه کامل را فرمودند که این عاقله باید بدهد فرضی بعض القوم و سخط بعضٌ بعضیها قبول کردند بعضیها قبول نکردند فرفع ذلک الی النبی صلی الله علیه و آله و اخبر به قضاء امیرالمومنین علیه السلام فا جازه رفتند پیش پیامبر اکرم و پیغمبر اکرم قضاوت را فرمودند درست است امضاء کردند این روایت اول است این روایت خلاف قاعده است .
برای این که فرق باشد بین اولی و دومی و سومی و چهارمی هیچ فرق نیست یک کدام ربع دیه بدهد و یک کدام نصف دیه بدهد و یک کدام ثلث دیه بدهد یا بگیرد و یک کدام هم یک دیه کامل همه اینها خلاف قاعده است، ربع دیه چرا؟ اگر ربع دیه همه دیگر ربع دیه اما قضی ان للاول ربع الدیه و الثانی ثلث الدیه و الثالث نصف الدیه و الرابع دیه کامله چرا؟ اصلاً آن اولی که خود کشی کرده خودش مرده و ان اصلاً خونش هدر است و ما بگوییم که ربع دیه به او بدهند ربع دیه بدهد هم دادنش هم گرفتنش هر دو خلاف قاعده است حالا اگر هم باشد خب باید با یک چوب برانیم اول و دوم و سوم و چهارم باید بگوییم اولی که خودکشی کرده هیچ، خودش خودش را کشته آن آخری هم کسی را نکشته، حالا دیه چه؟ اگر ربع میگوییم راجع به همه بگوییم اگر ثلث میگوییم راجع به همه بگوییم اگر نصف میگوییم راجع به همه بگوییم، لذا اگر ربع است همه ربع است برای این که تقصیر یک تقصیر است یا عدم تقصیر یکی است هیچ تفاوت با هم ندارد دیگر، یک قتل است که راجع به دومی و سومی واقع شده .
روایت 2 : قال الکلینی فی روایه محمد بن قیس این روایت صحیح السند است سندش هم خیلی خوب است لذا مرحوم محقق این روایت را قبول میکنند سندش را هم آخر کار اینجا گفته و قال الکلینی فی روایه محمد بن قیس کم لطفی کرده مرحوم صاحب وسائل باید این جوری بگویند و رواه الشیخ که در آخر کار شیخ را میگویند کلینی هم همین طور است و رواه الشیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن النضر عن عاصم عن محمد بن قیس روایت صحیح السند است سندش هم بلا اشکال است اگر آن روایت را مثل مرحوم محقق میفرمایند ضعیف السند است اما این صحیح السند است عن ابی جعفر علیه السلام آن ابی عبدالله علیه السلام بود این ابی جعفر علیه السلام است قال قضی امیرالمومنین علیه السلام فی اربعه اطلعوا فی زبیه الاسد فخر احد هم فاستمسک بالثانی و استمسک الثانی بالثالث و استمسک الثالث بالرابع حتی اسقط بعضهم بعضاً علی الاسد فقتلهم الاسد آن جاهم همین بود لذا هر چهار تا را شیر کشت، فقضی بالاول فریسه الاسد فرمود اولی که هیچ، شیر آن را کشت و غرّم اهله ثلث الدیه آن اولی را آن جا میگفت ربع الدیه اینجا میفرمایند ثلث الدیه لاهل الثانی و غرم الثانی لاهل الثالث ثلثی الدیه آنجا میگفت ثلث الدیه اینجا میفرماید ثلثی الدیه و غرم الثالث لاهل الرابع الدیه کامله، فقط این روایت روی آن الدیه کامله با هم جور میآیند و اما آن اولی که آن میگفت ربع دیه این میگوید ثلث دیه آنجا آن دومی میگفت نصف این میگوید ثلثی الدیه و غرم الثالث لاهل الرابع الدیه کامله، حالا روایت خلاف قاعده است دیگر نمیدانیم چرا یک کدامشان ثلث دیه یک کدامشان دو ثلث دیه گفتهاند در حالیکه هر دو مثل هم هستند آن دست آن را گرفت و آن هم دست آن را گرفت هر دو آنها افتادند در چاه هر دو آنها هم مردهاند هر دو را هم شیر آنها را دریده است حالا ما بگوییم یک کدام ثلث دیه یک کدام دو ثلث دیه مثل همان که ربع دیه خلاف قاعده بود در اینجا هم این خلاف قاعده است غرم الثانی لاهل الثالث ثلثی الدیه چرا؟ و غرم الثالث لاهل الرابع الدیه کامله خب این خوب است برای اینکه آن سومی دست آن چهارمی را گرفته کشیده پایین او را کشته است خب قتل خطائی است باید یک دیه کامل عاقله بدهند لذا آن اولی دیه ندارد اما دیه باید بدهد آن چهارمی دیه ندارد اما دیه باید بگیرد آن دومی و سومی هم مثل هم هستند اما تفاوت گذاشته است یک کدام ثلث دیه یک کدام دو ثلث دیه لذا علاوه بر اینکه خلاف قاعده است تعارض حسابی روایت 2 با روایت 1 دارد مرحوم محقق رفع تعارض را این طور کردند فرمودند روایت 2 این روایتی که خواندیم گفتند که روایت محمد بن قیس صحیح السند است به ان عمل میکنیم اما آن روایت 1 ضعیف السند است نمیتواند تعارض با این بکند طردش میکنیم لذا روایت 1 را مرحوم محقق خیلیها طردش کردند روایت 2 را گرفتند بر طبق روایت عمل کردند مشهور گفتند یک تعبد است اما همین مشهور که در زبیه این طور گفتند وقتی رفتند در بئر و شاهق امثال اینها این طور گفتند یعنی در زبیه گفتهاند این تعبد است زبیه خصوصیت دارد و چون زبیه خصوصیت دارد بنابر این طبق این روایت عمل میکنیم و میگوییم و این قول مشهور است اما انصافاً خیلی سخت است انسان قبول بکند که با بئر با هم تفاوت دارد از آن بالا افتاد پایین دست یک کسی را گرفت آن هم افتاد دومی، سومی، چهارمی هر چهار تا افتادند زمین مردند حالا یا حفره اسد یک شیری در یک چالهای بود یک کدام پایش لیز خورد افتاد دست دومی را گرفت سومی را گرفت چهارمی را گرفت هر چهار تا افتادند در این حفره شیر اینها را درید فرق آن این است که آن زمین آنها را درید این شیر اینها را درید فرقش این است که آن یک چاله بوده آن یک چاه بوده است اما بگوییم اینها با هم تفاوت دارد دیهای که آن زبیه دارد آنها ندارد خب اگر عمل بکنیم باید مطلقا در همهجا بگوییم و اگر هم عمل نکنیم باید هیچجا نگوییم اما این که بگوییم حفره خصوصیت دارد، بئر دیگر طبق قاعده عمل بکنیم مرحوم محقق دیروز گفتیم یک حرف زیبایی دارند و آن این است که میفرمایند روایت اول که ضعیف السند است روایت دوم هم یک قضاوت است و چون یک قضاوت است مسئله فی واقعه است دیگر ما نمیتوانیم به آن مسئله عمل بکنیم یک قضاوت از امیرالمومنین است و موارد تفاوت میکند ایشان آنجا صلاح دیدند این جور بگویند صلاح قضاوتی و موارد مختلف است ما نمیدانیم چه بوده چه جوری بوده که حضرت فرمودند که آن دومی ثلث، سومی دو ثلث بدهد نمیدانیم چه طوری است در حقیقت مرحوم محقق چه کردند روایت اولی را با ضعف سند از کار انداختند تعارض را از کار انداختند روایت دوم را با عدم اطلاق اینکه روایت یک مورد خاصی بوده و ما نمیتوانیم از یک مورد خاص کلی استنتاج کنیم و ببریم در فقه و قول امیرالمومنین نیست فعل امیرالمومنین علی علیه السلام است خوب حرف خوبی است در حقیقت مرحوم محقق نه به اولی عمل کردند نه به دومی، ما هم که آن روایت اولی را صحیح السندش کردیم همین را میگوییم این ها تعارض حسابی است دیگر یکجا آن که روی شیر افتاده یک کسی را برده پایین بگوییم که ربع دیه بدهد در یک روایت بگوییم ثلث دیه بدهد خوب است خلاف قاعده است تعارض حسابی است اما ما میگوییم که هر دو آنها قضاوت است تعارض با هم ندارند تعارض آنجا است که مورد یکی باشد تعارض آنجا است که موضوع یکی باشد و اینجا دو قضاوت بوده است و چون دو قضاوت بوده با هم اصلاً تعارض ندارد خوب وقتی تعارض نداشت باز حرف مرحوم محقق را میگوییم این است که روایت اول روایت دوم چون قضاوت است مورد خاص است و روایت خاص اطلاق ندارد خب تا اینجا فتلخص این که روایت در مسئله نداریم روایتی که بتوانیم به آن تمسک بکنیم خوب حالا روایت نداریم این دو روایت هم امیرالمومنین قضاوت کرده چه بوده؟ نمیدانیم چه طوری بوده اما میدانیم درست بوده است و بخواهد سر مشق ما باشد نمیتواند باشد حالا زبیه و بئر شاهق و امثال اینها که دیروز مثال زدم مثال خیلی دارد مثلاً الان که خیلی واقع میشود آن اتومبیل هاست که یک کدام ترمز میکند دومی به این میخورد سومی، چهارمی، پنجمی، ششمی شاید صد تا ماشین به هم میخورد حالا این مثال این طور که اولی دست یک کسی را بگیرد یا اینکه اتومبیل دومی به اولی بخورد چون اولی ترمز گرفته است سومی، چهارمی تا آخر و یا مثلاً یک کدام پرید تو اتوبان اما تا پرید یک کسی را هم کشاند و هر دو آنها تصادف کردند و دومی سومی را کشاند سه، چهار تا تصادف کردند مثال هایش خیلی است و حالا چه باید بگوییم دیروز ما عرض کردیم که دو روایت که هیچ طبقاً للقاعده باید بیاییم جلو قاعده این است آن اولی که پایش لیز خورد افتاده در چاه یا در آن حفره یا از آن بالا افتاد پایین آن هیچ خودش افتاده است و خودش هم مرده است لذا دیه برایش بدهند به هیچکس نباید دیه بدهند اماآن دومی که این دستش را گرفته و کشانده اگر روی این بیفتد باز هم هیچ یعنی این که افتاده این اولی دیه ندارد اگر هم هر دو بیفتند روی زمین و هر دو بمیرند دومی را باید اولی دیهاش را بدهد چون دستش را گفته دیهاش هم باید دیه کامل باشد حالا آن دومی روی اولی بیفتد و بمیرد یا اینکه روی زمین بیفتد و بمیرد هیچ تفاوت ندارد آن که تقصیر کار است و نسبت قتل را میدهند میگویند که این آقا پایش لیز خورد افتاد در چاه و دست آن آقا را گرفت آن آقا هم افتاد در چاه بنابر این قاتل کیست؟ این آقا اگر عمدی باشد دیه کامل اگر شبه عمد باشد دیه کامل اگر هم سهوی باشد دیه کامل اما عاقله، و همچنین سومی، دومی افتاد روی زمین اگر دست هیچ کس را نگرفته بود و مرده بود خوب باید یک دیه بگیرد اما حالا دست یکی را گرفت او را هم کشت اولی که نباید دیه بگیرد باید دیه بدهد دومی باید دیه بدهد دیه هم بگیرد اما دیه بگیرد از اولی باید بگیرد یک دیه کامل، دیه باید بدهد برای اینکه دست او را گرفته کشانده هم دیه کامل میگیرد هم دیه کامل میدهد و چون که قتل خطائی است تهاتر هم معنا ندارد تهاتر آنجاست که تقاص باشد بگویند این دیه جای آن دیه اگر شبه عمد باشد ممکن است انسان همین را بگوید . بگوید قتل آن شبه عمد است قتل آن هم شبه عمد است از مال باید بدهند تهاتر، نه آن دیه بگیرد نه آن دیه بدهد این خوب است و اما اگر قتل خطائی باشد از مال نیست از عاقله است آن عاقله غیر آن عاقله است خواه ناخواه این طوری میشود دومی باید دیه بگیرد عاقلهاش، سومی باید دیه بدهد عاقلهاش با هم تفاوت میکند اگر هم عاقله نگفتید و گفتید که در دیه گرفتن مال ورثه است دیه بدتر میشود آن دومی باید دیه بگیرد ورثه آن سومی باید یه بدهد عاقلهاش، سببها یک چیز است و آن این است که مباشر خودش است سبب دست این را گرفتهاند کشاندهاند اصلاً ما اینجا را دیروز اگر یادتان باشد میگفتم هم مباشر است هم سبب برای این که دیگر این جاها سبب عین مباشر میشود مثل یک کسی عمداً روی پشت بام هل بدهد یک کسی را بیندازد پایین عمداً یا سهواً فرق نمیکند خب کی این را کشته؟ آن که هلش داده حالا دستش را بگیرد یا هلش بدهد چه تفاوت میکند دیگر؟ لذا آن اولی که دست دومی را گرفته و کشانده خب مثل این که هلش میدهد اولی پایش لیز خورده هیچ، از کی دیه بگیرد لذا دیه بگیرد ، هیچ ، معلوم است دیگر روایت که میگوید ثلث دیه نمیشود درستش بکنیم نمیدانیم چه میخواهد بگوید برای این که آن اولی پایش لیز خورد افتاد پیش شیر اما آن اولی چکار کرد؟ دست یک کسی را گرفت و کشاند این اولی این سبب و مباشر برای کشتن این است هم مسبب است هم مباشر در حقیقت مباشر عین سبب است و سبب عین مباشر است حالا آن اولی دیه نباید بگیرد چون خودش را کشته اما این اولی دیه باید بدهد چرا؟ چون دست دومی را گرفته کشانده، آن وقت اگر عمد است عمد اگر شبه عمد است شبه عمد روایت فرض کرده بود که خطای محض است گفته بود عاقله دیگر آن فرق نمیکند اگر دستش را کشانده و عمداً کشاند قتل عمد است اگر عمداً نکشاند اما کشاند برای این که نجات پیدا کند نمیخواست بکشد شبه عمد است اگر هم دست پاچه شد و دستش را گرفت میشود خطای تمام آن فرق نمیکند میخواهد عمد باشد میخواهد شبه عمد باشد میخواهد خطا باید الان حساب این را بکنیم کی باید دیه بدهد؟ کی باید دیه بگیرد؟ آن اولی دیه نباید بگیرد چرا؟ چون هیچ کس با او کار نداشته، خودش پایش لیز خورده، خورده زمین اما این اولی حتماً باید دیه بدهد چرا؟ چون آدم کشته، نه تزاحمی است نه تعارضی است نه تشریکی است لذا این آقایان که تشریک درست کردهاند تزاحم درست کردهاند اینها هیچ کدام درست نیست میگوییم آقای عزیز این اولی پایش لیز خورد رفت در چاه کی باید دیهاش را بدهد؟ هیچ کس، خودش را کشته است، آن دومی بود یا نبود این خودش را میکشت، خب پس آن هیچ اما دست یک کسی را گرفته کشانده او را کشته خب باید دیه بدهد چقدر باید بدهد؟ دیه کامله، برای این که دیگر سومی در کشتن این هیچ تقصیری ندارد پس آن اولی باید دیه کامل بدهد به دومی حالا اگر بیشتر شدند دومی سومی را گرفت کشاند اولی هیچ تقصیر ندارد دومی تقصیر حسابی دارد حالا که تقصیر دارد باید دیه بدهد، هم باید دیه بگیرد هم باید دیه بدهد، دیه بگیرد چون یک کسی او را کشته است دیه باید بدهد چون کسی را کشته است مثل تهاتر میکند آن چاقو میزند در قلب آن آن هم چاقو میزند در قلب آن خب هر دو باید دیه بدهند دیگر اگر شما گفتید شبه عمد است تهاتر خوب است که ما بگوییم دومی سومی تهاتر می شود برای این که باید دیه کامله بگیرد دیه کامل هم بدهد، هیچ، اما بالاخره دیه را باید بگیرد بدهد به یک کس دیگر، چهارمی و پنجمی هم همین جور میشود لذا آن چهارمی چه جور؟ آن دیه باید بگیرد دیه باید بدهد؟ نه، برای این که کسی را دستش را نگرفته بکشاند، در ماشین هم همین است آقا ماشین اولی بگویید که خراب شد، تصادف کرد، هر چه، حالا متوقف است یک ماشین میآید میزند به آن این ماشین که میزند به این آن اولی دیه بدهد؟ نه، به کی دیه بدهد؟ چون کاری نکرده، دومی به اولی باید خسارت بدهد، اگر عمد است عمد و اگر شبه عمد است شبه عمد و اگر خطاست خطا دومی باید به اولی دیه بدهد ماشین خودش خراب شد جهنم آن هیچ جلویش خراب شد، ماشین اولی خراب شد باید دیه بدهد چرا؟ چون نسبت فعل را به او میدهند مگر یک موارد خاصی یک موارد شاذی که نشود نسبت بدهیم که آن حرف دیگر است لذا سومی به دومی چهارمی به پنجمی، هزارمی به آن بعدی،
دیگر قضیه بئر و قضیه ماشین و قضیه شاهق و قضیه اتوبان و همه اینها این جور که من عرض میکنم با یک نسق میرویم هیچ تفاوتی هم با هم ندارد همهاش هم نه ثلث است نه ربع دیه، کامله بعدی به قبلی باید بدهد یا قبلی به بعدی باید بدهد . لذا آن ماشین اولی دیه نباید بدهد آن ماشین آخری هم دیه نباید بگیرد بلکه باید دیه بدهد .
وصلی الله علی محمد و آل محمد .